تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی

روزنوشتهای سید محمد مجابی

ومن تنها تقاص دردهای دیگران بودم

الان زیر دوش یک عالمه شعر گفتم ولی نمی شد یادداشت کنم!فقط یک قسمتش یادم موند شاید بعدا کامل کنم .                             

ومن تنها تقاص دردهای دیگران بودم

فکر می کنید راجع به چیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 2:15  توسط سیدمحمد مجابی  | 

من خفاش نیستم !

من خفاش نیستم !

ولی عاشق شبم.

به همین خاطر همین الان با خانواده به طرف شیراز حرکت می کنم.

جای شما خالی نهار مهمان آقای کهنمویی، بریانی اعظمی می خوریم بعد به شیراز می رویم واگر عمری بود به استهبان خواهیم رفت .جای همه شما در سی وسه پل وحافظیه وسعدیه و تخت جمشید وشاه چراغ و....خالی

سال خوبی داشته باشید ونه تنها مهر ورزی کنید بلکه مهربان باشیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 2:11  توسط سیدمحمد مجابی  | 

عید نوروز مبارک

عید مبارک

بابهترین آرزوها

نوکین سال شما را شادباش گوشم

سال نوات موارک وا

جیژنی نوروزتان پیروز بی

ینی تزه ایلیگی سیزه تبریک دیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 15:27  توسط سیدمحمد مجابی  | 

نخود !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 19:26  توسط سیدمحمد مجابی  | 

سهمیه نخود

 

امروز آخر وقت همکار خوبم یک برگه بمن داد وگفت شماره کد ملی را بنویسید ، به برگه نگاه کردم دیدم رسید بن کالا است و در زیر آن بجای امضا نوشته اثر انگشت!

بن هایی که وزارت بازرگانی  و ستاد بسیج اقتصادی کشور برای  کلیه کارمندان هدیه کرده اند عبارت بود از:

بن کارمندی نخود

بن کارمندی عدس

بن کارمندی شکر

بن کار مندی روغن

بن کارمندی مواد پروتیینی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 16:44  توسط سیدمحمد مجابی  | 

تولد دیگر

دیروز محمد لطیف نوجوانی که در اثر یک درگیری ناخواسته با نوجوان دیگر مرحوم منصور کهیایی ،به قصاص محکوم شده بود وبا گذشت خانواده کهیایی تولدی دیگر یافته است به اتفاق پدر ومادر وبرادر وخواهر خود بدیدن ما آمده بود .

جالب است بدانید او بعد از آزادی اولین کارش شستن مزار مرحوم منصور با گلاب بوده وبعد به مشهد رفته  ودوباره ازمشهد به مزار منصور مراجعه کرده است.

در دفترم برایش تفالی به حافظ زدم غزلی آمد که گویا خواجه خواست بفهماند لسان الغیب است:

گر می فروش حاجـــــــــــــــــت رندان روا کند        ایزد گنه ببخشـــــــــــــــــد ودفع بلا کند

حقا کــــــــــــــــــــزین غمان برسد مژده امان       گر ســـــــــــالکی به عهد امانت وفا کند

گر رنج پیــــــــــــــــش آید وگر راحت ای حکیم       نسبت مکـــــــن به غیر که اینها خدا کند

مطرب بســــــــــاز عود که کس بی اجل نمرد       وآن کو نه این ترانه ســـــــــراید خطا کند

جان رفت در سرمی وحافظ به عشق سوخت      عیسی دمی کجاست که احــیای ما کند

آرزو میکنم در زندگی جدیدش موفق باشد 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:16  توسط سیدمحمد مجابی  | 

توقف ممنوع

جاده دراز است
              خط ممتد
                   راه برگشتی نیست
آهنگ یکنواخت
                              ومن تنها
آواز می خوانم
          می خندم

                        میگریم 
            به پیچ نمی رسم

دور زدن ممنوع!
            سبقت ممنوع !
                      توقف ممنوع!
                            بوق زدن ممنوع!
                                              آه ایکاش چراغ قرمزی اینجا بود

                                                                                    سید محمد مجابی -امشب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:42  توسط سیدمحمد مجابی  | 

تلاش برای محیط زیستی...

چند روز قبل مطلبی از فرزند ایران خواندم. موضوع از این قرار است که در پی انتخاب وب برتر زیست محیطی سال ۸۶ هستند . با احترام به ایشان ضمن تقدیم نظرم دو پیشنهاد نیز تقدیم داشتم :

سلام ودرود بر فرزند ایران.
در ابتدا مراتب تشکر وسپاس مرا بپذیرید.
مدت مدیدی است که ذهنم در پی ایجاد یک رابطه بین وبلاگ نویسان است ،حقیقتا این عرصه بسیار مهم است ودر آینده نقش آفرینی های بیشتری خواهد داشت.
اقدام جناب عالی و آقای دولتشاهی وهر اقدام دیگری برای ایجاد ارتباط بیشتر در این دنیای ارتباطات در خور تحسین است.
در خصوص این بنده هیچ نیارزنده ، لطف شما و دوستان برایم بسیار دلنشین است.
اما دو پیشنهاد تقدیم می کنم:
1_ دایره شمول وانتخاب را کاملا باز کنید
2_ از هر شرکت کننده 3وبلاگ برتر را سوال نمایید وبهترین پست را
حقیقتا نویسندگان ارزشمندی در میان وب نویسندگان زیست محیطی هستند که جایشان در نظر خواهی شما خالی مانده .
فکر می کنم مناسب است نقش اثر گذار GREENBLOG نیز مورد توجه قرار گیرد.
پیروز وسربلند باشید
همه با هم تلاش کنیم برای محیط زیستی .....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:36  توسط سیدمحمد مجابی  | 

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز ورای حد تقریر است شرح آرزو مندی

 این نامه ارزشمند ترین و لذت بخشترین نامه ای بود که بدستم رسید.اگرچه در خداحافظ ماهی ها علت رفتن را نوشتم ولی از اینکه توفیق اجابت این نامه را نداشتم شرمنده ام.

