تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی

روزنوشتهای سید محمد مجابی

برو بمیر

قزوینی پیش طبیب رفت و گفت: موی ریشم درد می کند. پرسید که چه خورده ای؟

گفت : نان و یخ . گفت: برو بمیر که نه دردت به درد آدمی می ماند و نه خوراکت.

                                                                                                  عبید زاکانی

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 2:14  توسط سیدمحمد مجابی  | 

طرح بی سرانجام

جنالب آقای آرش رضایی این مطلب را برایم فرستادند .

شاید بعدا بتوانم نظرات اجرایی وزیست محیطی در باره آن بنویسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:15  توسط سیدمحمد مجابی  | 

یاد چه می افتید؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 1:0  توسط سیدمحمد مجابی  | 

دو همکار محیط زیست حین ماموریت کشته شدند

امروز مطلع شدم در حادثه رانندگی حین انجام وظیفه در سه کیلومتری بهشهر و هنگام بازگشت از میانکاله دوهمکار ارجمند محیط زیست در استان مازندران بنام خانم مهندس موسوی و آقای صیامیان به رحمت خدا رفته اند .

این ضایعه را صمیمانه به تمام دوست داران محیط زیست وخانواده های داغدار و همکاران محیط زیست مازندران تسلیت عرض می نمایم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 17:58  توسط سیدمحمد مجابی  | 

اخلاق

واقعا از این همه بد اخلاقی متحیرم. خیلی چیزها بی ارزش شده از جمله آبروی آدمها .

به راحتی همانهاییکه نسبت به این مسایل منتقدند لا قیدانه به آن دامن می زنند و به نشر آن می پردازند. در این میان کسی نیست که به این مسایل ریشه ای وعمیق بپردازد وبجای برخورد صرف با مصداق به بررسی وتحلیل علت همت بگمارد که چرا کسی که در جایگاه دیگری است به کار دیگری آنهم کاری که خود نهی می کند می پردازد؟

از مطلب آقای افشاری خوشم آمد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:29  توسط سیدمحمد مجابی  | 

شهرت تهران چیست؟

عصرفردا (چهارشنبه ) به میزگردی با نام :میزگرد علمی تخصصی برند (Brand)  شهر تهران دعوت شده ام

خیلی از شهرهای بزرگ دنیا به موضوعی مشهورند .

مثلا پاریس ،مسکو ،بیروت،لاسوگاس،تگزاس و......

لطفا به بنده کمک بفرمایید اگر برندی برای تهران وجود داشته باشد از نظر شما آن چیست ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:31  توسط سیدمحمد مجابی  | 

پدر عزیزم

خداوند اموات شما را بیامرزد امروز سالروز درگذشت پدر عزیز من است.

خیلی دلم می خواست زنده بود وبه او می گفتم پدر عزیزم دوستت دارم. شما که پدرتان زنده هست این فرصت غنیمت شمرید .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:13  توسط سیدمحمد مجابی  | 

اطلاع رسانی در مسایل محیط زیست

امروز گزارشی از سرکار خانم آزاده نوازی که در همایش حق دسترسی به اطلاعات و وظیفه اطلاع رسانی در مورد مسایل محیط زیست شهری شرکت کرده بودند می خواندم .

این همایش را مرکز مطالعات فرهنگی شهر تهران وابسته به شهرداری در روز ۲۲ خرداد برگزار کرده است.

رییس مرکز مذکور در این همایش بیان داشته :مردم حق دارند تا از کیفیت سلامت محیط زیست مطلع باشند چرا که این موضوع ارتباط مستقیم با سلامت جامعه دارد.

صحبت متین ودرستی است اما این سوال در ذهن مطرح می شود که اگر کسی یا نهادی این حق مردم را از آنان بگیرد ویا ندهد تکلیف چیست؟

خوشحالم که در این جلسه پیشنهاد ایجاد شورای اطلاع رسانی محیط زیست مطرح شده وبه نظر می رسد می تواند جایگاه قابل توجهی پیدا کند .

من هم با مشاور شهردار وریس ستاد محیط زیست شهرداری موافقم که گفته بهترین دستگاه برای انجام این مسولیت سازمان محیط زیست است.

ضمن استقبال از این پیشنهاد اعتقاد دارم روزنامه ها وتمام اصحاب رسانه از مجازی و غیر آن مهمترین نقش را در این اطلاع رسانی ایفا می کنند ولیکن هماهنگی واطلاع رسانی به منظور مدیریت بحران و...بر عهده دستگاههای متولی است .

نکته جالبی که در این همایش دیدم صحبتهای رییس سازمان بهشت زهرا بود که اظهار داشته :

شهر ۳۸ ساله بهشت زهرا یک میلیون وسیصد هزار نفر جمعیت دارد و با چند میلیون بازدید کننده در هرماه یکی از پر بازدید کننده ترین مراکز کشور است .

البته فکر می کنم امکان بیتوته واقامت شبانه ندارد .اگرچه احتمالا هیچ کس هم علاقه به بیتوته شبانه در آن نخواهد داشت! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 9:31  توسط سیدمحمد مجابی  | 

پناه برخدا

عصر روز گذشته در دفتر آسیب های اجتماعی شهرداری تهران درجلسه ای حضور داشتم .استاد برجسته ای که تخصص روانشناسی دارند در جلسه بودند .موضوع جلسه کنترل خشم درسنین نوجوانی بود .

