میلاد باسعادت مولایم ومقتدایم وعشقم وگمشده یگانه ای که دلهای شکسته بی قرار اویند مبارک
http://www.youtube.com/watch?v=skM3ilLaHdI

اول اينكه يكي از دبيران شوراياري با اعتراض به خانم دكتر ابتكار گفت:شما در اطلاعيه اي براي ثبت نام در انتخابات شوراياران اعلام كرديد افراد معتمد محله نامزد شوند و در قسمت ديگر حداقل سن براي ثبت نام را ۲۵سال اعلام كرديد !آيا يك جوان ۲۵ ساله مي تواند معتمد باشد؟من ۳۰ سال با جوانان ۱۸ تا ۲۰ ساله كار كردم وهيچ كدام را قابل اعتماد نمي دانم يعني ممكن است از ۶ پارامتر در ۵ مورد قابل اعتماد باشند اما در يك پارامتر قابل اعتماد نخواهند بود!
جو سنگيني در جلسه حاكم شد خانم ابتكار در پاسخ گفت:جناب آقاي...ما پيرو ديني هستيم كه پيامبرش در همين سنين مشهور به محمد امين بود و شيعه اماماني هستيم كه در همين سنين به امامت رسيدند و امير مومنين در كمتر از اين سنين اسلام آورد. به نظر من بايد به جوانان فرصت داد تا تمرين كنند و اين عرصه انتخابات است كه معلوم مي كند آنها معتمد هستند يا خير
موضوع دوم را خانم شورا ياري مطرح كرد يك روز صبح به همراه شهردار ناحيه براي بررسي وضعيت زباله هاي بيمارستاني به بيمارستان ...رفته بود وگفت: زباله هاي عادي وبيمارستاني تفكيك شده بود ولي هردو را موقع حمل باهم قاطي كردند!
ادامه داد از آنجا به يكي از بيمارستانهاي خيابان بلوار كشاورز رفتيم ديديم ظرف بزرگ زباله بيمارستاني را در محوطه باز مي شويند وتمام آبهاي اين شستشو وارد جوي خيابان مي شود!
پناه برخدا
من گفتم: در تمام دنيا براي حل مشكلات دولتها بدنبال مشاركت مردم هستند وبهترين جايي كه اين مسله جواب مي دهد در مديريت شهري است براي اين مشاركت نمي شود شما اقدامي را انجام دهيد ومشاركت مردم تنها در عمل به خواسته شما باشد بعبارتي اگر بدنبال مشاركت مردم هستيد بايد آنها را در تصميم گيري شريك سازيد ودر پروژه ها از آنها نظر خواهي كنيد شايد يكي از كمكهاي مهم به اين موضوع نظرخواهي شبيه به EIA در ارزيابي زيست محيطي است اگر مردم خود را شريك در تصميم گيري بدانند بيشتر رعايت خواهند كردمشاركت در مديريت شهري
آقای نوریان معاون فرهنگی اجتماعی شهرداری به همراه روسای سازمانهای مربوطه در جلسه گزارش می دادند همه آنها به محیط زیست و آموزش آن تاکید داشتند و می گفتند آموزش را باید برای نونهالان داشت و از میان سالی به بعد دیگر امیدی نیست!
بنده عرض کردم :نمی دانم میان سال هستم یا نه ! ولی من از ۴۳ سالگی شروع به تمرین نوشتن با دست چپ کردم وتا حدی موفق هم بودم!
اما در زمینه آموزش محیط زیست ،امروزه عده اي اعتقاد دارند چون ظرفيت اكولوژيكي در مرحله شكنندگي قرار گرفته تكنولوژي نمي تواند حل كننده مسايل محيط زيست باشد ومهمترين نقش براي حل اين بحران بر عهده آموزش و مشاركت دادن جامعه براي حفظ محيط زيست است.