خواستم مطلبی برای دوستانم بنویسم ولی فقط این بیت خواجه را تقدیم می کنم:

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز      ورای حد تقریر است شرح آرزو مندی  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:24  توسط سیدمحمد مجابی  | 

پیش بینی

به نظر شما ترکیب رای تهران چند به چند خواهد شد؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 22:31  توسط سیدمحمد مجابی  | 

اصلاح طلبان دیر از خواب بلند می شوند!

همین الان با یکی از مسولین شعب اخذ رای صحبت تلفنی کردم وبه او خدا قوت گفتم واوضاع رای ها وگرایشها را سوال کردم.

گفت :تا ظهر اکثریت شرکت کنندگان به اصول گرایان متمایل بودند ولی از ظهر به بعد وخصوصا ساعت ۴بعداز ظهر به بعد طرفداران خاتمی واصلاح طلبان بیشتر آمدند.

بنابراین فکر می کنم طرفداران اصلاح طلبان دیر از خواب بلند می شوند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 22:30  توسط سیدمحمد مجابی  | 

جریمه انتخابات

امروز برای رای دادن به میدان سعادت آباد رفتم .روزهای قبل که برای خرید می رفتم جریمه نشده بودم ولی تا برم مسجد وبرگردم ۷هزار تومان جریمه شدم!

البته داخل مسجد چند نفر از من مشورت گرفتند ! خیلی شرایط برایم با آنچه فکر می کردم متفاوت بود شاید این حوزه این طور بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 22:21  توسط سیدمحمد مجابی  | 

نگاه علیرضا مجیدی

عکسهایی بی نظیر در اینجا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:10  توسط سیدمحمد مجابی  | 

یک تجربه!

در طی شش ماهی که وبلاگ خود را راه انداختم تجربیات ارزشمندی کسب کردم .

یک روز در کامنتی به من اطلاع داده شد که قرار است تورهای ماهیگیری یک شرکت دولتی به مزایده گذاشته شود .من هم روی پرینت همان کامنت برای پیگیری ارجاع نمودم وجلوی کار گرفته شد و موارد از این قبیل برایم زیاد اتفاق افتاد .

امروز در وب گردی با وب معاون محیط زیست مواجه وخوشحال شدم که فضایی برای گفتگو ایجاد کرده است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 11:3  توسط سیدمحمد مجابی  | 

شرکت در انتخابات

به۴۳۲ دلیل حتما در انتخابات شرکت میکنم وتنها به کسانی رای میدهم که آنها را می شناسم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:48  توسط سیدمحمد مجابی  | 

خداحافظ ماهی ها

 نوشتن این مطلب برایم دشوار است.

در طول بیست سال خدمت همواره به کارم عشق می ورزیدم وبا همکارانم همچون خانواده ای صمیمی ارتباط داشتم.از تدریس در دبیرستان گرفته تا جهاد سازندگی کردستان وبعد قسمتهای مختلف وزارت جهاد سازندگی وسپس سازمان حفاظت محیط زیست وامروز هم سازمان شیلات ایران،در تمام این مدت روز هایی را یا همکاران عزیزی سپری کردم که عشق خدمت به آرمانهایی مقدس را داشتند از آنها بسیار آموختم وبا آنها زندگی کردم .در این دو سال اخیر توفیق آشنایی با مردمی پر تلاش وزحمت کش وبی ادعا بنام صیاد را یافتم که این آشنایی از جنس دیگر بود .

نمی دانم در کارهای خود تا چه حد قادر به انجام وظیفه بودم وتا چه توانسته ام برای خود توشه خیر بردارم ولی این را میدانم که کوله باری از دوستی ومحبت بهمراه دارم که چیزی از آن عزیزتر برایم وجود ندارد.

خواستم از قول کلیم کاشانی بنویسم :

افســـــــــــانه حیات دو روزی نبود بیش     آنهم کلیم با تـــو بگویم چسان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این وآن     روز دگر به کندن دل زین وآن گـــــذشت

اما دیدم قرار نیست دل از کسی وجایی کنده شود .به نظر من تنها ظرفی که هیچگاه پر نمی شود دل است حتی برای من که مشکل قلبی دارم!

پس از قول اقبال لاهوری می نویسم :

ساحل افتاده گفت :گرچه بسی زیستم      هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم

موج زخود رفته ای پیش خـــرامید وگفت:      هستم اگر می روم گر نروم نیســـتم 

مدت مدیدی بود که قرار به ماموریت در دستگاه دیگری را داشتم ولی موافقت با آن همزمان با تغییر ریاست سازمان صورت پذیرفت ومن علیرغم اینکه از اتمام ماموریت گذشته بود ولی در سازمان ماندم وطی چند جلسه با آقای مهندس زارع مذاکره نمودم در این جلسات ایشان را فردی با ذکاوت وبا تجربه و درایت یافتم که بکار خود بسیار علاقمند است وشور شوق وتلاش جدی را سرلوحه کار قرار داده است.