این استاد دانشگاه مطلبی را بیان کردند که برایم تکان دهنده بود.

ایشان گفت :من مراجعان زیادی از جوانان تحصیل کرده حتی در سطح دکتری ومتخصص دارم که همسر خود را بشدت کتک می زنند .

پناه برخدا ! آرزو می کنم در میان  ........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 7:14  توسط سیدمحمد مجابی  | 

یک نصیحت

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار          که خورد باده ات وسنگ به جام اندازد

                                                   حافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:51  توسط سیدمحمد مجابی  | 

عفو

تعدادی از دوستان خبر درخواست قصاص بهنود که توسط اولیائ دم مطرح شده برایم را ارسال کردند.

همانطور که نوشتم دو شب قبل از زمان اجرای حکم تا ساعت ۲ بامداد با آقای افشاری وچند تن از بزرگان فامیل نصرالهی در منزل ایشان بودیم  با بزرگواری ما را پذیرفتند وشرایط خیلی بهتر شد ولی فردایش پدر مرحوم احسان به من زنگ زدند واز اینکه بدون اطلاع او زمان اجرا یکماه به تعویق افتاده ناراحت بودند .

پس از این مکالمه شب هنگام تفالی به حافظ زدم وسوال کردم :حضرت حافظ تکلیف بهنود چه می شود؟

فرمود:

                 دارم امید عاطفتی از جانب دوست        کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:46  توسط سیدمحمد مجابی  | 

سفر به خیر

به کجا چنین شتابان؟

                        گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

                      هوس سفر نداری

زغبار این بیابان

همه آرزویم ،اما

چه کنم که بسته پایم....

به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم

سفرت بخیر ! اما، تو ودوستی ،خدا را

چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها ، به باران

برسان سلام ما را .

                                                           شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 13:24  توسط سیدمحمد مجابی  | 

آفرین بچه ها

امشب جشن گرفتیم معدل مریم ۲۰ شد ومعدل امیر محمود ۷۷/۱۹
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:41  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مادر قهوه ای!

از کارهای خوب همسرم این است که کتابهایی را که می خواند برایم تعریف می کند تا این بنده هیچ نیارزنده که کمتر فرصت کتاب خواندن دارد بهره ای ببرد.

چندی پیش کتاب  پدر آن دیگری  نوشته خانم پرینوش صنیعی را برایم تعریف می کرد .

داستان این کتاب مربوط به پسری بنام شهاب است که دیر توان صحبت کردن پیدا کرده وبلحاظ تحقیر وتمسخر وتنبیه دیگران به هیچ عنوان حاضر به سخن گفتن نمی شود .

تحقیر وتنبیه های پدرش وفرق گذاشتن میان او وبرادر دیگرش باعث می شود که این مشکل عمیق تر شود .

به گونه ای که او پدر خود را به نام پدر آرش یعنی  برادرش می داند .

به تمام مطالب نمی پردازم چون به عقیده من واقعا زیبا نوشته وهم من وهم شما خوبست آنرا بخوانیم .

اما نویسنده به موضوع بسیار جالبی می پردازد وآن پرداختن به یکی از خط قرمز های اجتماعی است که برای آن حتی عده ای به قتل مبادرت ورزیده اند.

شهاب در عالم تنهایی برای خود دو دوست خیالی به نامهای اسی وببی پیدا می کند وتمام حرفهای خود را با آنان می زند .او یکروز دعوای بسیار سنگین پسر عمه خود با بچه های کوچه را می بیند وشب برای دوستان خیالی خود تعریف می کند :

امروز منصور تو کوچه به یک پسری گفت مادر قهوه ای بعد پسره اینقدر کتکش زد که دماغش خون اومد من نفهمیدم آخه چرا ؟مگه رنگ قهوه ای قشنگ نیست ؟ولی اینقدر هم بد نیست مثلا اگر می گفت مادر زرد !یا مادر قرمز! یا مادر سفید! چی میشد ؟

تازه امروز تو مغازه یک خانمی لباس قهوه ای پوشیده بود ولی چیز بدی نبود !!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:39  توسط سیدمحمد مجابی  | 

انجمن طبیعت ایران

امروز با انتشارات انجمن طبیعت ایران آشنا شدم.

فصلنامه آویژه به مدیر مسئولی: خانم اکرم ثابت جو که در آن به مسایل مختلف با محوریت محیط زیست پرداخته شده است وهمچنین انتشاراتی در قالب جزوه وچاپ توسط این اجمن به چاپ رسیده که نویسنده آنها آقای محمد رضا ثابت جو است .

