تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی

روزنوشتهای سید محمد مجابی

هلو و اقسام آن

امروز در صفحه ۴ روزنامه آرمان به نقل از آقای احمدی نژاد نوشته بود:

باقری لنکرانی مثل هلو است ، آدم می خواهد ایشان را بخورد!

بعد از خواندن این مطلب مرتب در فکرم که آقای اسکندری مثل چه می ماند یا آقای فتاح و...... !

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

هشدار وزیر راه وترابری

بعد از سقوط یک هواپیما در قزوین و سانحه هواپیما در مشهد و سقوط یک هواپیمای آموزشی و سقوط یک هلی کوپتر (بالگرد) و تعویق پروازها و فرود جابجا در شهرها در طی چند هفته گذشته ، آقای وزیر محترم راه و ترابری به تمام رسانه ها گفته اند :

اینجانب به رسانه های جمعی هشدار می دهم که ازین پس روی سوانح هوایی مانور ندهند و به اعتماد سازی بپردازند !

احتمالا نظر آقای وزیر این است که این اعتماد سازی باید در سطح ملی صورت پذیرد البته این موضوع ربطی به روزنامه اعتماد ملی ندارد که هیچ حتی به روز نامه اعتماد هم مربوط نمی شود و از نظر ملی هم اصلا قابل بحث نبست چون هواپیماها روسی بوده اند بنابر این تنها یک نکته مهم از فرمایشات ایشان اهمیت دارد و آنهم هشدار است ! که باید جدی گرفت !

من از وقتی که این مطلب را در روزنامه همشهری پنجشنبه ضمیمه مسافر دیدم نگرانیم برای آِمدن مادر خانم با هواپیمای توپولوف کاملا رفع شد

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:12  توسط سیدمحمد مجابی  | 

زیبایی در میان این همه...

یاد آب نمای موزه تنوع زیستی بخیر با دیدن این عکس یاد آنجا و خیلی از خاطرات افتادم . بنظر شما این گل زیبا در آب فرو می رود یا از آب سر برآورده؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 19:21  توسط سیدمحمد مجابی  | 

عدم امنیت شغلی

این مطلب بصورت کامنت خصوصی در پست چای گلستان برایم آمد ولی چون خط و ربطی از نویسنده محترم نداشت بصورت یک پست می گذارم تا درد عدم امنیت شغلی بسیاری از کارکنان در هرکجا مشخص شود.

چهارشنبه 28 مرداد1388 ساعت: 7:20 توسط:گیله مرد
دوست عزیز اگر این شرکت خصوصی باشد هیچگاه بخود اجازه استخدام پرسنل مازاد نخواهد داد و اگر مانند بسیاری از سرکتهای خصوصی با بحران روبرو گردد فی الفور به کوچک و بزرگ رحم نکرده و اخراج می شوند(اداره کار؟قراردادهای بدون امضا و یا 6 ماهه!!!!)....اما اگر این شرکت دولتی باشد به به!!!!دنیا بکام اشخاص تنبل بی کاره بی لیاقت و.....است به همین دلیل شرکتهای دولتی خصوصی نمی شوند چون با این همه پرسنل مازاد و بی کاره کسی نمی داند چه کند

....راستی شما هم که کارمند دولت هستید و پشتتان قرص است و مانند ما هر 6 ماه نیازی به امضای قرار داد ندارید چه غم!
...تو در کنار فراتی تو قدر آب چه دانی
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]
چای گلستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 12:2  توسط سیدمحمد مجابی  | 

اجرای حکم قصاص بهنود شجاعی به تاخیر افتاد

همکنون خبردار شدم اجرای حکم قصاص بهنود شجاعی به تاخیر افتاد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:11  توسط سیدمحمد مجابی  | 

