
از وقتی رضا مثقالی در فیلم مارمولک آقای کمال تبریزی به برادر تارنتینو وموضوع پالپ فیکشن اشاره کرد ،علاقه مند بودم این فیلم را ببینم.تا اینکه دیشب میسر شد .جالب ترین نکته ای که در این فیلم مرا جلب کرد :
مردی با قصد کشتن مردی رازیر می گیرد ولی موفق به کشتنش نمی شود ،مرد دوم با اسلحه بطرف مرد اول حمله و شلیک می کند و این تعقیب وگریز مرگ بار تا فروشگاهی ادامه می یابد .در فروشگاه مرد اول در لحظه ای که می توانست مرد دوم را بکشد توسط فروشنده با تهدید اسلحه متوقف می شود .فروشنده هردو را دستگیر و به پلیس تلفن می کند .بعد از مدتی مرد دوم در دخمه ای توسط فروشنده وپلیس بقول روز نامه های خودمان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد.
مرد اول در فرصتی امکان فرار پیدا می کند واز فروشگاه می گریزد اما....دل صاحب مرده اش طاقت نمی آورد و بر می گرددوخود را به مهلکه می اندازد ومرد دوم را که در شرایط اسف باری بود نجات می دهد !
آری او کسی را نجات می دهد که تا ساعتی قبل هم خودش با تمام وجود می خواست اورا بکشد وهم او با تمام وجود می خواست این کار را انجام دهد!!!!!
قابل توجه بعضی ها که در زد وخوردهایشان هنوز به فروشگاه نرسیده اند!