ازدیدن این انتشارات بسیار خوشحال شدم وامید وارم این فعالیتها در گروههای طرفدار محیط زیست با جدیت دنبال شود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

امید

صــــــد هزاران بار ببریدم امید         از که؟از شمس! این زمن باور کنید

                                                                           مولانا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:23  توسط سیدمحمد مجابی  | 

فاتحه مع مع الصلواه

جمعه 24 خرداد1387 ساعت: 18:15 توسط:جسد خیس
سلام دوباره
من دعایم را کردم و قرانم را برای این بنده خاد خواندم!
آقا سید یه پستی بزن توی وبلاگت و به همه بکو برای شادی روح من نیز دعا کنند!
بخدا جدی گفتما!!!!
 وب سایت   پست الکترونیک
فرصتی دیگر
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 9:52  توسط سیدمحمد مجابی  | 

می خوام بالا بیارم (ببخشید)

گلوم درد می کنه
 شاید برای حرفهای کوتاهی که بلند زدم !
گلوم می خاره
گزگز می کنه
 شاید برای حرفهایی که توش گیر کرده
گلوم می سوزه
 شاید برای چیزای یخی که قور ت دادم
 شاید برای چیزای داغی که از گلوم پایین نرفته
 قر قره مشکلو حل نمی کنه
                         حتی گایافنزین
                              یا اکسپکتورانت اونم کدئین !
 بعضی وقتها یک مو تو گلوم حس می کنم
 می خوام بالا بیارم
 همه رو با هم
 هر چی که قورت دادم وندادم
                                                                              مجابی ۲۳/3/87
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 21:19  توسط سیدمحمد مجابی  | 

آهای جامعه چی کار می کنی؟!

وقتی میگم چرا اینقدر خشونت ؟ یعنی این آمار تکان دهنده که در سال با سلاح گرم و وسرد کشته شدند.

آهای جامعه چی کا ر میکنی؟! خبری تکان دهنده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:33  توسط سیدمحمد مجابی  | 

گر یه قاتل

همــدمی جز یاد او، خلو تســــــرای دل نداشت         غـــــیر صاحبخانه کس راهی در این منزل نداشت

گر یه کردم روز وشـــــــــب تا عقده دل وا شود         اشک هم راهـــــــی برای حل این مشکل نداشت

کشــــــــته شد پروانه بی تقصیروبر بیداد شمع         شاهـــــــــــدی جز آه گرم وگر یه قاتل نداشـــــت

سوخــــــت در دل سینه ام اما کسی آگه نشد        غــــــــــــیر آتش آشنایی شمع این محفل نداشت

دست وپا کردم بسی چون موج در دریای عشق       هرچه خواهی داشت این دریا ولی ساحل نداشت

انتقام عـــــــــــــــــــاقلان را از من مجنون گرفت        عشـــــــــق ،چون کاری به کار مردم عاقل نداشت

                                            غلامرضا قدسی  ۱۳۰۴-۱۳۶۸ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 22:36  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مطلبی دلنشین از یک طرفدار محیط زیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 22:34  توسط سیدمحمد مجابی  | 

فرصتی دیگر

دوستان زیادی مطالب خصوصی وقابل رویت در خصوص پست بهنود شجاعی نوشته بودند که بیانگر احساسات انسانی آنان بود .

امروز عصر طی تماس تلفنی مطلع شدم بر اساس نظر ریاست قوه قضاییه بهنود شجاعی و محمد که هردو در زمان وقوع جرم کمتر از ۱۸ سال داشته اند فردا اعدام نمی شوند ویک ماه فرصت دارند تا بتوانند از خانوادههای اولیاء دم رضایت بگیرند .

نمی دانم چه خواهد شد ولی با دیداری که از خانواده محترم نصرالهی داشتم آنها را انسانهای فهیم و شریفی دیدم .قبول کنید که داغی که دیده اند خیلی سخت است.

آرزو می کنم خدا در زمان تصمیم بزرگی که باید بگیرند آنها را تنها نگذارد

درخصوص پرونده دیگر درجریان نیستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:0  توسط سیدمحمد مجابی  | 

فرهاد جان کجایی!

امروز در خیابان منتظر تاکسی بودم هیچ کس برایم نگه نمی داشت تا بالاخره یک ون اظهار محبت فرمود ولی در عوض تعداد زیادی یرای تعدادی بوق می زدند وترمز می کردند وآنها سوار می شدند .

یاد این شعر افتادم:

همچو فرهاد بود کوه کـــــــــــــــــنی پیشه من       کوه من سینه من ناخن من تیشه من

عشق شیری است قوی پنجه ومی گوید فاش      هــرکه از جان گذرد، بگذرد از بیشه من

فرهاد جان کجایی تا ببینی اینجا یک بوق وترمز  گاهی از تیشه وسینه وبیشه موثر تر است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:49  توسط سیدمحمد مجابی  | 

هرگز

با من بگو وقتی که صدها صد هزاران سال

بگذشت

آنگاه ....

اما مگو :هرگز!

هرگز چه دوراست آه!

هرگز چه وحشتناک

هرگز چه بی رحم است!

                                                                                  اسماعیل خویی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:23  توسط سیدمحمد مجابی  | 

عرض تسلیت

امروز مطلع شدم همسر جناب آقای محمد رضا تابش نماینده محترم اردکان در مجلس شورای اسلامی به دیار باقی شتافتند .این مصیبت را به ایشان وخانواده محترمشان تسلیت عرض می نمایم.

