امروز دوکامنت کاملا متفاوت داشتم از جنابان ! یا سرکاران! وحید وشکیب(شکیبا) که برداشتی کاملا متفاوت را نشان می دهد.
مطلب جناب وحید تقدیم شد البته ایشان در این چند روز که بنده خاکستری وگریان بودم مطالبم را دیدند باید در زمانی که گریه نمی کردم میدیدند!
| شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 0:50 | توسط:شکیبا | ||||
| سلام این مطلب رو را از یک وبلاگ برداشتم . داستانی کوتاه از آمبروس بیرس بیوه ی وفادار مرد جذابی به زن بیوه ای که بر سر قبر شوهرش گریه می کرد نزدیک شد و مودبانه گفت:" خانم، مدّت مدیدی است که ذهن مرا سرشار از زیباترین احساسات کرده اید". بیوه زن فریاد زد:"مردک رذل برو گمشو! الان چه وقت حرف زدن درباره ی عشق و عاشقی است؟" مرد جذاب با فروتنی پاسخ داد:" خانم باور کنید نمی خواستم احساساتم را فاش کنم ولی زیبایی خیره کننده ی شما مرا از خود بی خود کرد." بیوه زن گفت:" باید مرا وقتی که گریه نکرده باشم ببینی!" | |||||
| وب سایت | |||||
| هری پاتر وامتحان ریاضی | |||||
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:35  توسط سیدمحمد مجابی
|

