تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی - مشاور

روزنوشتهای سید محمد مجابی

بالاترين Balatarin

 

پس از مطلبی که روز گذشته در باره دل درد نوشتم یکی از عزیزان فرمودند بعضی ها به درد مشاور بودن می خورند این مو ضوع مرا یاد خاطره ای از یکی از عزیزترین دوستانم که متاسفانه ایشان را از دست داده ام انداخت . روزی خدمت استادم مرحوم سید جلیل زرآبادی رسیدم مانند شاگردی که می خواهد موفقیت خود را به استادش اعلام کند عرض کردم :من مشاور در امور ....شده ام.ایشان لبخندی زد و فرمود :

جانا یک روز حضرت سیدالشهدا در مسیر عمرو عاص را می بیند و از او سوال میکند کجا  می روی؟عرض می کند  می روم فلان خانم را که دختر فلانی است و شوهرش را از دست داده برای یز ید خواستگاری کنم.حضرت می فرمایداز طرف من هم خواستگاری کن. عمروعاص به نزد خانم میرسد ومیگوید خانم من آمده ام از طرف سه نفر از شما خواستگاری کنم  اول از طرف یزید بن معاویه دوم حسین بن علی سوم خودم.

خانم مکثی میکند و رو به عمروعاص میپرسد : از تو به عنوان مشاور نظر می خواهم که کدام یک بهتر است؟

عمرو عاص لبخند تلخی میزند و میگو ید :من در مقام مشورت خیانت نمی کنم.اگر دنیا را می خواهی با یزید بن معاویه ازدواج کن اگر آخرت را میخواهی به نکاح حسین بن علی درآ و اگر هیچ کدام را نمی خواهی بنده در خدمتم.

البته خانم آخرت را انتخاب میکند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:13  توسط سیدمحمد مجابی  |