آموزش محيط زيست را مي توان به سه دسته تقسيم كرد :
آموزش محيط زيست
آموزش براي محيط زيست
آموزش از محيط زيست
مهم اين است كه ما از مرحله اول كه آموزش مفاهيم است به مرحله سوم كه رسيدن به جايگاه فعال زيست محيطي است برسيم واگر متولين شهرداري علاقه مند آموزش محيط زيست هستند خوبست در يك مطالعه راهبردي به اين موضوع بپردازند
از آنجاییکه ایشان از طرفداران جدی محیط زیست هستند خوشحالم وبرایش آرزوی موفقیت می کنم

دیروز با تعدادی از دوستان در خصوص برگزاری هفته پژوهش جلسه داشتم سرکار خانم آمدی خاطره ای را نقل کرد که برایم جالب بود:
خانم دکتر ابتکار در سفری به اندونزی بسیار مورد احترام خانم مگاواتی رییس جمهور وقت اندونزی قرار می گیرد بطوریکه این میزان تشریفات از سوی رییس جمهور برای یک معاون رییس جمهور بعید بنظر میرسیده است.
اعضای هیات متعجب از سفیر علت را جویا می شوند واو می گوید خانم مگاواتی بنوعی درحال جبران است وادامه می دهد زمانی که خانم مگاواتی برای معاونت رییس جمهور از سوی حزب خود معرفی می شود مورد مخالفت مفتیان قرار می گیرد وحزب او بررسی می کند که در ایران معاون رییس جمهور زن است واین موضوع به مفتیان وعلمای مذهبی اندونزی منعکس می شود وآنان که قبول داشتند ایران کشوری متشرع است قبول می کنند به تبعیت از ایران معاون رییس جمهور زن باشد وخانم مگاواتی بر این کرسی می نشیند .
بعد از مدتی آقای وحید رییس جمهور وقت که دچار نابینایی شده بوده از کار کناره گیری می کند وبر اساس قانون اساسی خانم مگاواتی بجای او رییس جمهور اندونزی می شود.
آنهایی که قهرمانی کثیف هستند
وآنهایی که می گویند فرشتگان سنتی فکر می کنند
این فیلم را نبینید چون هم پر از سانسور است وهم اساسا حالتا بهم می خورد از خیلی چیزها!

آدم وقتی بعد از یک ورزش سنگین به سونا می رود خیلی می چسبد ولی فکر کنید زمانی که می خواهید از سونا بیرون بیایید بگویند لطفا یک دور دیگر هم بنشین !!!
http://smojabi.ucoz.com/venizi/189.jpg
http://smojabi.ucoz.com/venizi/190.jpg
http://smojabi.ucoz.com/venizi/191.jpg
http://smojabi.ucoz.com/venizi/192.jpg
http://smojabi.ucoz.com/venizi/193.jpg
http://smojabi.ucoz.com/venizi/194.jpg
http://smojabi.ucoz.com/venizi/195.jpg
این موضوع چند نکته مهم دارد:
۱- زمان پس گرفتن شکایت تا روز خبرنگار امسال بوده
۲- شکایت کردن کار خوبی نیست
۳- اگر خواستید چیزی بنویسید که ممکن است از شما شکایت شود طوری بنویسید که در نزدیکی روزخبرنگار باشد
۴- کلا این کار یعنی پس گرفتن شکایت کار خوبی است
۵-شکایت کردن کار خوبی است برای اینکه تا شکایت نکنی نمی توانی آنرا پس بگیری
۶-

| جمعه 18 مرداد1387 ساعت: 13:13 | توسط:ساقی | ||||||||||||||||||||||||||||
| نترسید نمی خواد بزنه. فقط می خواستن عکس بندازن. اگر این روانی بود که عکاسه نمی ایستاد عکس بندازه! اگر هم تعادل روانی داشته باشه که مثل انسان های اولیه شکار نمی کنه. اگر هم با اون چوب خیلی بزرگ بزنه تو سر اون طفل معصوم که له می شه و چیزی براش نمی مونه که اسمش رو بگذاره شکار. پس این عکس الکیه. نترسید! | |||||||||||||||||||||||||||||
| وب سایت پست الکترونیک | |||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||
ضمنا از اشكال در داستان تاجر ونيزي عذر خواهي وشنبه درست مي كنم
روز خبرنگار بر تمام خبرنگاران عزيز مبارك باد
امشب براي عرض تبريك روز خبرنگار به يك زوج مطبوعاتي زنگ زدم و گفتم شام مي آييم خانه شما!

