تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی - کور دلان

روزنوشتهای سید محمد مجابی

بالاترين Balatarin
نابینایی در شب ،چراغ به دست و سبو بر دوش،بر راهی می رفت،یکی او را گفت:تو که چیزی نمی بینی چراغ به چه کارت می آید؟

گفت:چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنندوسبوی مرا نشکنند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:55  توسط سیدمحمد مجابی  |