چندی پیش متوجه شدم یکی از دوستان بسیار عزیزم دلتنگ شده واز شرایطش ناراضی است چون هیچ کاری (جز یک کار)از دستم برنمی آیدکه برایش انجام دهم یاد دو مطلب افتادم که تقدیم می دارم
اگر برادر ما رمق فریاد زدن ندارد ،ماییم که باید این کار را برایش انجام دهیم
بنده از امروز با تمام وجود به این وظیفه عمل میکنم ولی حیف آنهایی که باید بشنوند فاصله شان با من خیلی زیاد است واحتمالاتنها همسایگان بهره مند خواهند شد
اما حکایت:
روزی امیری به وزیر کاردان خود میگوید ای وزیر امروز خیلی غمناکم میخواهم یک چیزی به من بدهی تا هر وقت خیلی ناراحت بودم با دیدن آن خوشحال شوم
وزیر پس از مدتی انگشتری به امیر می دهد که روی آن حک شده بود این نیز بگذرد و به امیر میگوید هر وقت که خیلی ناراحتی به آن نگاه کن که غمت کاسته شود وهر وقت که خیلی خوشحالی به آن بنگر تا قدر شادیت را بدانی
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:5  توسط سیدمحمد مجابی
|

