در انتهای جلسه آقای دکتر گلزاری به نقش موثر شادی وخنده در لطیف کردن فضاهای خشن اشاره کردند وگفتند: قرار است یک سمینار خنده برگزار کنند!
من یاد خاطره ای افتادم که برایشان نقل کردم وابشان از من خواستند این خاطره را برایشان بنویسم تا در مجله سپیده دانایی چاپ کنند بنده هم چون آدم خوش قولی هستم این وقت شب شروع به نوشتن کردم !
اما خاطره:
زمانی که معاون سازمان محیط زیست بودم برای حل مشکلات با مدیران خارج از معاونت، در شورای معاونت جلسه می گذاشتیم وبه حل مسایل اختلافی می پرداختیم در یکی از این جلسات که با حضور آقای دکتر دبیری مدیرکل حقوقی وامور مجلس وقت سازمان،آقای کهنمویی مدیرکل بودجه وتشکیلات وقت سازمان،آقای سجادی مدیر کل امور مالی وقت سازمان ،آقای محمودی مدیرکل وقت اداری سازمان ،آقای مهاجر تهرانی مدیر وقت پارک پردیسان وتعدادی از مدیران دیگر بودیم بحثهای اختلافی بالا گرفته بود وبعد از دو ساعت به نتیجه مطلوب نمی رسیدیم و بحثها در حال خروج از مسایل اداری شده وبه مسایل وپاسخهای شخصی رسیده بود.
من که شرایط را در چنین وضعی دیدم نا گهان به اعضای جلسه گفتم:
ببخشید ساعت ۵ است ومن مجبورم به دستوری که پزشک به من داده عمل کنم .اگر اشکال ندارد همین جا این کار را بکنم وگرنه به بیرون از اتاق بروم وبعد از انجام دادن برگردم.
همه متعجب به من نگاه کردند وگفتند خواهش می کنیم همین جا بفر مایید اما چکار می خواهید بکنید؟
گفتم : پزشک به من گفته روزی سه بار و هر بار سه دقیقه از ته دل بخند وهمین الان وقتشه!
چند لحظه همه به هم نگاه کردیم وبعد همه باهم خندیدیم بطوریکه بیشتر از سه دقیقه شد.
بعد از آن جو جلسه از التهاب وفضای خشک خارج شد وکمتر از نیم ساعت به جمع بندی رسیدیم .
یادش بخیر ،امیدوارم این دوستان هر جا هستند همیشه شاد باشند