چون تعداد صفحات بالاست در ۱۰ پست قرار دارم با تشکر از جناب سردشتی
![]()
دیشب بعداز یک روز شلوغ وخسته کننده برای مختصری ورزش به باشگاه صدف رفتم در آنجا دوستان خوب قدیمی را دیدم در میان آن دوستان با آقای پور مهدی آشنا شدم که سرپرست هیات فوتبال قزوین هست.
او توضیح می داد که روز گذشته جشن ورود تیم فوتبال پیکان به قزوین گرفته شده وقرار است با تلاش بسیار جدی این تیم جز ۴تیم اول شود .
کلا از این سیاست که تیمهای بزرگ به استانها می روند خوشحالم جالب است که رییس مجلس تیم سایپا را به حوزه انتخابیه اش برد ونایب رییس مجلس هم تیم پیکان را زمانی که داشت به تبریز می رفت در هوا زد و به شهر خودش منتقل کرد
در وبشان دوری زدم و مطلبی دیدم با عنوان بهترین ها ،نکته بسیار مهمی در این مطلب بود که:
به خاطر داشته باشید هر کسی که امروزه در جمع 10 درصد بالا ( افراد موفق ) قرار دارد و بهترین است روزی در جمع 10 درصد پایین ( افراد ناموفق ) بوده است
به نظر من در بعضی مواقع ۱۰٪ آخری رو نمی آد بلکه ۱٪ آخری اول می شه!
موقع برگشت از شیراز توجهم را جلب کردم که چه عواملی باعث این همه تصادف در جاده شیراز می شود ؟
ما ساعت ۹ بعد از ظهر حرکت کردیم بعد از پلیس راه شیراز تا ده ها کیلومتر جاده فاقد خط کشی بود و حدود جاده اصلا معلوم نبود .
این موضوع برای رانندگان خصوصا آنها که به جاده آشنا نبودند بسیار مشکل زا بود.
تا ساعت ۶.۳۰ دقیقه صبح هیچ پلیسی در جاده نبود و اولین خودرو پلیس را در این ساعت وذر بزرگراه کاشان به قم دیدم.
دو خودرو بدون چراغ عقب در مسیر بودند .
در یک قسمت از جاده که فاقد خط کشی بود وتازه اسفالت شده بود وبه این خاطر اصلا قابل دید نبود یک بریدگی برای خروجی ایجاد شده بود .
تا انتهای مسیر با ۵ اتوبوس مواجه شدیم که به علت خرابی ایستاده بودند ومسافرانشان کنار جاده بودند .
من فکر می کنم اگر شده چند جاده پرخطر را بعنوان الگو مورد اصلاح وکنترل قرار دهند اثر خوبی خواهد داشت .
آنچه برایم جالب بود بعد از عبور از مرز استان فارس یعنی در استان اصفهان شرایط جاده بمراتب بهتر شد
او گفت در تیر ماه متوسط روزی ۸۰ نفر در سوانح رانندگی کشته شده اند وتا قبل از فرا رسیدن ماه رمضان ۴۰ روز خون بار خواهیم داشت .
این رقم واقعا درد ناک است در پست بعدی خواهم نوشت
افزون بر ما چهار نفر سه نفر هم دایم با ما بودند البته نه با هم!
سه نفر از سه نسل متفاوت سه نفر که هر سه تایشان برای کل خانواده ما که از دو نسل متفاوت هستیم وبا آنها فاصله بیشتر داریم دلنشین بودند .
محسن نامجو ،سیاوش قمیشی، محسن چاوشی
خیلی جالب بود یکی تمام کمال از همه چیز حتی خودش گله داشت یکی در حسرت گذشته بود ویکی به ریش همه حتی هستی می خندید وحتی به هستی یک چیزی هم زده بود که روم سیاه!