آقای تابش در راه اندازی اولین فراکسیون محیط زیست در مجلس شورای اسلامی نقش موثری داشتند ونایب رییس این فراکسیون در دوره ششم مجلس بودند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 11:13  توسط سیدمحمد مجابی  | 

امشب بهنود محتاج دعای شماست

از کارگاه اقتصاد محیط زیست تا منزل خانواده محترم مرحوم احسان

امروز روز عجیبی بود تازه الان به خانه رسیدم.واقعا چه همسر خوبی دارم که مرا تحمل می کند!

قرار بود امروز برای تدریس در کارگاه آموزشی اقتصاد محیط زیست به ماهشهر بروم ودر جمع مدیران پتروشیمی صحبت کنم . عذر خواهی کردم واز آقای دکتر پناهی تقاضا کردم تشریف ببرند.

صبح به همایش محیط زیست دانشگاه تهران رفتم وبعد از ظهر تصمیم داشتم به اختتامیه همایش حقوق محیط زیست بروم ولی یک چیز تمام برنامه هایم را بهم زد .

بعد از دانشگاه تهران به دادسرای جنایی تهران که در نزدیکی دانشگاه تهران است رفتم وبه قاضی اجرای احکام آقای جابری مراجعه کردم وموضوع بهنود شجاعی که در زیر ۱۸ سالگی مرتکب قتل شده وبه قصاص نفس محکوم شده وبا درخواست محترمین بسیاری رییس قوه قضاییه حکم او را یکماه به تعویق انداخته را جویا شدم.

آقای جابری گفت:با تلاش زیادی که برای اخذ رضایت کردند متاسفانه رضایت خانواده مرحوم نصرالهی جلب نشده وچهارشنبه این هفته ساعت ۴ صبح حکم اجرا می شود.

خیلی بهم ریختم ودر وسط ظهر در خیابان انقلاب قدم زدم وبه خرید کتاب پرداختم .

بعداز ظهر با دو تن از بزرگان وخوشنامان بروجرد که از اقوام خانواده مرحوم احسان نصرالهی است بنام :روحانی بسیار محترم حاج نصر بروجردی و برادر بسیار محترمش حاج عباس بروجردی قرار گذاشتم وبه اتفاق آقای بهزاد افشاری که براستی قوت قلب من بود به خانه مرحوم احسان رفتیم .

آنان را خانواده بسیار محترمی یافتم  تا همین الان با آنها (پدر ، مادر ،برادر) صحبت کردیم وآنان با کمال لطف ما راپذیرفتند وقرارشد تا فردا نشست خانوادگی بگذارند وتصمیم نهایی خود را بگیرند .تصمیم بزرگی که منجر به ادامه حیات انسانی می شود .

هر تصمیمی که بگیرند حق آنان است ولی با تضرع به درگاه خداوند التماس می کنم که بخشش را به دل آنان بیاندازد .

این مطالب را برای این نوشتم که شاید در دل خوانندگان عزیز چیزی بگذرد ودعایی خوانده شود تا با آن دعا نوجوانی که بی مادر است واز دار دنیا هیچ چیزی ندارد ورحم خدا واین خانواده چشم دوخته نجات یابد.

شما را بخدا دعایش کنیدتنها امشب را وقت دارد ودر قرنطینه زندان محتاج دعای شماست و محتاج بخشش خانواده محترم نصرالهی. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 2:51  توسط سیدمحمد مجابی  | 

همنشین آتش

هرگز فکر نمی کردم با نویسنده آتش نوشت جرات مصاحبه داشته باشم ولی او آتشین نبود بلکه با دقت مرا به عالمی می برد که بتوانم بی پیرایه سخن بگویم ونتیجه اش این مصاحبه در همشهری شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 2:25  توسط سیدمحمد مجابی  | 

نیت

گاهی یک نیت بد پشت یک رفتار خیرخواهانه پنهان می شود

                                                                                       یونگ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:11  توسط سیدمحمد مجابی  | 

فقر

مدتی قبل دختر خانمی بنام گلبرگ از من سوال کرد فقر یعنی چه؟

در پاسخ براش می نویسم:

دختر گلم فقر یعنی چیزی را نداشته باشی وامکان تهیه آن هم برای آدم وجود نداشته باشه.

همه جا فقیر به کسی میگن که پول کافی برای زندگی نداره ولی فقیر داریم تا فقیر یکی پول نداره تا خوب زندگی کنه یکی پول نداره تا زندگی کنه!

ولی به نظر من فقر فقط به پول محدود نمی شه بعضی ها فقر محبت دارن وبعضی ها فقر ...

فقر چیز بدیه دلم نمی خواد با این حرفها ناراحتت کنم ولی بیا باهم دعا کنیم هیچ بچه ای از فقر رنج نبره 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 15:39  توسط سیدمحمد مجابی  | 

حقوق محیط زیست

پریشب حدود ساعت ۱۰زنگ خانه بصدا درآمد امیر محمود با لبخند گفت :یکی از همکاران سابقت  منتظره!  آقای خلیفه بود که بازنشسته سازمان محیط زیست واز همکاران سابقم بود از دیدنش خوشحال شدم او کارت دعوت همایش حقوق محیط زیست را برایم آورده بود . با دیدن این کارت هم خوشحال شدم که هنوز فاتحه اهل قبور فراموش نمی شود وهم اینکه این همایش امروز با حضور آقای هاشمی شاهرودی برگزار میشود.

