امشب با پسر عمویم تلفنی صحبت کردم وگفت: چند شب پیش مرا باتفاق یکی از دوستان خواب دیده !
گفتم: پناه بر خدا !
گفت :مشکلی نبود خواب دیدم دارید به قله اورست می روید .
یاد آرزوی دیرینه ام افتادم که قرار گذاشته بودم به اتفاق دوستان خوب محیط زیست به قله دماوند برویم وبرای این کار تمرینات جدی شروع کردم ولی پزشک معالج به من اجازه این کار را نداد.
از آنجاییکه من هم مثل این پسرعموی عزیز سید هستم ممکن است حرف طبیبان را گوش نکنم وهمین امسال به دماوند بروم .حیف است آدم از آنجا به پایین نظر نیاندازد .حتی اگر...بگذریم
بعضی چیزها به بعضی چیزها می ارزد ! شرمنده نمی توانم حکایت این موضوع را بنویسم ولی هرکدام از دوستان بخواهند خرجش یک چایی است تا برایشان تعریف کنم .
یا علی
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:56  توسط سیدمحمد مجابی
|