تقاضای خانواده ای داغدار برای بخشش بهنود شجاعی

امروز شنیدم فردا بهنود شجاعی که در زمانی که کمتر از ۱۸ سال سن داشته و مرتکب قتل نوجوان دیگری شده است قصاص میشود نامه پدر و مادرمرحوم منصور کهیایی که برای رضایت اولیائ دم یعنی خانواده محترم نصرالهی نوشته بودند و در جلسه حضوری برای آنان قرائت کردیم را می گذارم و امیدوارم امشب خداوند به آنان کمک کند تا از قصاص صرفنظر کنند

بنام خدا

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

اندیشه ای خرد سوز ،گاه گاهی چنگ در قلب و جان آدمیزاد می زند . خداوند بزرگ می میراند برای اینکه خود آفریده است و برای آوردن و بردن از کسی اجازه نمی گیرد . اما در شرایطی خاص (شاید وقت امتحان ) اختیاری طاقت سوز می بخشد و این است آن لحظه خدایی که اختیار حمایت کسی در دست تو قرار می گیرد، آه که چنین اختیاری بسیار سخت و طاقت فرساست اینجاست که آرزو می کنی کاش موجودی مجبور بودی. در ظاهر قدرتمند ترین موجود روی زمین ، وزن چنین اختیاری بر شانه های ضعیف وجودش سنگینی می کند. می توانی با یک حرکت چشم بر ادامه جریان جویبار یک زندگی اثر بگذاری و یا ساحلی باشی برای یک موج برآمده از سینه دریا و نخواهی آن موج دوباره بر سینه در یا برگردد.

این همان زمانی است که از خویشتن خود فریاد بر می آوری که : خداوندا خدایی را تو سزایی و بس.مشعیت الهی تقدیر کرده بود که ما نیز در چنین لحظه ای قرار بگیریم لحظه هایی که خیال نیز از تصورش می گریزد.

منصور من نو گلی بود که در عنفوان جوانی پرپر شد و از خرمن وجودش تنها "خاکستری از یادها و یادگارها"باقی ماند.ما بودیم و خدا بود و یاد او.

تنها خدا می داند با یاد او چه زمزمه هایی داشتیم و چه پرسشهایی که هرگز بدان پاسخی نیست.لحظه ها بر ما سخت می گذشت اما چه می توانیم کرد به قول خواجه حافظ شیراز :

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز      چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

اذعان می کنم که در لحظاتی جز به قصاص نمی اندیشیدیم تحمل بار این اختیار بیش از توان ما بود خداوند را به یاری می طلبیدیم و از حضرتش کمک می خواستیم لحظه های سختی بر من و مادرش می گذشت شاید سخت تر از فراق فرزندمان همه چیز در کف اختیار ما بود و نبود! خداوندا خودت یار یفرما باز هم از تو استعانت می طلبیم .

می دانم ای همه پدران و مادرانی که همین لحظات را پشت سر می گذارید در ذهن و ضمیر شما چه می گذرد . گاه گاهی اندیشه گذشت و بخشش به قلب ما راه می یافت و از آن می گریختیم و دوباره به آن باز می گشتیم .بار ها و بارها در طول این سالها این لحظه ها اتفاق افتاد تا سرانجام آن تصمیم سخت اما بزرگ را گرفتیم با خود گفتیم این تصمیم هم از مشیت الهی برایمان تقدیر شده است و از آن گریزی نیست .

ای همه پدران و مادرانی همچون ما که عزیزانتان را از دست داده اید این جملات را پدر و مادری می نویسد که در قلب خود از آتشی سوخته و هنوز می سوزند ماعافیت نشینی نیستیم که از دور دستی بر آتش داشته باشیم ،هر چند باورش سخت است اما تنها ما می دانیم در چه آرامش خدایی غوطه وریم .