کوچکترین عضو شنونده در ماشین مریم ۹ ساله بود و مسن ترین مهمان خواننده قمیشی بالای ۵۰ سال وجالب اینکه همه به مفهوم اشعار توجه می کردیم واین سه هیچ دخلی به هم نداشتند .
اما از نظر من کار محسن نامجو بدیع وزیبا بود حتما گوش کنید بنده اعتقاد به همان مسأله روم سیاه دارم، اما کسی جرات اعتراف ندارد بجز خود او!

بهترین مردم کسی است که برای مردم سودمندتر است. حضرت رسول(ص

نمدونم ای بدبخت بیچاره رو کی هل داده!
از بد شانسی جلو بندی ماشین مشکل جدی داشت ومجبور شدم دیروز نزدیکی پونک آنرا برای تعمیر بگذارم حدود ۵ساعت طول کشید از چپقی تا سیبک ها وتوپی کمک فنرها تا لرز گیر همه را عوض کردیم.
حوصلم سر رفته بود در آن نزدیکی دفتر آقای دکتر منوری بود که متاسفانه نبود برای مشغول شدن قدم زنان به یک بنگاهی رفتم مدیران بنگاه که از بی برقی کلافه بودند وحال شوخی هم نداشتند با غر ولند که امروز یک بار سهمیه ای قطع شد اینم پاس اضافس!
بالاخره لطف کردند ورفتم داخل پرسید چی میخوای ؟گفتم یه ۷۰ یا ۸۰ متری گفت :توانت چیه؟ گفتم بستگی داره !گفت :نه جونم بستگی به من نداره به تو داره! گفتم :چطور ؟ گفت :اگه واسه خونه خالی! می خوای هر چی دم دس بود بهت میگم پر واحدم باشه بهتره.اما اگه واسه زندگی می خوای خوب فرق می کنه! گفتم :شما فکر کن واسه زندگی می خوام. گفت :۲۰۰.
از تعجب شاخ درآوردم یعنی یک واحد آپارتمان ۷۰ متری اونم تو منطقه پونک ۲۰۰میلیون تومان!گفتم: شوخی می کنی! گفت: نه قربان.
گفتم: اینا قیمتهای کاذبه!جو گیر شدی!قیمت میاد پایین! گفت :آقا جان ممکن چیزای دیگه بیاد پایین ولی قیمت خونه نه!
گفتم :وضع خرید وفروش چطوره؟ عقده دلش باز شد.گفت: نزدیک سه ماهه هیچ معامله ای نکردم.
باهم رفیق شدیم پرسید :اینجا چه می کنی ؟قضایا را گفتم. گفت :حالا که میری شیراز یه سرم برو شهر ما .پرسیدم شهرت کجاست؟گفت:ممسنی گفتم : یکی از بخشهاش !گفت:منظورت را نفهمیدم.
گفتم: منظورم این بود که قیمت خونه پایین نمی آد

مطلب خانم ژاله ف در باره اعتراض به درج مطلبي در روزنامه همشهري مرا بياد خاطره اي انداخت
چند سال پيش درباره آلودگي هاي زيست محيطي در يك برنامه زنده شبكه ۲حضور داشتم در يكي از ميان برنامه ها خانم مجري گفت :آقاي مجابي گربه ها در شهر بيداد مي كنند لطفا بگيد كه بايد با آنها مبارزه كرد!
من بلافاصله جواب دادم :بعقيده من وجود آنها در شهر هيچ مشكلي ندارد و اگر شما اين موضوع را مطرح كنيد من از گربه ها حمايت مي كنم!
مجري محترم ترجيح داد سكوت كند !
راستي در مطلب خانم ف يك لينكي وجود دارد كه حتما ببينيد.