بالاخره دیشب پس از ساعتها گفتگو ایشان عذر مرا پذیرفت ومن نیز در جواب وی گفتم هر زمان که لازم باشد با تمام وجود در خدمتم

چه چیزی از این لذت بخش تر که انسان برای علاقه اش کار کند؟

برای آقای زارع ومدیر محترمی که قرار است تقبل زحمت نماید وتمام همکاران عزیزم وجامعه صیادی آرزوی توفیق روز افزون دارم.

اگر من به شیلات آمدم به خاطر علاقه ام به محیط زیست بود ودر این مدت ،توسعه پایدار وبهره برداری مسولانه از منابع آبزی سرلوحه کارم قرار داشت از همین جا با تمام ماهیان هم خدا حافظی میکنم .

خدا کند دل کسی را نیارزده باشم وجفایی نکرده باشم واگر چنین است وای برمن !

امید دارم بزرگی بندگان خدا که نشانی از روح خداست قلم عفو براعمالم بکشد .

                                                                                          عزت زیاد ـسید محمد  مجابی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:4  توسط سیدمحمد مجابی  | 

قرباني اسيدپاشي؛

یک قربانی اسید پاشی استمداد کمک از نیکو کاران دارد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:20  توسط سیدمحمد مجابی  | 

تصویر بسیار زیبایی از تجلی طبیعت در قطره آب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:30  توسط سیدمحمد مجابی  | 

تنها

از دوره دبیرستان علاقه عجیبی به شعر گفتن سر کلاس درس خصوصا تاریخ داشتم. این شعر را امروز سر کلاس گفتم  فقط یک فرق کرده که بیست سال پیش غزل می گفتم وامروز ...

من بهشت خود را فروختم

         وبجایش جهنمی        به اندازه دنیا خریده ام

                  تا بفرستم            تمام دشمنان خود را درون آن

اما کسی داخل نمی رود

                                ومن اینجا نشسته ام

                                                                   تنها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:59  توسط سیدمحمد مجابی  | 

استغفرالله ربی واتوب الیه

اینهم یک کامنت تهدید آمیز:

اوووووووه ببین دو روز نیامدم اینترنت شما چه کردید!! البته اصلا هنری نیستچون همسر گرامی تون گفتن که به جای کمک در امر خطیر خانه تکانی مشغول وب گردی و وب نویسی هستید و این گناهی است نابخشودنی. به هر حال امیدوارم هرچه سریعتر توبه نموده و در کارهای خانه مشارکت فعالتری داشته باشید. یادتان باشد که من یک روز در میان همسرتان را می بینم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:52  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بازدید از خرگوش دره

امروز مجدد با آقای حیدرزاده مشاور شهردار تماس گرفتم قرار است فردا تعدادی از علاقه مندان ومنتقدان به طرح خرگوش دره از محل بازدید کنند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:50  توسط سیدمحمد مجابی  | 

خرگوش دره

خانم جمشیدی این کامنت را برایم گذاشتند که جهت استحضار تقدیم میکنم سعی می کنم فردا باز پیگیری نمایم.


یکشنبه 19 اسفند1386 ساعت: 22:53 توسط:مژگان جمشیدی
ممنون از پیگیری تان ، اما این جناب فرود شریفی هفته گذشته طبق گزارشی که روز چهارشنبه در کارگزاران چاپ کردم ، اذعان نمودند. فردی از منابع طبیعی به عنوان ناظر حضور نداشته نه د رهنگام قطع نه در هنگام جابجایی؟ چرا ؟ چرا را ایشان هم پاسخ هم ندادند . خب قرار شده بود درخت قطع نشود پس چرا قطع شد ؟! از کی تاحالا درختان را نیمه شب در تاریکی جابجا می کنند ؟ چرا پنهانی ؟ چرا هر بار یک رقم در مورد قطع در ختان اعلام می شود ؟ سازمان جنگل ها مطابق قانون می بایست اول تعداد درختان راشمارش کند . بعد چکش طره تهیه کند . بعد چکش بزند ، بعد قطع کند اون هم با اره نه با لودر که چوب درختان قابل استفاده باشد . کدام یک از این کارها انجام شده بود ؟ اصلا درختان شمارش شده بودند ؟ چرا هیچ صورتجلسه ای از تعداد کنده ها و تعداد قطع شده ها و تعداد جابجا شده ها موجود نیبست ؟ چرا جای درختان جابجا شده مشخص نیست ؟ این هم محرمانه و سری است ؟ اینهاست که درد آور است . نامه جناب شریفی است که درد آور است که خود رسما دستور قطع را صادر کرده ، ایشان هیچ دستوری برای جابجایی نداده و فقط قطع بوده ، نامه را روی وبلاگ می ذارم تاهمه باور کنند .
وقتی این همه چرای بی پاسخ وجود دارد اینجاست که به غیر قانونی بودن کار پی می بریم و گرنه اگر مراحل قانونی طی شده بود مگر ما عقب افتاده ایم که مخالف جاده و اتوبان باشیم ، مگر من خودم از این جاده استفاده نخواهم کرد ؟
آقای مجابی گرامی ، اشکال کار اینجاست که آقایان مدیر جنگل و شهرداری فقط حلوا حلوا می کنند و بر این باورند که با حلوا حلوا کردن دهان شیرین می شه ، اینکه یکی بگه جابجا کردیم از حرف تا عمل کلی فاصله دارد . چرا نشان نمی دهند اینجا را ؟ چرا مانع از ورود ما به منطقه می شوند ؟ چرا ؟ مگر اونجا سایت انرژی اتمی است ؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 23:8  توسط سیدمحمد مجابی  | 

خرگوش دره و بزرگراه های همت وآزادگان

چند مطلب از خانم جمشیدی در باره خرگوش دره دیدم از آنجاییکه دل نگرانی ایشان برایم با اهمیت بود .،امروز با آقای حیدرزاده مشاور آقای شهردار تماس گرفتم وموضوع را جویا شدم.

