تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی

روزنوشتهای سید محمد مجابی

بالاترين Balatarin

امروز یاد خاطره ای افتادم که برای من نتیجه اش .....

در صبح یکی از روزهای پاییزی هنگامیکه نامه های اداری را میخواندم بسیار متاثر شدم نامه مربوط به گزارش آقای سخایی مدیرکل محیط زیست استان چهار محال و بختیاری  از درگیری بین محیط بانان با شکا رچیان در پارک ملی تنگ صیاد بود که در آن یکی از افراد در گیر با محیط بانان بعلت شدت خونریز ی درگذشته بود اگر چه این اولین باری نبود که با چنین موضوعی مواجه می شدم و متاسفانه آخرین با رش هم نبود وهر ساله تعدادی ازشکارچیان متخلف با محیط بانان در درگیری  زخمی وکشته میشدند  یا محیط بانان را زخمی کرده یا بقتل میرساندند ولی نمی دانم چرا با دیدن این گزارش ضمن تاثر بسیار نگران شدم وهر چه جلوتر رفتیم فهمیدم این نگرانی بی دلیل نیست

فردی که در درگیری کشته شده بود سرهنگ خلبان هوانیروز بود با سابقه ای درخشان در مدت خدمت و سوابق جنگاوری در جنگ عراق علیه ایران با لوح ها و نشان های متعدد تقدیر از فرماندهان جنگ و...

محیط بان ما هم از نیروهای جدی که دریک در گیری دیگربا یک متخلف او را زخمی کرده بود ودر دادگستری پرونده داشت

مجموعه قضایی نیروهای مسلح نیز پیگیر جدی پرونده بودند

بلافاصله برای معاضدت قضایی یکی از وکلای ارزشمند ومسلط محیط زیست بنام آقا ی برزگر به منطقه اعزام شد

ولی متاسفانه بلحاظ عدم دستیا بی  به مستندات درگیری که منجر به دفاع مشروع محیط بان میشد واز طرفی سابقه درگیری قبلی محیط بان در همان شعبه همچنین سوابق خدمتی متوفی ونیز وجود خانواده خوشنام ومورد احترام متوفی همه وهمه باعث شد دفاعیات محیط بان به جایی نرسد وی محکوم به قصاص شد 

خیلی تلاش کردیم بتوانیم در مراحل بعدی جلوی کار را بگیریم ولی نشد که نشد وپس از تایید دیوان عالی کشور حکم برای تنفیذ روی میز رییس قوه قضاییه قرار گرفت

نمیدانم چقدر برای شما قابل درک است که ما در آن شرایط چه وضعی داشتیم اگر حکم اجرا میشد اعدام یک فرد نبود بلکه تمام محیط بانان با بحران مواجه میشدند آنهم در کشوری که این همه تخلف وتعرض به محیط زیست داریم دیگر چیزی برای گفتن باقی نمی ماند

یک روز پنجشنبه خانم دکتر ابتکار مرا صدا کرد و وضعیت را پرسید گفتم متاسفانه به انتهای راه رسیدیم

برایم بسیار جالب بود وقتی ایشان گفت آقای دکتر عارف معاون اول رییس جمهور بشدت در حال پیگری وضع این محیط بان میباشد .پرسید در این وضعیت چه می شود کرد وچگونه می شود جلوی اجرای حکم را گرفت ؟

                                                                                                  ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 13:41  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز یکی از دوستان عزیز به این نام برایم کامنت گذاشته بود وقتی وارد وبش شدم دیدم خیلی تنهاست برایش نوشتم من برادرزاده ای بنام پوریا دارم که بسیار سر حال وشلوغ به توان N میباشد ویک دوست اساطیری هم بنام پوریای ولی دارم که آخر جوانمردیست  یک شعر که منتسب به پوریای ولی است تقدیم میکنم:

نردبان این جهان ما و منی است     عاقــــبت این نردبان افتادنی است

لاجرم هر کس که بالاتر نشست     استخوانش بیشتر خواهد شکست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:51  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
از وقتی به همت دوست خوبم آقای فرازنده کار وب را شروع کردم ،به وب دوستانی که برایم کامنت می گذارند سر زدم و هم با دیدن وب جوانان وهم مشاهده وضع جامعه بد جوری نگران شدم

جوانی یعنی :شور ،نشاط ،انرژی ،فعالیت ،آرزوهای بزرگ ،عشق ،امید و....