من خيلي علاقه مندم بتوانيم كاري بكنيم كه از حيوانات موجود در شهر حمايت كنيم ومردم را به آنها مهربان تر سازيم

یکی از دوستان در کامنتی در خصوص تالاب انزلی سوالی پرسیده بودند که در پاسخ نوشتم:
با سلام .بنده تخصصی در زمینه مورد سوال شما ندارم اما پیگیری کردم که جوابی هرچند ناقص وکوتاه تقدیم کنم
Utricularia یک نوع گیاه گوشتخوار محیطهای تالابی آب شیرین می باشد و سطح آب زی است پراکنش آن در ایران در شمال غرب وبخشی از گیلان می باشداین گیاه دارای 215گونه است
اگرچه با تفکیک جنسی پارکها موافق نیستم واحساس می کنم لازم است فضاهای خانوادگی را گسترش داد تا کانون خانوادهها گرم تر شود.
ولی بلحاظ مشکلاتی که در این فضاها برای خانمها مشاهده کردم که باعث می شود تفریح آنان به اضطراب وناراحتی تبدیل شود وجود پارک بهشت مادران را فرصتی برای کسب تجربه مناسب می دانم .
اما این هفته بنا گاه بهشت مادران نصف شد ونصف آن به پارک عمومی تبدیل گشت از بد شانسی خانمها سرویس بهداشتی در قسمت عمومی قرار گرفته و بنابر این توصیه می کنم خانمها در آنجا زیاد چای ننوشند وگرنه باید از قسمت خود با آمادگی کامل خارج وبه قسمت عمومی بروند !
وسط پارک هم دربی قرار گرفته که دیروز یک دختربچه اسکیت بازبا صورت آنرا احساس کرد که احساس دردناکی بود .
درب ورودی پارک نوشته : وارد چمن نشوید با ماموران پارک همکاری کنید
البته دوشیزگان محترم که آفتاب ندیده اند و از خواص خطرناک سولاریوم مطلع شده اند اطلاع ندارند که با ماموران پارک همکاری کنید یعنی چه؟!
بهر صورت فکر میکنم خانمها به شرایطی که بتوانند بدور از حاشیه سازی باشند نیاز دارند وحال که این پارک بهر دلیل راه اندازی شده خوبست تا مدتی با ارایه کامل خدمات آزمایش خود را پس دهد ونتایج آن مورد ارزیابی قرار گیرد
به همین خاطر دیروز با آقای کریم جان زمین عموی مرحوم مرتضی تماس گرفتم اول ازخانواده برادرش پرسیدم که پس رضایت در چه حالی هستند ؟خصوصا مادر مرتضی که خیلی در فکر انتقام واجرای حکم اعدام بود .
گفت :تمام خانواده بعد از رضایت به یک آرامش رسیدند . مادر مرتضی آرام است ودیگر بی تابی نمی کند .
آنها از رضایتی که دادند خیلی راضی هستند ومردم هم به آنها با دیده احترام نگاه می کنند بخصوص که قاتل بچه و کم سن وسال بوده وقابل ترحم وبخشش.
اما خون بس
او گفت این رسم دیرینه منطقه آنهاست در قدیم وقتی بر اثر درگیری یکی از طرفین به قتل می رسید ممکن بود کینه وانتقام جویی تا جایی پیش برود که به جنگ تمام عیار قومی وقبیله ای تبدیل شود .
برای پرهیز از این مخاطرات وبرای برقراری آرامش وجلوگیری از خشونت خانواده قاتل که پشیمان می شد اظهار ندامت می کرد و بزرگان واهالی منطقه به وساطت می آمدند واین مسیر تا بدانجا ادامه می یافت تا خانواده مقتول رضایت پیدا می کرد سپس در مراسم بزرگی که گاهی تا هزار نفر در آن شرکت می کردند بزرگان صحبت می کردند واژخانواده مقتول تقاضای بخشش .
سپس شرایط گذشت وبعد از آن قرار داد صلح بین آنها امضا می شد که از آن به بعد بهیچ عنوان مزاحمت برای طرفین ایجاد نخواهد شد.
سپس طرفین اقوام طرف مقابل را به وعده ای میهمان می کردند.
ودر صورت تفاهم بین آنها ازدواجی صورت می گرفت تا ختمی بر مسایل باشد .