آقای حیدر زاده گفت:

برای اتصال بزرگراه همت به بزرگراه آزادگان از دوره قبل مصوبه بوده است واین طرح اجرا شده تا نهایتا برای اتصال به خرگوش دره رسیدند با تفاهمی که با منابع طبیعی استان تهران داشتند قرار شد تا جاییکه می توانند درختها را جابجا کنند و آنهاییکه نمی توان جابجا کرد چند برابر جایش درخت بکارند.که شهرداری به تعهد خود عمل می نماید ودر این راستا بیش از ۲۳۰۰ درخت را جابجا کردند وچندین برابر نزدیک به ۱۳۰ درختی که نتوانستند انتقال دهند درخت خواهند کاشت.

بعد از صحبت با ایشان به آقای دکتر فرود شریفی معاون وزیر ورییس سازمان جنگلها ومراتع کشور زنگ زدم وجویای موضوع شدم.ایشان گفت:

برخی از طرحهای شهرداری از داخل پارکهای جنگلی عبور می کند ازجمله همین طرح اتصال دو بزرگراه همت وآزادگان که ضرورت اجرای آن دیده شده است وباید برای انجامش راه حلی پیدا کرد لذا در نشستی که با شهرداری داشتیم ضمن تاکید فراوان بر حفظ پارکهای جنگلی تفاهمی رادر ۹ بند  امضا کردیم .

-عبور از پارکهای جنگلی با هماهنگی باشد

-پوسته به حداقل برسد

-حتی المقدور از معابر موجود استفاده شود

-از قطع درخت اجتناب شود

-درصورت قطع درخت برای جبران خسارت به میزان ۲۰ برابر بن درخت(یعنی قطر درخت قطع شده) در دامنه جنوبی البرز درخت کاشته شود

-تمام درختها باید با نظارت منابع طبیعی جابجا وقطع شود

در آخر صحبت آقای شریفی حساسیت جدیش را نیز تاکید کرد.

من هم از خانم جمشیدی ودیگر دوستان سپاس گذارم که این حساسیت را در من ایجاد کردند وهم از آقای دکتر شریفی و آقای حیدرزاده که با حوصله به من جواب دادند تشکر مینمایم

.عین مطالب را هم جهت استحضار تقدیمتان میدارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:27  توسط سیدمحمد مجابی  | 

افشین سبوکی

یکی از کارهایی که در دوره کاریم انجام میدادم تهیه کاریکاتور برای موضوعات مختلف بود تا شاید در جلسه از حرف حساب موثر تر باشد .در یکی از جلسات با آقای دکتر ستاری فر رییس سازمان مدیریت وبرنامه ریزی وقت با همت افشین سبوکی او را بالای دماوند فرستادیم تا برای کاهش آلودگی هوا کمک کند!

الان که چند سال از این موضوع میگذرد فکر می کنم موارد زیر برای کاهش آلودگی هوای تهران بسیار موثر است:

-داشتن مدیریت یکپارچه شهری که هم برنامه ریزی وهم توان اجرا را با اختیار داشته باشد

-تقویت جدی حمل ونقل شهری

-استفاده از ابزار مناسب مدیریت شهری برای کاهش تردد

-افزایش آگاهی های عمومی ومشارکت همه جانبه

-در نظر گرفتن اعتبارات مناسب برای اجرای طرح جامع کاهش آلودگی

البته مسایل مهم دیگری وجود دارد که فراتر از مدیریت شهری است ماتنند اصلاح نظام مدیریت انرژی 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 17:32  توسط سیدمحمد مجابی  | 

خیر وشر

این کامنت را یکی از دوستان برایم گذاشتند .نظر شما راجع به این نگاه چیست؟

اگه بهشت وجهنم نبود مامان بزرگا چی کار میکردند ؟
هممون یه جوری باهاش سرگرمیم و تفریح میکنیم... نباشه که حوصلمون سر میره
اگه نباشه دیگه حتی مزه ی غذارو نمیفهمیم
تصور کنید نیکی ی مطلق بود... همه خوب بودند و جهان خالی از ستم بود
و به تبع آن ... جشن نیکوکاری هم نبود تا من نوعی روح خیرخواهم را سیراب کنم...
اون بادی که تمام کسالت ها و پوچی ها و خالی هارا با خود میبرد... از اختلاف حرارت خیر و شر وزیدن میگیرد...
و خیر با وجود شر وجود میابد...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 2:8  توسط سیدمحمد مجابی  | 

به هر بهانه ای

بعضی اوقات آدم می ماند چه بگوید

چندی قبل در محفلی صحبت از کسی به میان آمد گفتم:من ایشان را می شناسم ،انسان بسیار محترم ،خوش برخورد ،دقیق ودر کار خود سرآمد است.