اما متاسفانه آنچه در مشاهده بیشتر جوانان  می بینم غیر از این است خصوصا در وب هایشان بلحاظ اینکه شناخته نمی شوند راحت تر می شود این موضوع را دید،تنهایی ،غم ،اندوه ،ناامیدی وشکایت در نوشته هایشان موج میزند براستی چرا؟چرا از وجود اینهمه جوانی که وجودشان برای کشور فرصت طلایی است کمتر بهره مند می شویم؟

در یکی از پستها موضوع اخراج دانش آموزی که بعلت سرما کاپشن پوشیده بود نوشتم این ماجرا مربوط به بیست سال قبل است شما امروز به کار ناظمی که این کار را کرده می خندید فکر می کنید چند سال دیگر به بعضی از کار هایی که امروز انجام میدهیم خواهیم خندید؟مشکل اینجاست که شخصیت وغرور آسیب دیده براحتی تر میم نمی شود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 9:16  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
بعضی ها به عشق انتقام زنده اند به نظر من این اصلا خوب نیست.

خدا با یک ببخشید مارا می بخشد

شیطان تا آخر زمان دست از کینه اولاد انسان بر نمی دارد

سعدی علیه الرحمه در گلستان مینویسد:

مردی را در مسیر سگی دنبال کرده و بشدت پای اورا گاز می گیرد .مرد لنگ لنگان به خانه میرسد وبا آه وناله ماجرا را برای اهل منزل بازگو می کند .فرزند خردسالش برآشفته به پدر می گوید :تو هم می خواستی پای سگ را گاز بگبری!

از افلاطون پرسیدند به چه وسیله می توان از دشمن انتقام گرفت؟گفت :به فضل وکرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 23:48  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
فردا صبح عازم رشت هستم

به سواحل جنوبی خزر عشق می ورزم .نه بهتر است بگویم به تمام ایران عشق می ورزم

زیبایی عجیب وقابلیتهای این منطقه هر بار مرا در فکر فرو می برد که چرا اینقدر با مولفه های توسعه فاصله داریم؟مدتی است با همکاران واندیشمندان در حال تهیه طرحی برای بهبود شرایط در این منطقه هستیم .آرزو میکنم به نتیجه برسد اگر دوست داشتید بعدا برایتان توضیح تقدیم کنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 23:21  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
یکی از دوستان در وبلاگ  کامنتی در پست قبلی گذاشتند وما را به مهمانی دعوت کردند نتیجه این شد که خوانندگان محترم هم میخواهند تشریف بیاورند ما هفته آینده میرویم لطفا اگر تشریف می آورید بفرمایید تا به اطلاع صاحبخانه برسانیم

[car_2007_18octb.jpg]

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:6  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

هنگام بازگشت در هواپیمابیاد شبی که در ساحل کیش بودم این قطعه را نوشتم. تقدیم به شما

بروی ماسه های نرم

            کنار ساحل و دریا

                             نشسته مات و محو عشقبازیهایشان هستم

آسمان پر ستاره         مخمل توری خود را گسترانده

چشم های پر فروغ و هیز        

                                          به نرمی از میان درزهای تور

                                          بوسه های گرم خود را با دو صد چشمک      نثار پهنه زیبای او میکرد

ودریا نیز گویی      با تمام هیبتش      میل هوس انگیز او دارد

به آرامی ولی دایم        

                                 نوازشگونه

                                            طعنه های دلبری را سوی او مستانه میدارد

                                                                                                       که بیا!

وساحل تشنه این عشق

تمام گرمی این دلبریها را

چو جان در جسم خود آهسته می بلعد

تو گویی عشقبازی در همین حد است

و من از عشقبازیهای اینان

عشق می بازم 

                                                                     ۲۶/۷/۸۶ سید محمد مجابی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 17:35  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

امشب این توفیق را یافتم که به مزار دوست عزیز حضرت حافظ بروم واقعا جای شما خالی مثل همیشه بسیار با روح وبا صفا بود وهمه وهمه طوری بر مزارش جمع شده بودند که انگار خانه نزدیک ترین دوست خود آمده بودند.

 من هم با مادر خانمم رفته بودم خواستم با ایشان در آنجا یک چای بنوشیم که دیدیم قهوه خانه تعطیل است علت را جویا شدم گفتند چون اینجا پاتق عشاق شده بسته اند!بقول نیک آهنگ: پناه بخدا!

واقعا بعضی از محتسبان اگر دستشان می رسید آیاتی از قرآن را هم سانسور می کردند

الساعه تفالی به حافظ زدم چنین آمد:

            مریدپیــــــر مغانم زمن مرنج ای شیخ        چرا که وعــــده تو کردی واو بجا آورد

            به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم        که حمله بر من درویش یک قبا آورد 

        فلـــک غلامی حافظ کنون به طوع کند     که التــــــــــجا به در دولت شما آورد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:46  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
يك مرد آمريكايي بيش از دو سال است كه براي حل مشكل گوارشي خود زيرانداز‌هاو فرش هاي بافته شده از الياف گياهي و چوب بامبو را مي‌خورد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزاري آلمان، اين مرد آمريكايي كه مشاور مالياتي است بعد از اينكه هيچ كدام از پزشكان نتوانستند مشكل گوارشي او را درمان كنند به توصيه يك مرد هندي سالمند رو به خوردن زيراندازهاي بافته شده از بامبو و الياف گياهي آورد.

