امروز در مسیرکتاب باد بادک باز اثر خالد حسینی،ترجمه زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده را میخواندم،به فصل ۷ رسیدیم اشکم در آمد :دوست هزاره ای امیر برای قولی که به دوستش داد تا حد مرگ جلو رفت وبادبادک آبی را برای او آورد ولی.... لطفا این کتاب را بخوانید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 13:59  توسط سیدمحمد مجابی
|
