مدتی است دستم به نوشتن نمی رود امروز جلسات خوبی داشتم که بزودی در باره اولین کتاب وضعیت محیط زیست شهر تهران که در دست تدوین است خواهم نوشت .
اما امروز در انبوه کارها فرصتی کردم و به دیوان پروین اعتصامی نظری انداختم سه بیت شعر دلنشین داشت اگرچه این سه بیت را در شرح دوره کوتاه زناشویی خود نگاشته است ولی هر جور که بخواهید قابل شرح است!
ای گل تو زجمعیـــــــــت گلزار چه دیدی جز سرزنـش و بد سری خار چه دیدی ؟
ای لعل دل افروز، تو با ایــــــن همه پرتو جز مشتری ســـفله به بازار چه دیدی ؟
رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت غیر از قفس ای مرغ گرفتار ، چه دیدی ؟
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 17:58  توسط سیدمحمد مجابی
|
او به من گفت که من خورشیدم
تو ستاره
نور من گرم وپر از مهر
نور تو سرد وخیالی!
نور من دائم و یک رنگ
نور تو چشمک و بازی!
گفتمش نور تو یک رنگ
ولی تنها به دو نوبت
به غروبت و طلوعت
بتوان روی تو دیدن
ولی این کور سوی من
همه شب تا به سحرگاه
به نگاه دل عاشق
پر صد راز و نیاز است
و کسی نیست در عالم
که در این گنبد تاریک
به تمنای ستاره
نشود خیره به آفاق
حال ای خور درخشان
به نگاه من از اینجا
تو همان منشاء عشقی
چو ستاره
سید محمد مجابی
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 0:52  توسط سیدمحمد مجابی
|
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 2:46  توسط سیدمحمد مجابی
|
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
آری قاتل امام اول ، مولای متقیان و خلیفه زمان بدستور او نه تنها شکنجه نشد و مورد بد رفتاری قرار نگرفت و .... بلکه از شیری که خلیفه ضربت خورده توسط او ،خورد نوشید.
این است مرام مولای متقیان

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 1:14  توسط سیدمحمد مجابی
|
امروز روز گرفتن کارنامه بود
ازدست ناظمی که مرا نظم می دهد
گرچه در دو سه درس ،کارم به تقلب کشیده بود
اما به خیال خود ، در باقی درسهایم موفقم!
اولین نمره درس کار
نمره آن زیر ۵ بود!
گفتم: چرا؟!
گفت: از بیست سال عمر کاریت
تنها ۵ سال آن قابل نمره گذاری است
درس دوم درس عشق
در این درس نیز من رد شدم!
گفتم : چرا ؟!
گفت: باور نمی کنم
گفتم: چه را ؟
گفت : اینکه تو اصلا عاشقی
گفتم : در نزد تو معنی عشق چیست؟
گفت : آنچه بگویم عمل کنی
درس سوم درس شفاهی است
این نیز نمره اش کمتر از آن دو نمره بود
گفتم : من که بخوبی حرف می زنم!
هم خنده و گریه و گاه لبخند می زنم
گفت : این نیز از زبان نفهمی است !
از خنده و گریه و لبخند چه حاصلی است؟
آنگاه که درک مطلب من را نمی کنی
سر بزیر نهاده و گفتم به زیر لب
افسوس که من مردود عالمم
اما تو نیز در معرض قضاوتی....
سیدمحمد مجابی
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:22  توسط سیدمحمد مجابی
|
شماره ۲۷مجله سپیده دانایی (شهریور) برایم بسیار مفید بود دراین شماره به شکاف بین نسلی پرداخته شده .
نکته مهمی که نوجوانان وجوانان امروز را با بزرگترها بیگانه کرده است . بزرگترهایی که غالبا مانند دیکتاتورهای کوچک اجازه کوچکترین ابراز وجودی را به آنها نمی دهند و با نبود امکان گفتگو تنها چیزی که باقی می ماند عصیان است و عصیان!
به نظر من بزرگترها واقعا مقصرند که با قدرت قاهره خود حق حرف زدن را به اعضای خانواده خود نمی دهند و هر اعتراضی را با شدت منکوب می کنند . مسلم است نسل جوان با چنین برخوردهای بی منطقی بی منطق برخورد می کند و راه عصیان را در پیش می گیرد .
به تمام دوستان پیشنهاد می کنم این مجله را بخوانند . حیف که دکتر گلزاری این مطالب ارزشمند را اینرنتی نمی کند
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 8:40  توسط سیدمحمد مجابی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 13:47  توسط سیدمحمد مجابی
|
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 18:21  توسط سیدمحمد مجابی
|
امروز در وب
موزه من شعری در باره دندان مصنوعی خواندم . چون می خواهم ایمپلنت بگذارم شعر گفتنم گرفت و گفتم:
جیب من پر پول است
خانه ام پر نان است
گوشت و مرغ و ماهی در فریزر موجود
میوه های رنگین کپه در یخچال است
گرچه من میدانم ....
