تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی - تولد دیگر

روزنوشتهای سید محمد مجابی

بالاترين Balatarin
دیروز محمد لطیف نوجوانی که در اثر یک درگیری ناخواسته با نوجوان دیگر مرحوم منصور کهیایی ،به قصاص محکوم شده بود وبا گذشت خانواده کهیایی تولدی دیگر یافته است به اتفاق پدر ومادر وبرادر وخواهر خود بدیدن ما آمده بود .

جالب است بدانید او بعد از آزادی اولین کارش شستن مزار مرحوم منصور با گلاب بوده وبعد به مشهد رفته  ودوباره ازمشهد به مزار منصور مراجعه کرده است.

در دفترم برایش تفالی به حافظ زدم غزلی آمد که گویا خواجه خواست بفهماند لسان الغیب است:

گر می فروش حاجـــــــــــــــــت رندان روا کند        ایزد گنه ببخشـــــــــــــــــد ودفع بلا کند

حقا کــــــــــــــــــــزین غمان برسد مژده امان       گر ســـــــــــالکی به عهد امانت وفا کند

گر رنج پیــــــــــــــــش آید وگر راحت ای حکیم       نسبت مکـــــــن به غیر که اینها خدا کند

مطرب بســــــــــاز عود که کس بی اجل نمرد       وآن کو نه این ترانه ســـــــــراید خطا کند

جان رفت در سرمی وحافظ به عشق سوخت      عیسی دمی کجاست که احــیای ما کند

آرزو میکنم در زندگی جدیدش موفق باشد 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:16  توسط سیدمحمد مجابی  |