دیشب ساعت ا بامداد با یکی از دوستان عزیز کنار ساحل زیبای کیش قدم می زد یم واز شوق وشعف جوانانی که میدیدیم لذت می بردیم دوستم خاطره ای برایم تعریف کرد که جالب است برایتان نقل کنم
ایشان در اردبیل درس میخواند ند یک روز از شدت سرما بجای کت یک کاپشن گرم میپوشد وقتی به مدرسه میرسد ناظم با او برخورد کرده می فرستد ش به خانه تا دو باره کت بپوشد وتعهد کتبی می گیرد که دیگر تکرار نکند!
یکبار هم وقتی مدرسه میرفته بعلت باد موهایش مدل پیدا میکند و ناظم به جرم سشوار زدن ۲نمره ازانضباطش کم می کند در حالیکه او اصلا نمی دانسته سشوار چیست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:19  توسط سیدمحمد مجابی
|
