تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی - حافظ

روزنوشتهای سید محمد مجابی

بالاترين Balatarin

امشب این توفیق را یافتم که به مزار دوست عزیز حضرت حافظ بروم واقعا جای شما خالی مثل همیشه بسیار با روح وبا صفا بود وهمه وهمه طوری بر مزارش جمع شده بودند که انگار خانه نزدیک ترین دوست خود آمده بودند.

 من هم با مادر خانمم رفته بودم خواستم با ایشان در آنجا یک چای بنوشیم که دیدیم قهوه خانه تعطیل است علت را جویا شدم گفتند چون اینجا پاتق عشاق شده بسته اند!بقول نیک آهنگ: پناه بخدا!

واقعا بعضی از محتسبان اگر دستشان می رسید آیاتی از قرآن را هم سانسور می کردند

الساعه تفالی به حافظ زدم چنین آمد:

            مریدپیــــــر مغانم زمن مرنج ای شیخ        چرا که وعــــده تو کردی واو بجا آورد

            به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم        که حمله بر من درویش یک قبا آورد 

        فلـــک غلامی حافظ کنون به طوع کند     که التــــــــــجا به در دولت شما آورد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:46  توسط سیدمحمد مجابی  |