چند روزی است که من آمدم از هنگ کنگ
قبل آن هم بودم یک دو روزی پاریس
پیش از آن در مسکو قبل از آن در لندن
جایتان خالی بود
گرچه آنجا هرگز
من نمی گفتم شعر
تا رسیدم تهران
شعردانم گل کرد
از درون تاکسی تا رسیدم تجریش دم به دم می گفتم
بوی دود تهران
هم خس و خاشاکش بهتر ازپاریس است
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 9:25  توسط سیدمحمد مجابی
|
درگذشت پدر ارجمند فرهیخته گرامی
محمد درویش را به ایشان تسلیت می گویم
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:43  توسط سیدمحمد مجابی
|
آقای احمدی فرد طی کامنتی از من خواستند درباره ماریتا دختر خجالتی پردیسان بنویسم . چشم! من هم به بهانه فرا رسیدن ۱۱ شهریور روزی که خشونت انسانها در بافق یزد یوزپلنگهای آسیایی را نشانه رفت و آنها را یک گام به انقراض نسلی نزدیک کرد، می نویسم.
اولین باری که برای بازدید از پروژه پارک پردیسان رفتم آقای اشرقی مدیر وقت پارک پردیسان همه جا را با دقت به من نشان داد وقتی به جایگاه ماریتا رسیدم او را ندیدیم ، گوشه ای مخفی شده بود و با چشمان تیز خود به ما نگاه می کرد برایش غذا انداختند تا شاید از جایش بیرون بیاید ولی او با متانت تر از این حرفها بود حتی وقتی خرگوشی بداخل جایگاه فرستادند باز هم اعتنایی نکرد البته او زیرک بود و می دانست طعمه جایی برای گریز ندارد .
بازدید که تمام شد کنار قفس ماریتا نشستم تا شاید خودی نشان دهد و بالاخره او را دیدم وچنین شد که با این دختر خجالتی پردیسان آشنا شدم.
یازده شهریور سال ۷۳ یعنی درست ۱۵ سال پیش مادر ماریتا با سه توله اش برای نوشیدن آب در دوره خشکسالی به روستایی در حوالی تپه ماهورهای جنوب غربی بافق نزدیک می شوند و متاسفانه مورد هجوم بی امان روستاییان قرار می گیرند . مادر می گریزد و لی سه توله اش بشدت مورد ضرب قرار می گیرند بالاخره با وساطت محیط بانان سه توله رها شده و با خودرو بسمت پارک پردیسان تهران گسیل می شوند .
دو توله تا رسیدن به تهران تلف می شوند ولی ماریتا جان سالم بدر می برد و نه سال در زندان پردیسان می ماند و در سوم دیماه ۸۲ درست دو روز قبل از حادثه دلخراش زلزله بم بعلت مشکلات ریوی می میرد.
اگر مرگ او مقارن این حادثه نبود قطعا انعکاس وسیعی پیدا می کرد .
زمانی که از خبر مرگ ماریتا با خبر شدم در مشهد بودم . دلم برایش خیلی سوخت او تنها ۵ ماه آزادی را تجربه کرده بود امروز ماریتا بهمراه دو توله دیگر در کارگاه تاکسیدرمی در کنار یکدیگرند و این خانواده بعد ده سال دوباره بهم رسیدند .
من روزهای زیادی در کنار قفس ماریتا می نشستم و به این دونده تیزرو که در جایگاه کوچکش اسیر بود نگاه می کردم بعد از مدتها او هم به من نزدیک شد و چند بار نگاه چشمانمان بهم گره خورد گویا او هم به انسانی می نگریست که در محوطه خارج از قفس او اسیر است!
اگرچه بهر صورت این ماده یوزپلنگ آسیایی می مرد و سن او در اسارت کمتر از شرایط عادی بود ولی ایکاش آزمایشهای کامل و یا حتی تکثیر در اسارت برای این گونه نادر و رو به انقراض تجربه میشد
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 16:33  توسط سیدمحمد مجابی
|
امروز
خانم راهپیما متن مصاحبه ای در باره اقتصاد محیط زیست را که در روزنامه گسترش صنعت چاپ شده است را گذاشته اند
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 16:3  توسط سیدمحمد مجابی
|
دیروز با یکی از دوستان تلفنی صحبت می کردم مطلب جالبی را گفت البته برایم عجیب نبود!
موضوع از این قرار است که از دکتر فرید اجلالی برای وزارت جهاد کشاورزی برنامه خواسته بودند و درست در زمانی که دکتر خلیلیان برای تصدی این پست معرفی می شود ، اسکندری وزیر جهاد کشاوری فورا دکتر اجلالی را از معاون وزیری خود عزل می کند آنهم تنها ۱۰ روز قبل از پایان دوره وزارت خود !
واقعا برای این موضوع متاسفم که چقدر سطح تحمل پایین آمده و چقدر عواطف انسانی سست شده و اقدامات خارج از تدبیر انجام می شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 8:30  توسط سیدمحمد مجابی
|