یادش بخیر ،در دولت قبل که مناسبات دولت وقوه قضاییه فراز و فرود های زیادی داشت ،خانم ابتکار بدنبال تعامل جدی با قوه قضاییه بود به همین خاطر طی حکمی به بنده هیچ نیارزنده !ماموریت داد تا اولین همایش حقوق محیط زیست را برگزار کنیم .

فکر می کنم این اولین همایشی بود که مشترکا توسط هرسه قوه برگزار می شد .

مسول همایش بنده بودم وآقای دکتر دبیری دبیر همایش بودند .

جلسات متعدد هماهنگی را با حضور معاونت آموزش قوه قضاییه ومرکز پژوهشهای مجلس برگزار کردیم .

آنچه که ما را بسیار خوشحال کرد پیام مقام معظم رهبری بود که توسط آقای محمدی گلپایگانی قرائت شد .

افتتاحیه مراسم توسط آقای هاشمی شاهرودی صورت گرفت و آقای دری نجف آبادی وآقای رییسی نیز سخنرانی کردند .

از مجلس نیز رییس کمسیون کشاورزی ،آب ومنابع طبیعی سخنرانی کرد وسخنرانان متعدد به بحثهای خوبی پرداختند از جمله آقای دکتر حسن حبیبی ،آقای محقق داماد و....

نشستهای تخصصی خوبی هم برگزار شد .در این همایش تمام روسای دادگستری استانها ومعاون آموزشی آنها و ۲۰۰نفر از فارغ التحصیلان دانشکده قضایی ومدیران سایر دستگاها حضور داشتند .

در این همایش آقای شاهرودی تخصیص شعب تخصصی محیط زیست را ابلاغ کرد وتا زمانی که بنده در سازمان بودم حدود ۲۰۰ شعبه معرفی شد .

باپیگیری خوب همکارانم خصوصا آقای سمیعی ومرحوم فرنوش بهرامپور و لطف آقای جواهری معاون وقت آموزش قوه قضاییه دوره آموزش تخصصی محیط زیست قضات برگزار شد .

از کارهای خوبی که بعد از همایش با پیگیری جدی آقای دکتر دبیری ومساعدت آقای دکتر مجید عباسپور صورت گرفت راه اندازی اولین دوره کارشناسی ارشد حقوق محیط زیست بود که امروز دانشجوی دکتری هم دارد .البته این موضوع ارتباط مستقیمی با همایش نداشت

خوشحالم که این همایش امروز برگزار می شود ولی حیف که دیر خبر دار شدم وچون جلسه ای ازقبل تنظیم شده دارم که میزبان هستم توفیق حضور در این همایش را ندارم.

در بالا عکس کتاب کامل اولین همایش حقوق محیط زیست را گذاشتم وبرای برگزار کنندگان همایش دوم آرزوی توفیق می کنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 8:12  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مادر تمام خوبیها

مادر تمام خوبیها با چشمان گریان در آرزوی نگاه مهربانت بر خستگانیم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 1:5  توسط سیدمحمد مجابی  | 

صفر

نمی دانم یکی از وب نویسان محترم چه سحری در شعرهایش دارد که تا شعرش را می خوانم بلافاصله جوابش در ذهنم می آید امشب مطلبی درباره اعداد نوشته بود که یاد عبید زاکانی افتادم که فرمود:

حق:عددصفری است که بدون عدد زور هیچ ارزشی ندارد

بااین حس این مطلب را نوشتم :

 یک دو سه
         صدوبیست وسه
 یک دو سه
        هوا چه پسه!
 هفت هشت نه!
        شش پس کجا موند؟!
 بیست سی چهل
       موندم تو این گل!
 بردار اعداد،تا بینهایت
       راه عقب نیست
 باید جلو رفت
      وقتی رسیدی در آخر راه
                         هرچند باشی
                               تنها تو صفری
 یک نمره صفر ،شاید دونمره، شاید سه نمره
                                                   تا بینهایت
 اما تمامش
             تنها صفر است
 اینجا به بعدش
        گر خوب بودی
            یک نمره ای هم شاید بگیری
                                           تا در کنار

                                                 آن صفرهایت
                                                              معنی بگیری   
                                                                            سید محمد مجابی 19/3/86

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 0:58  توسط سیدمحمد مجابی  | 

آتش بدون دود نمی شود ،جوان بدون گناه

۱۲ سال پیش از همکارم  دکتر تقوی خواستم نادر ابراهیمی و نصرالله کسراییان را برای نهار به دفترم دعوت کند هردو این بزرگواران پذیرفتند وبه طبقه دوازدهم وزارت جهاد سازندگی آمدند .

نادر ابراهیمی گفت: هنوز هم نمی دانم چرا حاضر شدم این دعوت را بپذیرم چون از دولتی ها دل خوشی ندارم آقای کسراییان هم گفته او را تایید کرد.

از هر دوی آنان تشکر کردم وگفتم اعتقاد دارم که برای آب وآبخیزداری باید کار زیر بنایی کرد به همین خاطر از نادر ابراهیمی تقاضا کردم دست به نگارش داستانی با این مضمون بزند واز کسراییان هم تقاضا کردم در خصوص تاریخ مدیریت آب ایران کتابی را منتشر کند .

