پس از مطلبی که روز گذشته در باره دل درد نوشتم یکی از عزیزان فرمودند بعضی ها به درد مشاور بودن می خورند این مو ضوع مرا یاد خاطره ای از یکی از عزیزترین دوستانم که متاسفانه ایشان را از دست داده ام انداخت . روزی خدمت استادم مرحوم سید جلیل زرآبادی رسیدم مانند شاگردی که می خواهد موفقیت خود را به استادش اعلام کند عرض کردم :من مشاور در امور ....شده ام.ایشان لبخندی زد و فرمود :
جانا یک روز حضرت سیدالشهدا در مسیر عمرو عاص را می بیند و از او سوال میکند کجا می روی؟عرض می کند می روم فلان خانم را که دختر فلانی است و شوهرش را از دست داده برای یز ید خواستگاری کنم.حضرت می فرمایداز طرف من هم خواستگاری کن. عمروعاص به نزد خانم میرسد ومیگوید خانم من آمده ام از طرف سه نفر از شما خواستگاری کنم اول از طرف یزید بن معاویه دوم حسین بن علی سوم خودم.
خانم مکثی میکند و رو به عمروعاص میپرسد : از تو به عنوان مشاور نظر می خواهم که کدام یک بهتر است؟
عمرو عاص لبخند تلخی میزند و میگو ید :من در مقام مشورت خیانت نمی کنم.اگر دنیا را می خواهی با یزید بن معاویه ازدواج کن اگر آخرت را میخواهی به نکاح حسین بن علی درآ و اگر هیچ کدام را نمی خواهی بنده در خدمتم.
البته خانم آخرت را انتخاب میکند.

