تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی - دیشب یه کمی مردم

روزنوشتهای سید محمد مجابی

دیشب یه کمی مردم

دیشب برای چندمین بار تا آستانه زیارت حضرت عزراییل رفتم .

امشب قرار است دوست خوب وبلاگی جناب جسد خیس به منزل ما بیایند . چون امروز خیلی گرفتارم دیشب برای خرید رفتیم و ساعت ۲ صبح کارها که تمام شد چند عدد بادام هندی خوردم که چشمتان روز بد نبیند یکی از آنها داخل نای بنده گیر کرد و بیش از ۲ دقیقه نفس من کاملا بند آمد ! همسرم ساحل با نهایت مهربانی و لطف ضربات بسیار سنگینی به پشت من زد تا شاید نجات یابم !

البته خدا خواست و بعد از ۲ دقیقه توقف نفس کشیدن راه نفس باز شد!

نتیجه اخلاقی مراقب چند چیز باشید :

نفس کشیدن!  بادام هندی!   ضربات سنگین!!   و.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:7  توسط سیدمحمد مجابی  |