کتاب کسراییان بطور مشترک با دکتر جمال قدوسی آماده شد وبا حمایت محمد تقی امانپور معاون آموزش وتحقیقات وقت وزارت جهاد سازندگی وتامین اعتبار شهرداری تهران با دستورغلامحسین کرباسچی به چاپ رسید .

اما متاسفانه کاری که از مرحوم نادر ابراهیمی خواستم بعلت عدم پیگیری بخش مربوطه در جهاد به جایی نرسید .

ولی این موضوع باعث ارتباط من با این نویسنده ارزشمند شد .یک سال از او تقاضا کردم برای بچه هایی که به کلاس اول مدرسه می روند مطلبی بنویسد واو به احترام بچه ای ایران این تقاضای مرا اجابت کرد وبه همراه کتاب ملاصدرا برایم فرستاد .

اثر جاودانش آتش بدون دود همواره جاودان خواهد ماند .

یاد اولین جمله اش در این کتاب بخیر که به نقل از یک ضرب المثل ترکمنی نوشته:

آتش بدون دود نمی شود ،جوان بدون گناه

                                                                                          خدایش بیامرزد 

    

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 10:34  توسط سیدمحمد مجابی  | 

پاره آجر برادر کلافی

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.

ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد.

مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.

پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند..

پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.

"براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".

مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:49  توسط سیدمحمد مجابی  | 

روز محیط زیست مبارک وآنها که خرابش می کنند کوفتشان باد!

به عشق روزجهانی محیط زیست وبیاد خاطرات فراوانی که از سالهای خدمت در محیط زیست داشتم به یکی از زیباترین مناطق که محل تلاقی دو اکوسیستم است رفتیم.من به اتفاق همسرم وامیر محمود ومریم والبته مادر زن جان همچنین خانواده آقای مصطفایی.

این منطقه زیبا الموت قزوین بود که من بلحاظ تاریخی ومذهبی ومحیط زیست به آنجا علاقه زیادی دارم وتا کنون بارها به آنجا رفتم ودر زمان خدمت در محیط زیست علاقه زیادی به تقویت آنجا داشتم .

معلم کلایه مرکز بخش الموت است وبا آنکه تنها حدود ۸۰ کیلومتری قزوین است ولی ۲ساعت در راه خواهید بود .در ابتدا به دریاچه اوان رفتیم ،این دریاچه تماما از چشمه پر می شود وفوق العاده زیباست پس از آنجا به اندج که بالاتر از معلم کلایه است رفتیم این روستا را مرحوم شاپور عنادی دوست خوبی که در زمان خدمت در جهاد سازندگی کردستان داشتم به من یاد داده بود .

درکنار باغ گیلاسی ایستادیم واز دختر خانمی که آنجا ایستاده بود اجازه ورود به باغ راگرفتیم ولی صبر کردیم تا مادرش هم رسید واو هم با خوشرویی اجازه دخترش را تایید کرد . 

در انتهای باغ بن بست صخره ای به ارتفاع بیش از ۷۰ متر بود که در پشت درختان پنهان بود ودر پایین آن مظره ای بهشتی که در جلو آن غاری با دهنه بزرگ داشت وپرندگان زیادی درآنجا لانه داشتند از جمله مینا .

با بچه ها داخل غار رفتیم واز طرف دیگر غار خارج شدیم .

سپس کیسه ای در دست گرفتیم وزباله هایی که مدتها در آنجا مانده بود جمع کردیم و بدینگونه روز جهانی محیط زیست را گرامی داشتیم .

البته دور از چشم شما بنده قلیان هم کشیدم!

دوست عزیزی دارم که چون دلش به حال من سوخته بود کتاب مائده های زمینی را برایم ایمیل کرده ولی چون من کتاب را خیلی دوست دارم والبته چون خانمم از کتاب خواندن ناراحت نمی شود ولی با اینترنت میانه ندارد مدتی است بدنبال کتاب هستم .

امروز در طبیعت همراه با قهقه پرندگان وفرزندانم ازخاکستری بودن درآمدم .بارها در منازل سلوک وعرفان خوانده بودم که به طبیعت روید ولی امروز به عینه اثرش را دیدم .

به سرمحیط بانی آنجا رفتم تا تبریک روز محیط زیست را بگویم که مطلع شدم رییس آنجا آقای کیماسی وهمکارانش برای تعقیب متخلف رفته اند واو را با یک کل که شکار کرده واسلحه جنگی تحویل مقام قضایی داده اند .

روز جهانی محیط زیست بر تمام دوست داران محیط زیست مبارک .

وبا عرض پوزش کسانی که محیط زیست را خراب می کنند کوفتشان باد!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:43  توسط سیدمحمد مجابی  | 

راز و رمز اعداد

 

امروز یکی از دوستان داستان نویس برایم کامنتی گذاشت به وب عمو سرزدم. در رابطه با جفر مطلبی نوشته بود یاد بازدید از نمایشگاه استاد فیوضی افتادم.

استاد فیوضی آثار بسیار زیبا وبجا ماندنی در فرهنگسرای نیاوران به نمایش گذاشته اند .