لبخند رضایت حضرت باریتعالی را در عرش می بینیم و لذت عفو را نیز چشیده ایم بی هیچ احساس غروری خود را بزرگ و بزرگوار احساس می کنیم ضمن اینکه صبح و شام سر نیاز بر آستان خداوند می نهیم اما در همان لحظه ها سر به آسمان می سائیم .در کمال فروتنی احساس افتخار می کنیم و با خود می گوئیم :که توانستیم زندگی را با تصمیمی ویژه به جوانی برگردانیم ، اینکه آدمی نمی داند در چه لحظه ای می میرد لطف بزرگ خداوند است اما اینکه صد نوجوان شاید بیشتر در لحظه های سخت و سرد در انتظار مرگ به سر می برند چه ؟ انصاف را که تصور این چنین بسیار طاقت فرساست نعوذ باالله من قضاء السوء این نوجونان هر جند مقصرند اما در حقیقت خود نیز قربانی اند و قابل ترحم ...

حقیقت این است که آستانه تحمل مردم ما برای تحمل جوانان بسیار پایین آمده است زیرا که هر روز در کوچه و خیابان شواهد گوناگونی را دال بر این حقیقت مشاهده می کنیم. همه ما در برابر این نابه هنجاریها مسئول هستیم. ما با گذشت از خون فرزند عزیزمان احساس می کنیم توانسته ایم قدمی درراه این وظیفه برداریم.

در پایان به عنوان پدر ومادری داغدیده که چنین ماجرایی بر آنها رفته است شما را به گذشت دعوت می کنیم و کلام مولا را تکرار می کنیم : " لذتی که در عفو است در انتقام نیست ."

کلام را با شعری از شهید آوینی به پایان می بریم :

برایت گل می آورم

و با تو در اتاقی که به رنگ چشم هایت بود، می مانم

تو مثل بفشه خوشبختی من ، آرام خواهی ماند

تو را گریان نخواهم کرد

میخک هایی که دور از باغ

در زندان گلدان های زیبای تو می میرند ، می دانند

من تکرار یک تنهایی ام

در چشم هایی که تمام چشم ها را دوست دارد

                                                             پدر و مادر داغدار

                                                                            حسن کهیایی و فریده سعد آبادی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 18:59  توسط سیدمحمد مجابی  | 

چای گلستان

دیروز برای جلسه ای به شرکت گلستان دعوت شده بودم و نوشیدن چای در شرکت گلستان برای آدم چای خوری مثل من که روزی ۴۰ لیوان چای می خورد بسیار دلچسب بود !

اما دلچسب تر این بود که مدیر جوان و پر تلاش مجموعه از سهامدار اصلی شرکت آقای سید محمد گرامی، گله مند بود و می گفت من هرچه تلاش می کنم که هزینه تمام شده را به حداقل برسانم و نیروهای مازاد را عذرشان را بخواهم ولی ایشان نمی گذارد و به هیچ عنوان اجازه نمی دهد نیرویی را اخراج کنم و می گوید ما حق نداریم زندگی آدمهایی که به ما وابسته اند بهم بریزیم و آنها را دچار بحران کنیم.

برای من بسیار ارزشمند بود که یک فرد از منافع شخصی خود برای کاری که مسئولیت آن بر عهده اش نیست می گذرد و لی آنان که مسئولند بروی مبارک خود نمی آورند! 

این بار چای گلستان برایم دلچسب تر بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:41  توسط سیدمحمد مجابی  | 

ضرب المثل تربتی

امروز در جلسه ای بودم یکی از اعضای جلسه برای پیگیری کارها به هر کدام از همکارانش زنگ زد نبودند با ناراحتی اعلام کرد کاری از دستش برنمی آید و گفت: در تربت حیدریه ضرب المثلی هست که مودبانه آن می شود:

گرگ که به گله می زند سگ گله دستشویی اش ! می گیرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:13  توسط سیدمحمد مجابی  | 

برنج هندی

امروز نهار مهمان داریم و بنده از اول صبح در حال همکاری با ریاست محترم هستم . یک چیزی یاد گرفتم که بدرد همه می خورد حتی آنها که آشپزی نمی کنند !