در مراسمی که من شرکت داشتم به دفعات برای مرخوم فاتحه وبرای خانواده اش صلوات ختم شد
ویژه نامه ای که جناب سام خسروی سوال کرد شهر سبز بود

پنجشنبه ساعت 30/5 صبح با آقاي مصطفايي، آقاي افشاري،خانم علي اكبري،آقاي سروري و خانم محمودی از تهران به سمت ايلام، روستاي چم شير عرب رودبار حركت كرديم.اين روستا آخرين نقطه جاده بود و بايد از شهرستان شيروان چرداول، سرابله و شهرك لومار به عرب شيروان مي رفتيم.
تمام اين مسير را طي كرديم و به روستا رسيديم.
اين سفر براي شركت در مراسم خون بس بود.
سال 82 سعيد جزي زماني كه 17 سال داشت، هنگامي كه به يك ساندويچي مراجعه مي كند در درگيري ناخواسته موجب از دست رفتن جان جواني به نام مرحوم مرتضي جان زمين مي شود.
مرتضي اهل اين روستا بود و امروز در دامنه تپه و پهنه دشت و روبروي امامزاده و در كنار رودخانه اي در آرامستان زيبا و آرامي ، آرميده است.او نيز هنگام اين درگيري ناخواسته تنها 23 سال داشته و از سربازي برگشته بود و به آرزوي كمك به خانواده اش ترك ديار كرده بود و در يك ساندويچ فروشي در خيابان مولوي تهران كار مي كرد.چند ماه پيش زماني كه قرار به اجراي حكم قصاص سعيد جزي بود، خانواده جان زمين به تهران آمدند.
با هماهنگي هايي كه با آقاي شهبازي رئيس جهاد كشاورزي استان ايلام و آقاي پسنديده رئيس جهاد كشاورزي شيروان چرداول داشتم با اين خانواده تماس گرفتم و قرار شد براي مذاكره به شوراي اسلامي شهر تهران مراجعه كنند و در دفتر خانم دكتر ابتكار از آنها تقاضاي گذشت كنيم.
جلسه بسيار خوبي بود و پس از آن جلسه نيز طي جلسات متعدد با پدر و عموهاي مرتضي توانستيم موافقت اوليه آنها را بگيريم و روز پنجشنبه به روستايشان مي رفتيم تا شاهد اين گذشت حيات بخش باشيم.
جمعيت زيادي در مراسم شركت كرده بودند.
معتمدين روستا و منطقه ، مجری برنامه ها آقای سعیدی مقدم بود که با زبان ساده به موضوع پرداخت و آقاي دكتر خاكي دبير انجمن ایلامیهای مقيم مركز در اين رابطه صحبت كرد.آقاي محمد حسين باژدان رئيس شوراي حل اختلاف لومار نيز حضور پررنگي با اعضاي شوراي حل اختلاف داشت.
من نيز عليرغم اينكه تصميم نداشتم در آن مراسم مقدس صحبت كنم ولي به احترام درخواست خانواده ي جان زمين دقايقي صحبت كردم و گفتم:
سعيد جزي نوجوان بوده است و در سني مرتكب اين اشتباه شده كه 18 سال نداشته و اين مشكل در رابطه با تعداد ديگري نيز وجود دارد.ما از خانواده جان زمين تقاضاي بخشش مي كنيم تا اين بخشش باعث شوند همه ي آنهايي كه در جريان قرار مي گيرند براي كاهش خشونت بين نوجوانان اقدام كنند تا ديگر شاهد اينگونه خشونتها نباشيم.
همه اهالي منطقه نيز از اين خانواده تقاضا كردند.
خوشبختانه خانواده ي جان زمين با بزرگواري رضايت دادند و سعيد جزي ،جاني دوباره يافت كه اين جان را جان زمين به او داد.
براي اين كار بزرگ افراد بسياري تلاش كردند وخیلی ها دعا كردند از جمله شما خوانندگاني كه پيگير بوديد.