خانمی که درجلسه بود گفت :آقای مجابی می دانید این مرد چه بلایی به سر همسرش می آورد ؟

متعجب شدم واو ادامه داد همسراین آقا بیش از ۱۵ سال از او کوچکتر است ویک فرزند هم دارند .این آقا فردی بسیار بد بین وتهدید کننده است وشبیه آنجه در فیلم قرمز دیدید با زنش رفتار می کرده بطوریکه زن دچار افسردگی فراوان شده وبه خانه پدر پناه می برد ولی بیچاره نمی دانسته که این موضوع چه نقطه ضعفی برایش ایجاد می کند.

شوهرش فردی مسلط به قوانین وحقوق است وهر ماه برایش پول می فرستد وبه بهانه عدم تمکین اورا طلاق نمی دهد وبه صراحت گفته تا پیر نشوی ودیگر کسی سراغت نیاید ترا طلاق نخواهم داد.وخودش نیز همسر صیغه ای نه یکی ....اختیار کرده.

یاد قضیه دیگری افتادم مربوط به خانواده محترمی در قزوین که دخترشان را به عقد جوانی درآوردند وبعد از مدتی این جوان که در امور مختلف مشکل داشت راهی زندان شد وپدر بیچاره این دختر بیش از ۵سال دوندگی کرد تا بتواند طلاق او را بگیرد.

از این خاطرات بسیار است واین مشکلات یک شبه حل نمی شود چراکه همان کسانی که این ستم ها را روا می دارند فامیل ،همسایه ،همشهری،هموطن ویا حتی خود ما هستند.

زمانی که خود زنها هم خود را کمتر باور می کنند باید چه گفت؟

یک روز در جلسه مشترک مجلس ودولت نشسته بودم سرکار خانم شجاعی در صندلی کنار من بودند .آقای حداد عادل نیز مشغول صحبت بودند .خانم شجاعی که در جریان بیماری قلبی مادرم قرار داشت حال مادرم را از من سوال کرد.

گفتم :فردا عمل دارد.

خانم شجاعی با آرامی گفت :چندی قبل یکی از والدینش را به بیمارستان برده وزمان اخذ رضایت برای عمل به او گفته اند شما نمی توانید رضایت دهید وباید پسر ایشان بیاید !

واقعا نمی دانستم چه باید بگویم .

با اعتقاد به فرهنگ وتمدن وآموزه های مذهبی معتقدم باید تلاش مضاعفی برای حل این مشکلات صورت پذیرد 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 1:38  توسط سیدمحمد مجابی  | 

نگاه های مختلف

در وب ایرانیان گواه مطلبی درخصوص ۸مارس خواندم وازطریق کامنت این پست مطالب تاریخ وجغرافیا رانیز در مورد۸ مارس مرور کردم.اگر این دومطلب راببینید خواهید دید هردو به بزرگداشت این روز پرداخته اند ولی با دو نگاه کاملا متفاوت .نگاه نویسنده محترم دوم نگاهی اسطوره ای است که می خواهد یک شبه مسایل حل شودوفکر می کنم علت اختلاف نظرشان هم با نویسنده محترم اول در همین نگاه باشد.

از این مباحثه بین دو نویسنده لذت بردم ولی ایکاش موضوع بحث را قطع نمی کردند چون حداقل هردو در این موضوع اتفاق نظر داشتند .

برای هردو این عزیزان آرزوی موفقیت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 1:0  توسط سیدمحمد مجابی  | 

از باغ مردم سیب نکنید!

یکی از دوستان که پست مرا در مورد سنتوری خوانده بود تذکر دادکه پول بلیط را برای آقای مهرجویی ارسال کنم.اگرچه در جایی مهمان بودم وصاحبخانه اضافه بر شام این کاررا کرد ولی چشم...

شماره حساب : 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد032 ) به نام فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی، اگر فیلم سنتوری را دیده اید و می خواهید به سینمای بدون سانسور و حقوق مولف و فیلم سازان مستقل و خلاصه هر چیزی که قابل احترام است احترام بگذارید پول بلیت را به حساب این شماره حساب بریزید

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 18:37  توسط سیدمحمد مجابی  | 

Connect 2 earth.org

امروز در گشت اینترنتی با خبری مواجه شدم که:نویسندگان مطالب زیست محیطی با ارسال مطالب خود به پایگاه Connect 2 earth.org  که ازحمایت IUCN,WWF,NOKIA برخوردار است پیشنهادات زیست محیطی خود را جهانی کنند اینجارابخوانید.

با توجه به وبلاگ نویسان خوب زیست محیطی که داریم امیدوارم در این عرصه شاهد حضورشان باشیم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 11:51  توسط سیدمحمد مجابی  | 

موبایل بکارید بامبو برداشت کنید!

پسرم امیر تخصص خوبی در گوشی های تلفن همراه پیدا کرده .امروز به من گفت :گوشی های جدید  ساز گار با محیط زیست به بازار آمده که از الیاف طبیعی است وبا درآوردن باطری ودفن به طبیعت باز می گردد...

برای اطلاعات بیشتر به اینجا بروید.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 11:42  توسط سیدمحمد مجابی  | 

هرچه می خواهد دل تنگت بگوی !

زندگی صحنه یک بار هنر مندی ماست  

          هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

                                       صحنه پیوسته بجاست

                                                خرم آن نغمه که مردم بسپارندبیاد

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 15:38  توسط سیدمحمد مجابی  | 

سکه طلا در قزوین ارزانتر است!

