ایکاش من ،تو بودم
و میدانستم چرا اینگونه می رانی مرا
و دوباره به آغوش گرم خود فرا می خوانی مرا
هر بار این سیاهی روی دایره
میرسد بجای اولش.......
ایکاش تو، من بودی
ومی دانستی چرا می خواهمت؟
تا باز مرا برانی
وآهسته به سوی خود بخوانی ..........
عجب بازی مسخره ایست
غمزه های زیبای تو
سید محمد مجابی ۲۳/۸/۸۶
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:14  توسط سیدمحمد مجابی
|