تمام تابلو ها از اعداد برگرفته شده وحتی اشکال هم یاد آور هندسه است از دوایر تا بیضی و....

وقتی یکی از بازدیدکنندگان از او پرسیثد مفهوم این اعداد چیست؟

در پاسخ گفت :مفهوم حروف چیست؟ما با حروف کلمه می سازیم با حروف می نویسیم باحروف شعر می سازیم و... اعداد هم همین گونه اند در تمام دنیا بعضی از اعداد مفهوم خاصی دارند واسرار زیادی در اعداد نهفته است.

در اینجا بود که من بیاد جفر افتادم وبیاد دوست واستاد ارجمندم مرحوم حضرت سید جلیل زرآبادی ، که بارها با من از این رموز صحبت کرد وبارها با زبان اعداد سولات مرا پاسخ گفت.

آنچه در نمایشگاه فیوضی برایم دلنشین بود تواضع او بود که در زیر تابلوهایش به بازدید کنندگان پیشنهاد میداد آنها هم تابلویی بکشند واثر جدیدی خلق کنند .

جمله ای از او دیدم که برایتان نقل می کنم:

بسیاری گفته اند که هنر معاصر ، چون موسیقی ،نقاشی ومعماری از مسیر خود منحرف شده وبدلیل پیچیدگی های فزاینده وکثرت عناصر راهی را می رود که توده کثیری از بینندگان ومخاطب ها را در بر گیرد و مخاطبان فرهیخته اش به حساب نیامده وطرد شوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 14:58  توسط سیدمحمد مجابی  | 

برخیز وقت زندگیست!

امروز در وب گردی با شعر خانم مهدخت مواجه شدم وبلافاصله این چند خط را برایش نوشتم :

اوگفت :بیا

        گفتم: چرا؟

گفت :چونکه من می خوانمت

       گفتم :به چی؟

گفت: سوی خود

      گفتم :مگر تو کیستی؟

گفت:من توام!

     گفتم :عجب!پس تو چرا خندان تری؟

لبخند زد پیشم نشست ،آرام دستانم گرفت،با بوسه ای رویم نواخت

مکثی نمود وبعد گفت:

           من شعله عشق توام

                          من روح پر شور توام

                                     من کودکی های توام

                                                   من شیطنتهای توام

یادت نمی آید مرا ؟

            آهسته گویم یا بلند؟ باهم کجاها بوده ایم؟!!

اکنون فراموشت شدم؟

           برخیز وقت زندگیست

                                       برخیز وقت زندگیست      

                                                                                 سیدمحمد مجابی  ۱۴/۳/۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:59  توسط سیدمحمد مجابی  | 

موج سبز

کار ارزشمند دوستان در خصوص هفته محیط زیست را ارج نهیم . در موج سبز حضور یابیم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 22:56  توسط سیدمحمد مجابی  | 

پرشین بلاگ وهفته محیط زیست

امروز با خانم اقلیما پولاد زاده مسول روابط عمومی پرشین بلاگ صحبت کردم وایشان گفتند : از فردا تبلیغات محیط زیست وبرگزاری مسابقه محیط زیست را خواهند داشت وخوشبختانه یک وب زیست محیطی نیز در برگزیدگان انتخاب کردند و پنجشنبه هفته آینده جوایز را خواهند داد .

واقعا از این اقدام ارزشمند پرشین بلاگ تشکر می کنم و به نویسنده زیست محیطی برگزیده پیشاپیش تبریک می گویم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:58  توسط سیدمحمد مجابی  | 

اوضاع اقتصادی امسال


شاه عباس از وزير خود پرسيد:"امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"
وزير گفت:"الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"
 
شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:25  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بال فرشته

سه شنبه 14 خرداد1387 ساعت: 14:47 توسط:سام خسروي فرد
با درود
خانه از پاي‌بست ويران است
موضوع فقط به شهرداري خلاصه نمي‌شود ...نگرش زيست‌محيطي در جان ما وجود ندارد به عبارت ديگر تقريبا هيچ يك از مديران اين نظام مقدس در نيافته ‌اند كه درخت و گياه و آب و خاك نيز مقدس است. هنوز باور ندارند كه براي رسيدن به اهدافي كه اصطلاحا توسعه نام گرفته لازم است حقوقي نيز براي ذيحياتين در نظر گرفت...جالب تر اين كه پيامبرمان هم گفته اگر كسي شاخه درختي را بشكند انگا ر بال فرشته اي را شكسته است...
 وب سایت   پست الکترونیک
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:18  توسط سیدمحمد مجابی  | 

کامپیوتر وباربی

دیروز امیر با کامپیوتر کار می کرد ومریم هم در اطاقش تمام باربی هایش را چیده بود که مادرشان صدایشان کرد .بچه ها آمدند و مادر پرسید بچه ها میدانید الان می خواهم به شما چه بگویم؟

بچه ها گفتند : می خوای بگی :چرا اطاقتان کثیفه ؟چرا درس نمی خوانید ؟ چرا وسایلتان را جمع نمی کنید ؟چرا تو کارای آشپزخانه کمک نمی کنید ؟

مادر گفت: نه من می خواستم بگویم که خیلی خوشحالم که شما بچه ها ی خوب را دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:8  توسط سیدمحمد مجابی  | 