ولي بايد از آقاي هاشمي شاهرودي تشكر كنم كه اجراي اين حكم را طي نامه اي به تاخير انداخت و در مدتي كه داده شد امكان جلب رضايت اولياي دم بوجود آمد.
آرزو مي كنم اطفال و نوجوانان هميشه شاد باشند و شاهد چنين حوادث تلخي نباشيم.
چرا؟!
امروز که روزنامه ها را در سایت نگاه می کردم تیتر روز نامه فرهنگ آشتی را دیدم که نوشته :
اگر زن هستید سیگار نکشید
برایم خیلی جالب بود چون شنیده بودم اگر مردی .... ولی نشنیده بودم اگر زن هستی ....
تازه فهمیدم چرا سردبیر روزنامه فرهنگ آشتی سیگار می کشد
در زیر زمین بزرگ خانه ما تعداد زیادی گربه بدنیا آمدند وشاید یکی از لذت بخش ترین لحظات کودکیم دیدن سه بچه گربه کوچولوی زیبا بود.
یک روز گربه سفید وبزرگ وزیبایی که هر روز به زیر زمین ما می آمد در گوشه ای افتاده بود و ما هرچه کردیم نتوانستیم کمکش کنیم .دیدن جان دادن این زیبای پر ابهت برایم بسیار سخت بود.
دوستی با حیوانات دنیایی دارد خوش بحال آنهاییکه آنرا تجربه می کنند.
راستی مدتی بود دنبال مادر زمین بودم آنرا پیدا کردم
راننده هم آقای مصطفایی است که برای خود یک راننده تندروست .امیدوارم سالم به مقصد برسیم.
اگر برگشتیم حکایت را خواهم نوشت.
بهر صورت بچه ها این دولاکپشت را خیلی دوست دارن وآنها در تمام سفرها همسفر ماهستند.
یکی از آنها مشکلی پیدا کرده بود وهمسرم با وقت قبلی به کلنیک برد امشب دو نکته گفت که برایم خیلی جالب بود:
دکتر معاینه کرد وگفت باید عکس بگیرید وبعد جراحی شود !
گفتم هزینه اش چطور بود ؟گفت :با دفترچه تو رفتیم!!!!!!
وبعد گفت کلنیک دنیایی داشت یک خانم برای گربه اش چنان گریه می کرد که اگر شوهرش مرده بود اینطور گریه نمی کرد!!!!
تمام اعضای خانواده مشتاق دیدن او بودند .
جای شما خالی بسیار خوش گذشت.
واقعا داماد خوش تیپی است خدا حفظش کند
خوبست شرکت برق آنها را جمع کند تا به مصرف روشنایی برساند!
با این ایده خوب منهم به ذهنم رسید خوبست میز کار تمام کارمندان را مثل میزهای چرخ خیاطی های پایی قدیم بکنند وبه آن یک دینام ببندند تا همه کامپیوتر هایشان روشن باشد.

وقتی به داخل خانه رفتم چراغ گاز را روشن کردم که دیدم گاز هم قطع است.
دیدم همسرم از کار روز خسته است رفتم در آشپزخانه ظرف بشویم دیدم آب هم قطع است.
چون امروز باید مدارکی همراه می آوردم از خانه در آمدم ومجبور شدم ۳کیلومتر بروم تا در خیابانی روشن کپی بگیرم . موقع برگشت بعلت نبود چراغ راهنمایی بیش از یکساعت در ترافیک گیر کردم وهیچ پلیسی نبود تا گره ترافیک را بگشاید در صورتی که در کنار پاساژ تیراژه تعداد قابل توجهی ماموران پلیس در حال برخورد با خانمها بودند .
پیش خود گفتم ایکاش این خانمها مقداری مراعات کنند تا پلیس بتواند به ترافیک برسد وترافیک کم شود وملت در تاریکی پشت چهار راه ها گیر نکنند
البته نوه اش به کار او ادامه می دهد.
خانم الیو ریلی در سن ۱۰۸ سالگی زندگی را وداع گفت.
امیدوارم دوست خوبم جسد خیس با او لینکی برقرار کند