بنابر گفته اين مرد هندي، مصرف روزانه يك تكه فرش تهيه شده از الياف گياهي بامبو مشكل او را برطرف مي كند.

اين گزارش مي افزايد: بيشتر از دو سال است كه اين مرد آمريكايي هر هفته حدود نيم متر مربع فرش مي‌خورد و مدعي است كه از وقتي كه فرش گياهي مي خورد مشكل گوارشي بكلي برطرف شده است

این هم راه حلی برای آنان که مشکل گوارش دارند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:37  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
کسانی همیشه از آن ما خواهند بود ،که همیشه از دست داده ایم.......

این مطلب را در وب ندافضلی خواندم جالب بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 13:35  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

" بي‌نظير بوتو " نخست وزير سابق و رهبر حزب مردم پاكستان پس از هشت سال تبعيد ناخواسته، براي تقسيم قدرت يا تحت‌فشار قراردادن ژنرال "پرويز مشرف " رييس جمهور فعلي امروز (پنجشنبه) به كشورش بازگشت.

ایرنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 13:17  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
مدتی در ذهن من هست این سوال

چرا اکثر انسانهای دور برم از زندگی نا راضی هستند ؟

خیلی از ناراضیان آنهایی هستند که تمام آنچه را که ناراضیان دیگر به علت نداشتنش ناراضی هستند دارند!

وخیلی از ناراضیان کسانی هستند که چیز هایی را که عده ای برای داشتنش نا راضی هستند ندارند!

یاد داستان غازی افتادم که آرزوی داشتن قسمتهایی از بدن دیگر پرندگان را داشت. ولی هرکدام از موجودات زیبایی خودشان را دارند

به نظرمن تا هستیم باید به بودنمان افتخار کنیم وبدانیم چون هستیم می توانیم

زیبایی زندگی در فراز ونشیب هاست، زیبایی زندگی در بدست آوردن موفقیت هاست .تا طعم تلخ شکست را نچشیده باشیم شیرینی موفقیت را حس نخواهیم کرد

آخر کلام میتوان اصلا نبود

میلیونها سال میتوانیم نباشیم ولی متاسفانه دیگر نمی توانیم غر بزنیم و نمی توانیم دیگر شکایت بکنیم و نمی توانیم ببینیم دیگران برایمان دلسوزی میکنند! تمام اینها را برا ی این نوشتم که کامنت یکی از دوستان را در پست لذت بردن خواندم ووقتی به وبش رفتم دیدم از روز تولدش خوشش نمی آید ولی من با تمام وجود روز تولدش را که گوهر بودن را به او ارزانی داشته تبریک میگویم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 12:44  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

خیلی ها بلد نیستند از زندگی لذت ببرند حتی اگر لذت را کادو کنی وذستشان بدهی آن را به عذاب الیم تبدیل میکببد

مثل کسی که در سونا وجکوری فقط می سوزد ودر استخر آب میخورد!

اگر نظری دارید بفرمایید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:25  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
دیشب ساعت ا بامداد با یکی از دوستان عزیز کنار ساحل زیبای کیش قدم می زد یم واز شوق وشعف جوانانی که میدیدیم لذت می بردیم دوستم خاطره ای برایم تعریف کرد که جالب است برایتان نقل کنم

ایشان در اردبیل درس میخواند ند یک روز از شدت سرما بجای کت یک کاپشن گرم میپوشد وقتی به مدرسه میرسد ناظم با او برخورد کرده می فرستد ش به خانه تا دو باره کت بپوشد وتعهد کتبی می گیرد که دیگر تکرار نکند!

یکبار هم وقتی مدرسه میرفته بعلت باد موهایش مدل پیدا میکند و ناظم به جرم سشوار زدن ۲نمره ازانضباطش کم می کند در حالیکه او اصلا نمی دانسته سشوار چیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:19  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز برای صحبت در سمینار روابط عمومی در جزیره زیبای کیش هستم

روابظ عمومی تعاریف مختلفی دارد عده ای میگویند چشم ،گوش يا زبان سازمان است ولي به نظر من بزرگترين معزل اين است كه روابط عمومي سازمانها امروزه تنها به كار تبليغات ميپردازند البته تبليغات كار خوبي است ولي روابظ عمومي مفهومي بسيار بالاتري دارد انشالله بعد ار صحبتم اشاره اي تقديم خواهم كرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز برای صحبت در سمینار روابط عمومی در جزیره زیبای کیش هستم

