روزی که به مجتمع آموزشی غیر انتفاعی ملاصدرا در منطقه ۵ رفتم وموضوع محمد ومرحوم منصور را گفتم بچه ها متاثر شدند ویکی از آنها بنام آقای پورداد وفایی این نامه را برای پدر ومادر منصور داد:
به نام آنکه بود، هست و خواهد
((خداوند بخشنده مهربان))
پدر و مادر عزیزتر از جانم!
سلام، این اولین بار است که نامه ای می تویسم. من فرزند شما هستم، فرزندی که تا بحال ندیده اید، صدایش را نشنیده اید، و او را نمی شناسید. من فرزند شما هستم ، برادر منصور و سوگوار از مرگش .
وقتی خبر درگذشت منصور را شنیدم ، قلبم از جا کنده شد.
پدر و مادر عزیزم، فراموش نکنید، شما به اندازه تمام ایران، فرزندانی دارید که آنها را می شناسید و یا نمی شناسید. محمد یکی از آنها است. فرزندی که از دستش ناراحت شده اید و حالا، او را نمی خواهید و این حق شماست .
او برادر من هم هست و وقتی شنیدم ممکن است دیگر نباشد بغض گلویم را گرفت.
من شعار نمی دهم! تمام پدران ایران، پدران منند. تمام مادران ایران، مادران منند و تمام فرزندان ایران زمین، برادران و خواهرانم هستند که از صمیم قلب به آنها عشق می ورزم.
آیا می دانید چه احساسی دارم؟ پدر! مادر! به من رحم کنید! داغ از دست دادن یک برادر به قدر کافی سوزناک هست! آیا شما می خواهید داغ دیگری بر دلم بگذارید؟ امروز سرکلاس درس اصلاً به درس گوش نمی کردم تمام فکرم پر از اندیشه های هولناکی بود که در گوشم زنگ می زدند.
پدر و مادر عزیزم، آیا شما عکس تقاضای ما را دیده اید؟ من و برادران دیگر منصور دستانمان را به طرفتان دراز کرده ایم.
ما به حصرت محمد(ص) و نسلش، سلام فرستادیم و شما را به ایشان قسم دادیم که بیشتر فکر کنید. پدر و مادر آیا این دستانی را که از شما تقاضا می کنند، دستان این فرزندانتان را پس می زنید؟ آیا قسممان بر نبی اکرم را رد می کنید؟ آرزو می کنم که ما را بپذیرید. پدر و مادر به خاطر خدا رحم کنید.
پدرم! مادرم! شما را به بالهای فرشتگان به تمام قطرات باران قسم می دهم او را ببخشید. مولانا چه زیبا گفت:
قند شادی میوه باغ غم است
این فرح زخم است وان غم مرهم است
دوستتان دارم
برادر داغدار منصور