همسرم مدتی است آب برنج را بعد از آبکش کردن نگاه می دارد علت آن استفاده برای طبخ برنج هندی بی بو و عطر است !

راه بسیار خوبی است . نمی دانم برای آدمهای بی خاصیت راه کار مشابهی وجود دارد ؟!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 8:32  توسط سیدمحمد مجابی  | 

توسعه پایدار

حانم راهپیما گزارشی از یک میزگرد درباره توسعه پایدار را نوشته اند بحثهای جالبی در آن مطرح شد البته بنظر خیلی ها فعلا توسعه پایدار محلی از اعراب ندارد!

این تصاویر فوق العاده منطقه حفاظت شده بافق را از دست ندهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 14:3  توسط سیدمحمد مجابی  | 

زنده باد شهرداری تهران

این عکس را یکی از دوستانی که در تور تابستانی شهرداری تهران شرکت کرده بود از جواهر ده برایم آورد صاحب رستوران از اینکه توری به رستورانش رفته اینقدر خوشحال است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 20:47  توسط سیدمحمد مجابی  | 

چرا نمره خانم دکتر جوادی کم شده است؟

امروز مطلب خانم دکتر واعظ جوادی را خواندم که گفته است نمره مدیریتی که بخود می دهد از 100 ،بالاتر از 80 است البته نمی دانم چرا ایشان به خود نمره کمتر از ۱۰۰ داده است ولی شاید علت آن باشد که در لایحه برنامه پنجم هیچ بحثی از محیط زیست به میان نیامده و عملا در برنامه پنجم در مورد محیط زیست مشابه مار پله عمل شده است !

در طی ۴برنامه گذشته کلی تلاش شد تا برنامه جایگاه محیط زیستی پیدا کند و دستیابی یه این مهم با تلاش فراوانی بدست آمد اما ناگهان در برنامه پنجم همه چیز هوا شد !

احتمالا اگر این اتفاق نیافتاده بود ایشان بخود نمره بالاتر از ۱۰۰ می دادند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:37  توسط سیدمحمد مجابی  | 

روز خبرنگار مبارک

امروز روز خبرنگار است البته علت نامگذاری این روز شهادت مظلومانه صارمی در جنایت بزرگ متحجران امروز دنیا یعنی طالبان می باشد .

نمی دانم درباره خبرنگار چه باید بنویسم که حق مطلب ادا شده باشد ولی از یک باب بسیار متاثرم و آن  مظلومیت قاطبه این صنف است در طی سالیان متمادی روزنامه ها و جراید نقش احزاب سیاسی را بازی می کنند بدون داشتن چتر حمایتی لازم و هر بار که روزنامه یا جریده ای بلحاظ این ایفای نقش بسته می شود خبرنگاران و کارکنان بسیاری بناگاه بیکار می شوند . نمی دانم تا به حال این طعم تلخ را چشیده اید یا نه ؟ البته این کمترین مشکلی است که ممکن است برای یک خبرنگار بوجود آید!

جدیدا واژه شجاع برایم مبهم شده است روزی در جلسه معاونین اداری مالی وزارتخانه ها بودم آقای دکتر عارف که آن زمان معاون اول بود از جسارت و شجاعت مدیران تجلیل کرد .

من گفتم : دوستان عزیز مراقب باشید شجاعت یعنی از دست دادن خیلی چیزها ! و کم پیش می آید که بدست آوردن چیزی را به همراه داشته باشد  بنابر این هر وقت مقام عالیرتبه ای از شجاعت تجلیل کرد بدانید باید به فرهنگ لغت مراجعه کنید!

امروز هم درباره شجاعت خبرنگاران مطالب زیادی  مطرح می شود که مرا بیاد این خاطره انداخت .