در گزارش امروز شبکه اطلاع رسانی قزوین  در قسمت اعلام قیمتها ی سکه وارز با این قیمتهای عجیب سکه مواجه شدم:


نرخ فروش سکه بهار آزادی
۱۹۵۰۰۰۰ طرح قديم
۱۸۲۰۰۰۰ طرح جديد

بلافاصله با یک دوست طلا فروش خود  تماس گرفتم وقیمتها را به او گفتم .او گفت:سکه طرح جدید حدود ۲۴۰۰۰۰تومان وطرح قدیم حدود ۲۶۰۰۰۰تومان است .اگر کسی از قزوین این سکه ها را به تهران بیاورد با ۱۰٪سود میخرم.راستی واقعا جای سوال است با توجه به بین المللی بودن قیمت فلزات قیمتی چرا نرخ آن در قزوین اینقدر متفاوت است؟

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:38  توسط سیدمحمد مجابی  | 

خدا این کشور را از دشمن ،ازخشکسالی ،ازدروغ محفوظ دارد

نمی دانم نظر شما راجع به دروغ چیست ؟ ولی من آن را یکی از مهمترین آفتهای اخلاق می دانم.در گشتی که امروز در بلاگ سبز می زدم با نوشته کاهگل در مورد دعای کورش مواجه شدم، نظرم را جلب کرد .دعای جالبی است از پادشاهی که بر پهناورترین کشور حکومت میکرد .
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:2  توسط سیدمحمد مجابی  | 

امروز نگارک ها طی کامنتی بمن تولد خانم خانم جمشیدی  را اطلاع داد.

بنده هم از طرف تمام حیات وحش از گرگ ویوز وقوچ ومیش گرفته تا خودم تولد ایشان را تبریک گفتم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 18:8  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بدتر از جهنم

امروز یکی از دوستان به من پبامک داد : اگر بخوای فرار کنی کجا میری؟ بهش جواب دادم :کیش.

ولی اون حواب داد :حوش بحالت چون من به جهنم می رم!

تاحالا فکر نمی کردم جایی بد تر از جهنم تصور شود!برایش خیلی متاثر شدم که بنده خدا در چه عذابی هست که می خواهد به جهنم پناه ببرد .

راستی چرا ما آدمها اینقدر به دیگران ستم می کنیم تا به این مرحله برسند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 1:8  توسط سیدمحمد مجابی  | 

ابر

 بنظرمن ابرنماد رحمت است Beautiful Lenticular Clouds

از دوست عزیزی که این آدرس را برایم فرستادند تشکر می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 17:29  توسط سیدمحمد مجابی  | 

سربسرخرس ها نگذارید

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:19  توسط سیدمحمد مجابی  | 

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

این شعر زیبا را در مرگ سکوت خواندم البته ننوشته بود از کیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 2:36  توسط سیدمحمد مجابی  | 

تهدید!

چند روز است مورد تهدید قرار گرفتم ازجمله اینکه یکی از عزیزان در کامنتی نوشتند :دیگر برایم کامنت نخواهند گذاشت.

شما را بخدا انصاف است دل این سیداولاد پیغمبر  را بشکنید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 19:38  توسط سیدمحمد مجابی  | 

همسایگان بهشت!

چندی قبل ناخواسته در جریان بیماری کلیوی یک جوان سی ساله قرار گرفتم. او بسیار محجوب وبا داشتن همسر ویک فرزند ۶ ساله بیکار ونگران آینده بود .

به او گفتم امروز به شورای شهر تهران واقع در خیابان بهشت می روم تا در جلسه کمیته محیط زیست شرکت کنم از آنجاییکه خانم پروین احمدی نژاد همسایه خانم ابتکار است نامه ای خطاب به او بنویس ومشکلات را بگو شاید مشکل گشا باشد .

نامه را به خانم سلامی مسول دفتر خانم ابتکار دادم وخواهش کردم پیگیری نماید .

این جوان در بیمارستان بستری و مورد عمل پیوند کلیه قرار گرفت چند روزی کلیه بکار نیافتاد وخیلی ها او را در دعاهای جمعی دعا کردند ازجمله دوستان خوبم در سازمان شیلات.خوشبختانه کلیه اش راه افتاد.

در این مدت خانم محتشم مسول دفتر خانم پروین احمدی نژاد موضوع راپیگیری و دستور مستقیم رییس جمهو ر را به خانواده او می دهد در این دستور آمده بود:

تمام هزینه های بیمارستان پرداخت وبیست میلیون ریال وام به او داده شود و شرایط زندگی او نیز مورد بررسی قرار گیرد.

از آنها سوال کردم گفتند تمام موارد انجام شده است .

برایم بسیار جالب بود که آقای رییس جمهور شخصا روی این موضوع ورود کرد و این بیمار نا امید را کمک کرد .

چه خوبست همیشه کارهای خوب قدر دانی شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:14  توسط سیدمحمد مجابی  | 

زن تنها

امروز در خانه مرحوم مهرداد رنح کش داستانی را نقل کردم:

شبی زن تنهایی خدا را در خواب می بیند وبه خدا می گوید :حدایا خیلی تنهام ترا بخدا یک روز به خانه من بیا !

خدا به او می گوید :فردا به خانه ات می آیم!