اگر شهردار بودید چه می کردید؟

دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت: 8:5 توسط:شیخ حسنی
فکر می کنم خانم ژاله-ف فرهنگ بساز وبفروش را خوب نمی شناسد. آنها برای احداث بنا درصورت ایجاد مزاحمت هر چیزی حتی یک بوته گل نیمه جان از هیچ تلاشی بمنظور حذف آن دریغ نمی نمایند . واقعا اگر این سختگیری ها اعمال نمی شد شاید با این تفکر فرهنگی که در عامه مردم کشور وجود دارد فضای سبزی باقی نمی ماند .فراموش نکنیم که همین شهرداری تهران در زمان تصدی جناب کرباسچی فرهنگ توسعه فضای سبز و پرورش گل ها ی زینتی ومعرفی آن در متن زندگی شهری نقش انکار ناپذیری داشته است . رفتار های ناشایست وناهنجاری های جامعه قطعا خوشایند خیلی ها نیست اما جهت اطلاع عرض کنم که آدم های سود جو با خشک کردن همین درختان محیط زیست شهری را تخریب می نمایند وعوارض آن را هم پرداخت نمی نمایند .راستی اگر ما شهردار می شدیم با این پدیده ها چگونه برخورد می کردیم ؟!
 وب سایت   پست الکترونیک
قابل توجه شهرداری!
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 8:18  توسط سیدمحمد مجابی  | 

قابل توجه شهرداری!

یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 14:4 توسط:ژاله - ف
آقای مجابی چه خوش خیالی ها .. اینها همش چرندیاته.... خود شهرداری مرتبا" درحال بریدن درخت هاست بعد به مردم میگه درخت های توی خانه تان را اگر هم خشک باشند نبرید.... میدونی چرا؟؟!!! که جربمه کنه پول بگیره.... ما شاخه های درختهای حیاط رابریدیم ریختیم بیرون آمدند پول گرفتند....
 وب سایت   پست الکترونیک
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 0:13  توسط سیدمحمد مجابی  | 

رفتن قطبی وشکستن گردن!

مولانا قطب الدین به عیادت بزرگی رفت. پرسیدکه چه زحمت داری؟ گفت: تبم می گیرد وگردنم درد می کند.اما شکر که یکی دو روز است تبم شکسته است اما گردنم هنوز درد می کند .گفت: دل خوش دار که آن نیز در این یکی دو روز می شکند!

                                                                                                           عبید زاکانی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 9:52  توسط سیدمحمد مجابی  | 

درخت ها را نبرید

امشب با ابلاغیه شهردار تهران مواجه شدم که طی این نامه تاکیدات زیادی بر حفظ فضای سبز نموده است ومشخصا هرگونه قطع درخت برای توسعه پروژه های عمرانی را منوط به اخذ مجوز از کمسیون ماده ۷ کرده است واز سازمان بازرسی شهرداری خواسته که براجرای آن نظارت کنند .

به عنوان یک طرفدار محیط زیست از این دستور آقای قالیباف تشکر می کنم و از تمام دوستان می خواهم در مواردی که به عدم اجرای آن برخوردیم موارد را به شهرداری منعکس وحسن اجرای این بخشنامه را درخواست کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:29  توسط سیدمحمد مجابی  | 

برداشتی از عیسی

این مطلب را از وب سرفه های یک روح انتخاب کردم البته فکر می کنم این بار عطسه فرمودند!

                                                                                                 عافیت باشه

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:19  توسط سیدمحمد مجابی  | 

نقل از مریم خانم

چه کسی ابله تر است،

                               کودکی که از تاریکی می ترسد

                                     یا مردی که از نور می ترسد؟  

                                           

                                             موریس فری هیل

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:8  توسط سیدمحمد مجابی  | 

یک تبلیغ عجیب!

امروز یکی از دوستان که از عالم آن دنیا خبر می دهد در رابطه با پست قبلی بنده که به بیلبوردهای شهر تهران مربوط می شود که در آن عکس خانمی گذاشته شده ودرشت نوشته :

چگونه می توان ...... را دوست داشت؟

این مطلب را نوشت:
شنبه 11 خرداد1387 ساعت: 19:19 توسط:جسد خیس
سلام آقا سید
راستی اون تبلیغ شهری بود با موضوع "چکونه می توان یک ... را دوست داشت؟"
مربوط بود به تبلیغ فیلم "تیغ زن" ساخته "داوود نژاد"
امروز با حکم وزارت ارشاد قرار شد به سرعت تبلیغ این بیلبوردها جمع شود!!! الله اعلم!

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:54  توسط سیدمحمد مجابی  | 

کمک بدون ادعا

دیروز با آقای بخشی که یکی از فعالان اجتماعی است صحبت می کردم گفت :شخصی در تنکابن زندگی می کند که بیش از سی سال در زندان بوده ودرحال حاضر نزدیک به ۷۰ سال دارد اودارای تحصیلات دانشگاهی است وپس از آزادی از زندان با تمام وجود به تلاش برای جلوگیری از اعتیاد جوانان می پردازد وتا کنون به بیش از ۳۰۰۰نفر برای ترک اعتیاد کمک کرده است.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 19:36  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مطالب قدیمی‌تر