خبرنگاران عزیز در هرکجای عالم که هستید خدا پشت و پناهتان با تمام وجود به شما علاقه مندم 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 18:50  توسط سیدمحمد مجابی  | 

جاناچگویم شرح فراقت

امروز هم فردای نیمه شعبان است همه ترا می خوانند ای امام عصر و ای منجی عالم بشریت اما دریغ و درد که بعضی بنام تو ای بزرگوار چه می کنند ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 12:27  توسط سیدمحمد مجابی  | 

در سوگ همکاری عزیز

امروز در سوگ همکار عزیز انیسه ارسلانی نشسته ایم همکار پر تلاش ، معتقد و خداجویی که در رفتارش مهر محبت به بندگان خدا موج می زد . او کارشناس کتابداری و دانشجوی کارشناسی ارشد کتابداری بود و در کتابخانه مرکز مطالعات و برنامه ریزی شهر تهران فعالیت می کرد.

افزون بر جدیت در کار به لحاظ علاقه وافری که به گره گشایی داشت چند ایده و طرح را تهیه کرده بود که در خور توجه است . خانم ارسلانی سالیانی بود که دارای مشکلات تنفسی و ریوی بود تا اینکه سه هفته پیش هنگامیکه به سمت منزلش در میدان آزادی می رفت مشکلات تنفسی اش بشدت حاد شد و در بیمارستان بستری گردید و متاسفانه امروز ساعت ۶ صبح با زمینیان بدرود گفت.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 15:58  توسط سیدمحمد مجابی  | 

عجب روزگار غریبی است

روز گذشته مطلبی در روزنامه آفتاب یزد خواندم که آه از نهادم بلند شد.

دو خانواده برای تفریح به بیرون از شهر فسا می روند و عصر هنگام نگران از دست دادن سریال جومونگ شده و با سرعت  به سمت خانه حرکت می کنند غافل از اینکه بچه چهار ساله خود را در بیابان تنها جا گذاشته اند ! بعد از سریال به خانواده دوست خود زنگ می زنند که بچه ما را بیاور و آنها می گویند که بچه شما همراه ما نبود ! بسرعت می روند وبا کمال تاسف جنازه کودک بی پناه چهار ساله را می یابند که کنار سنگی بخود پیچیده است .

آه از اینکه من فکر می کردم تنها بزرگان دنبال مسایل دیگری می روند و فرزندان خود را تنها می گذارند ، حال آنکه پدر و مادری فرزند شیرین زبان خود را بی پناه و تنها رها کردند ! ای روزگار ای روزگار

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 19:44  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مراقب باش برق نگیردت

حیف ! روزی خواهد رسید که آدم را تنها برق می گیرد و بس ...

بعد از گرفتنش هم چیزی برای گفتن نخواهی داشت..

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 16:7  توسط سیدمحمد مجابی  | 

باز گشت به گذشته ، تغییر آینده امیدی موهوم ، آرزویی مبهم

اما امشب هم به تماشا نشستم اول فیلم PREMONITION با کار بســـیار خوب  Sandra Bullock لیندا (Linda Quinn Hanson ) زنی است با دو فرزند که در زمان آینده سیر می کند و خبر تصادف شوهرش به او داده می شود و سپس به زمان قبل باز می گردد و تلاش می کند حقایقی را دریابد و از حادثه جلوگیری کند اما ....

با دیدن این فیلم یاد خاطرات اخیر افتادم که بعضی از آنها را پیش بینی کرده بودم بدون آنکه به زمان آینده آمده باشم ولی امروز آرزو می کنم ایکاش می توانستم به گذشته برگردم اگرچه مطمئنم که هیچ چیز فرق نمی کرد ! همانگونه که امروز آینده را پیش بینی می کنم ولی باز فرقی ندارد و امیدی برای تغییرش نمی بینم!