صبح زن از خواب بر می خیزد وبه شوق دیدار خدا خانه را آماده می کند ودر همین زمان درب بصدا در می آید .زن شتابان در را می گشاید وفقیری را می بیند که از او درخواست کمک دارد زن برآشفته او را می راند .تا شب این قضیه دو بار تکرار می شود.

زن که دیگر از آمدن خدا مایوس بوده به خواب می رود وخدا را در خواب می بیند وبا گله می گوید :چرا نیامدی ؟

خدا می گوید :سه بار آمدم و تو در را برویم نگشودی.

راستی ما چند بار خدارا خواستیم ودر را براو نگشودیم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 1:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

دکتر ابراهیم رضایی

امروز در استهبان با بزرگ مردی بنام دکتر رضایی آشنا شدم .او برای دیدار ما به دفتر آقای حسین پور رییس دادگستری آمده بود.

این پزشک محترم وبی ادعا که رییس انجمن حمایت از زندانیان استهبان نیز هست تاکنون با اخذ رضایت دو نوجوان را از قصاص نجات داده وکارهای خیر متعددی را به نتیجه رسانده است.

واقعا اگر  این انسانهای بی ادعا و والامقام نبودند چقدر جامعه بد میشد 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 1:47  توسط سیدمحمد مجابی  | 

التماس دعا

امروز باتفاق دوستان ارجمندی برای عرض تسلیت وتقاضای گذشت، حضور خانواده مرحوم مهرداد رنجکش نوجوان ۱۷ساله ای که سه سال پیش در یک نزاع کودکانه توسط یک نوجوان ۱۶ ساله بنام بهنام -ز بقتل رسیده بود به روستای خیر واقع در شهرستان استهبان استان فارس رفتیم.

آنچه مرا بسیار مشعوف کرد برخورد بسیار مدبرانه وهمراه دادگستری استان فارس بود .قبل از رفتن با رییس کل دادگستری آقای سیاوش پور مذاکره کردم آقای نجیبی معاون ایشان بسیار لطف کردند

با رییس دادگستری شهرستان استهبان آقای حسین پور ،امام جمعه وفرماندار استهبان ،رییس انجمن حمایت از زندانیان آقای دکتر رضایی.دو نفر ازقضات دادگستری شورای دهستان وهیات حل اختلاف به منزل پدر بزرگ مهردادرفتیم.

خانم ابتکار خواست که نگویم او هم به همراه خانم محمدی وخانم دشتی پور وآقای مصطفایی با ما بودند.

جلسه بسیار سنگینی بود هیچکس توان درک درد ورنج خانواده رنح کش را که جوان عزیز وبرومند خود را از دست داده اند ندارد.

مادر داغدارش صحبتهای مارا تحمل می کرد و به پدرش که در امارات متحده کار می کند زنگ زد تا با هم صحبت کنیم.

به آنها گفتم:

هیچ چیز جای فرزند عزیز شما را نخواهد گرفت. بیایید با بزرگواری خود این پیام را به جامعه بدهید که خشونت کافی است وچرا باید در جامعه ما اینقدر خشونت افزایش یابد که نوجوانانی که دنیایی از آرزوها را در سر دارند دست به چنین جرایمی بزنند؟

اگر شما با گذشت خود رحم ومهربانی را که در اول هر سوره خدا به رحمان ورحیم بودن خوانده می شود،به جامعه عرضه کنید واگر با این اقدام شما خشونت کاهش یابد ونوجوانان بیدار شوند خون مهرداددارای پیام ارزشمندی شده است.

شما در جایگاه مهمی قرار گرفته اید که می توانید حیات بخش باشید کاری که از دست دیگران ساخته نیست.

احساس ما این بود که با درک ودرایت این خانواده انشالله جامعه شاهد بخششی برای نجات نوجوانان باشد .

آنها به وقت وتامل برای تصمیم مهم خود نیاز دارند خدا کند تصمیم درست و خداپسندانه ای بگیرند

                                                                                      یاهو الطیف التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 1:40  توسط سیدمحمد مجابی  | 

چه چیزی دراین عکس می بینید؟

واقعا زیباست در یک پزشک ببینید
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 7:22  توسط سیدمحمد مجابی  | 

سی سال

امشب خیلی دلم گرفته بود شاید علتش را بعدا بنویسم.

نشستم وبه قطعه ای برای شب اثر جاودان موتزارت گوش کردم و دو فنجان قهوه خوردم بدون آنکه به زیبایی فنجان توجه کنم تنها به طعم تلخ قهوه ورویای خیال انگیز شب دل سپردم.

موزارت ازشش سالگی به موسیقی پرداخت و کمی پس از سی سال بعد از آن از این دنیا رخت بربست.

فردا برای کار مهمی عازم شیراز هستم کاری که می دانم اگر بدانید چیست دعایتان برانجامش خواهد بود.

نمیگویم تا شاید اثر نگفتنش بیش از گفتنش باشد ولی خاضعانه التماس دعا 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:37  توسط سیدمحمد مجابی  | 

نگران باش ز روزی که ورق برگردد!

بالاخره تکلیف سرمربی تیم ملی فوتبال معلوم شد.

زمانی که علی دایی آخرین بازیش را می کرد برایش آرزوی موفقیت کردم وبا بردش به همکارانی که در دفتر بودند شیرینی دادم .

