امروز برای وداع با مرحوم دکترهرمز اسدی به دانشگاه آزاد تهران شمال رفتم .باوجود سرمای شدید تعداد زیادی از دوستان برای وداع با او آمده بودند.همه دوستان در سالن جلسه جمع شدند وهمسرش سرکار خانم دکتر دهدشتیان چند دقیقه ای صحبت کرد .او گفت:من وهرمز زندگی عاشقانه ای داشتیم در روز ازدواج هرمز به من گفت در زندگی مشترک هر اجازه ای که در سند می آید باتو ولی تو فقط یک چیز را به من بده و آن اینکه مرا از حفظ طبیعت باز ندار.
او ادامه داد :یکبار هرمز هنگام سفر به من گفت اگر روزی از سفر باز نگشتم بدان برای عشقی که به طبیعت داشتم بوده است وناراحت نشو.
تصمیم داشتم برای تدفین تا لواسان بروم ولی به احترام قسم ودرخواست همسر مرحوم که نگران جاده بودو می خواست کسی بزحمت نیافتد از پشت پنجره با او وداع گفتم.
مطمئنم در هر استانی که فرزندان ما گوزن زرد ببینندیاد تلاش این محیط بان عاشق که جان بر سر حفاظت محیط زیست گذاشت خواهند بود.
ایکاش میتوانستم برای عرض احترام به مرحوم مهندس عباسپور که در این حادثه همراه او بودبه یاسوج می رفتم.
یادشان جاوید
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 23:16  توسط سیدمحمد مجابی
|