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 1:26  توسط سیدمحمد مجابی  | 

هفت خان رستم پری صابری

وقتی راهی جز سکوت نداری بهترین کار تماشاست! ومن برای تماشای هفت خان رستم به تالار وحدت رفتم همانند کارهای قبلی پری صابری فوق العاده بود البته رستم و سهراب او برایم بسیار دلنشین تر بود شاید هم بدلیل همدردی ما با رستم است ! آوردن مرشد و جمع زورخانه ای در تاتر کار بی بدیل صابری است که با حرکات موزون رخش هنجار شکنی های او را تکرار می کند تنها دو روز دیگر این نمایشنامه اجرا می شود آنرا از دست ندهید!


+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 1:14  توسط سیدمحمد مجابی  | 

سکوت

گاهی وقتها هیچ چیزی برای نوشتن نداری ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 0:24  توسط سیدمحمد مجابی  | 

حرکت سینوسی در مدیریت محیط زیست

امروز روزنامه گسترش صنعت قسمت دوم میزگردی که در آن حضور داشتم را چاپ کرده اگرچه از تیزی مطالبی که گفتم کاسته است ولی این گفته من را آورده: بنظر من مدیریت دولت در زمینه محیط زیست دچار یک حرکت سینوسی شده و از پیشرفتهای جدی در برنامه های سوم وچهارم به برنامه پنجم رسیدیم که هیچ بحثی از محیط زیبست در آن مطرح نیست !

بنظر من مشکل تفکر دولت است که اعتقادی به مسایل محیط زیست در آن مشاهده نمی شود !

یکی از مدیران فعلی سازمان محیط زیست در انتهای میز گرد گفت: آقای مجابی که اینقدر از مدیریت محیط زیست انتقاد می کنند خودش معاون امور مجلس بوده است .

من هم در جواب گفتم : زمانی که من معاون امور مجلس بودم خروجی کار جمعی دوره خانم ابتکار برنامه سوم و چهارم بود که کاملا به سمت توسعه پایدار می رفت بقیه مصوبات بماند اما برنامه پنجم به عنوان خروجی شما چه وضعی دارد؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 14:4  توسط سیدمحمد مجابی  | 

وزیر راه وترابری

در سایت فردا خبر عزل چهار وزیر را خواندم تا کنون خبرعزل وزیر اطلاعات و وزیر ارشاد قطعی شده است.

نکته مهم این است که هر وقت اسم عزل وزیر می آید من ناخودآگاه یاد وزیر راه وترابری می افتم!ُ 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 18:51  توسط سیدمحمد مجابی  | 

میزگرد محیط زیست

هفته پیش بنا به دعوت روزنامه گسترش صنعت در میز گردی با حضور مهندس فدایی مدیر کل دفتر توسعه پایدار سازمان محیط زیست و دکتر طالبی و دکتر گشتاسب و خانم مهندس ابوالقاسمی از محیط زیست استان تهران شرکت کردم که از امروز به مدت سه روز چاپ می شود  نکات جالبی در این میز گرد مطرح شد که به آن خواهم پرداخت
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 17:38  توسط سیدمحمد مجابی  | 

سنگ دلی از همین جا شروع می شود

امروز در وبلاگ خانم نوازی مطلب عجیبی خواندم: این دو نفر دوست خود را خوردند ،  بسیار ناراحت شدم
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 14:42  توسط سیدمحمد مجابی  | 

آب خنک خوردن و فلسفه آن

چند روز قبل با آقای مصطفایی وکیل دادگستری دیداری داشتم و در ضمن صحبت قضیه آب خنک خوردن که کنایه از زندان رفتن است مطرح شد . او توضیح داد که در زندان قصر یک چشمه آب بوده که آب خنک و زلالی داشته و از آب خنک آن چشمه به زندانیان هم می دادند!

به همین خاطر آب خنک خوردن چنین مفهومی پیدا کرده است . البته فکر می کنم علیرغم لذت زیادی که آب خنک خوردن دارد کسی برای کسب این لذت تمایل رفتن به زندان را نداشته باشد خصوصا حالا که آب خنک فراوانی در همه جا وجود دارد و با اندک تلاشی می توان آب خنک خورد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 13:30  توسط سیدمحمد مجابی  |