اما عجب دنیاییست،اورا با آن وضع از تیم ملی حذف کردند وامروز جای کسانی می آید که شاید خواب چنین چیزی را نمی دیدند.یاد این شعر افتادم:

گر علـــــــــــــم تو با عمل برابر گردد     کار دو جهان تورا میســـــــر گردد

مغرور نشو به خود که خواندی ورقی    نگران باش ز روزی که ورق برگردد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:55  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مسایل زیر آبی

امروز در جلسه ای بودم صحبت از پایان فصل صید ماهیان استخوانی به میان آمد .عده ای از اعضا جلسه گفتند :به علت سرمای بیش از حد مناسب است  زمان صید را با آن در نظر بگیریم .

من بسیار نگران گفتم :

تمام تلاش ما باید این باشد که ماهیها در مراحل  چهار و پنج رسیدگی جنسی صید نشوند!

صحبت که به اینجا رسید دیدم تعدادی از اعضای جلسه در حال خنده اند!

گفتم :آقاجان لطفا به مسایل زیر آب کار نداشته باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:18  توسط سیدمحمد مجابی  | 

چه دنياي رو به زوالي دارم

امشب فیلم زیبای سنتوری کار داریوش مهرجویی با بازی فوق العاده رادان وگلشیفته فرهانی را دیدم.برایم جالب بود چون قرار شد معادل پول بلیط را به حسابی که شاید بدست آقای مهرجویی برسد واریز کنیم.

راجع به فیلم چیزی نمی گویم وتوصیه می کنم آنرا ببینید ولی با نظر آقای بهزادافشاری موافقم که با تمام جراتی که در این دولت وجود دارد نمایش این فیلم نه تنها برای آنان قابل انجام نبود بلکه برای آقای مهاجرانی هم عملی نبود.این فیلم مرا بیاد مفهومی از فیلم ویلون زن روی بام و صحنه ای از فیلم زوربای یونانی انداخت. شعر اثرگذاری که در آن خوانده شد برایتان می گذارم:

رفيق من، سنگ صبور غم هام
به ديدنم بيا، که خيلي تنهام
هيشکي نمي فهمه، چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليلي ها
خيلي دلم گرفته از خيلي ها
نمونده از جووني هام نشوني
پير شدم، پير تو اي جووني
تنهايي بي سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توي شبات ستاره نيست
 موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ کس نيومد
 به تنهائيت سري نزد
اما تو کوه درد باش
 طاقت بيار و مرد باش...
اگر بياي همون جوري که بودي
کم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر کي شنيده از خودش بي خوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز يه سايه
سايه اي که خالي از عشق و اميد
هميشه محتاجه به نور خورشيد

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 0:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

نوجوان مستحق رحم است

امروز در وب خانم امینی در خصوص قصاص یک نوجوان که در ۱۶ سالگی مر تکب قتلی شده بود مطلبی خواندم یکی از خوانندگان کامنت گذاشته بودند که :  به چه دلیل باید به یک نو جوان متهم به قتل باید کمک کرد واو را از اعدام نجات داد؟

من نیز این کامنت را گذاشتم :

سلام.
ایکاش زودتر این موضوع را می دانستیم وبرای اخذ رضایت خانواده رستم اقدام می کردیم.حیف اما دوست خوبی که با نام یک نفر برای شما کامنت گذاشتند ،خوبست بدانند همان قدر که برای این نوجوان وسرنوشتش ناراحت هستم همان میزان وبلکه بیشتر برای رستم ناراحتم .این درگیریهای کودکانه که با یک بازی شروع می شود دو بازنده دارد.براستی چرا نوجوانان ما در این سنین دست به چنین خشونتهایی می زنند؟آیا آنها به تنهایی مقصرند یا تک تک اعضای جامعه ای که این خشونت را به آنها القا کرده اند؟از من گرفته که اگر کسی بدون راهنما جلویم بپیچد تا یک دقیقه براش بوق می زنم تا آنی که اگر کسی یک نور بالا بدهد تا چند کیلومتر با نور بالا دنبالش می کند!
آیا این انصاف است جامعه ای که تک تک اعضایش این خشونتها را می بینند ولی در کاهش آن نمی کوشند یک نوجوان 15یا 16 ساله را به حال خود وا بگذارند؟
آنکه در این خشونت کودکانه به قتل می رسد دیگر جز حسرت وآه ودلجویی از خانواده اش کاری نمی شود کرد .
ولی طرف دوم بازی ،بازنده ای است که هنوز کورسویی برای نجاتش وجود دارد تا بتواند حیاتی را که خدای احد و واحد برای یک بار در روی زمین به او داده است پاس بدارد.
نه من ونه هیچ انسان منصفی از یک مرتکب قتل طرفداری نمی کند .
ولی یک نوجوان مستحق رحم است.
یک لحظه فکر کنید در زمانی که برای اعتراض یک دقیقه بوق می زنید راننده جلویی پیاده وبا شما در گیر شود شما در این سن می توانید برخود مسلط باشید  ولی یک نوجوان در شرایط بلوغ ونوجوانی با سن من وشما متفاوت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 13:2  توسط سیدمحمد مجابی  | 

کاری از دست من بر نمی آد!

امروز اولین کاری که کردم این پیام رو برای ماهی سیاه کوچولو گذاشتم:

سلام بر دوست قدیمی.
یادتون باشه یک صیاد با ماهی کوچولو رفیق بود .
این صیاد از کار صید در آمد. یادت باشه !چون اگر تو تور گیر کردی دیگه کاری از دست من بر نمی آد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:1  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مطالب قدیمی‌تر