روابظ عمومی تعاریف مختلفی دارد عده ای میگویند چشم ،گوش يا زبان سازمان است ولي به نظر من بزرگترين معزل اين است كه روابط عمومي سازمانها امروزه تنها به كار تبليغات ميپردازند البته تبليغات كار خوبي است ولي روابظ عمومي مفهومي بسيار بالاتري دارد انشالله بعد ار صحبتم اشاره اي تقديم خواهم كرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
ما لعبــــــــکانیم و فلک لعبت باز              از روی حقــیقتی نه از روی مجاز
یک چند در این بساط بازی کردیم              رفتیم به صندوق عدم یک یک باز
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:33  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

یادش بخیر نزدیک به ۱۰ سال پیش همزمان بامسولیتی که داشتم سرپرست دو موسسه تحقیقاتی هم شدم تا تعیین تکلیف شوند یکی موسسه تحقیقات فرش دستباف بود ودیگری موسسه تحقیقات آفات وبیماریهای جنگلها ومراتع با تصمیم آقای سعیدی کیا وزیر وقت جهاد سازندگی دومی را منحل کردند وبنده کلیه امکانات آنرا تحویل موسسه تحقیقات جنگلها ومراتع کشور دادم ولی چون به مقوله فرش خیلی علاقه مند بودم با جدیت کامل وهمکاری بسیار صمیمی محققان وکارشناسان خصوصا آقای دکتر بصام و حمایت جدی آقای مهندس محمد تقی امانپور توانستیم موسسه تحقیقات فرش رانگه داریم که بعدا با نام مرکز تحقیات فرش دستباف جهاد سازندگی به کار خود ادامه داد وبنده پس از یک سال و خورده ای آن را به آقای دکتر شم آبادی تحویل دادم.

از آنجاییکه علاقه ام به فرش دستباف خیلی زیاد است، وبلاگ آقای دکتر مجابی مدرس دانشگاه را لینک کردم تا اگر دوست داشتید با فرش بیشتر آشنا شوید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:23  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی

از سه سریالی که در ماه رمضان دیدم  این سریال برایم دلنشین بود.انصافا بازی خوب حاج یونس، قدسی خانم و  آقا جلال به آن کمک زیادی کرده بود.

اگرچه بنظرم مشکلات زیادی درآن وجودداشت ولی کلا برایم دلنشین تر بود

امید وارم صدا وسیما از کارهای سبک وبقول خودش مبتذل دوری کند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 1:14  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
پریشب شبکه ۴یک فیلم کمدی صامت و جالبی گذاشته بود که متاسفانه به آخرش رسیدم در این فیلم درب یک گاوداری بزرگ باز مانده بود و تمام گاوها فرار کرده بودند جوانکی که میخواست برای گرفتن پاداش هرطور شده آن گاوها را برگرداند چاره را در آن دید که خود لباس گاو بپوشد وبه شکل گاو درآید .

این کار را کردوتمام گاوها بدنبالش رفتند تا به طویله رسیدند 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 0:52  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

ای بس که نباشیم جهان خواهد بود          بی نام زما و بی نشـــــان خواهد بود

زین پیش نبودیم نبــــــــــد هیچ خلل           زین پس که نباشیم همان خواهد بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 19:10  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

افســــــــــانه حیات دو روزی نبود بیش           آنهم کلیم با تو بگویم چسان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این وآن          روز دگـــر به کندن دل زین آن گذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 19:3  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
تعدادی از دوستان خواستند که نحوه کاهش وزن را توضیح دهم

قبل از توضیح لازم است عرض کنم اگر مجبور نمی شدم هرگز تن به این ...نمیدادم ولی چه کنم که درد زانو وسرگیجه و...و از همه مهمتر دستور همسر موجب شد که لذت خوردن را کم و فشار ورزش را زیاد کنم

مهمترین اصل در کاهش وزن اینست که بخواهید چون خواستن توانستن است

حتما با مشاور تغذیه این کار را انجام دهید

حتما ورزش کنید خصوصا پیاده روی که دو اثر دارد یکی کمک به کاهش وزن میکند ودیگر اینکه با عث خوش اخلاقی میشود  یادتان باشد که چاقها نوعا  خواستنی ترند پس حتما ورزش کنید که سروتنین خونتان کم نشه

اگر توضیح بیشتر خواستید در خدمتم    موفق باشید 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 16:19  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز بحث جدی این است که قرمز یا آبی؟

بنده علیرغم اینکه بیشتر اوقات طیف قرمز میپوشم ولی به آبی بیشتر علاقه دارم البته منافاتی ندارد !

اما خدا وکیلی دلم میخواد این دفعه هر دوتاشون ببازند که هیچ برند دسته ۲

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 15:17  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود        زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 13:1  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
حافظ میفرماید:

می خور که صد گناه زاغیار در حجاب         بهتر زطاعتـــــــی که بروی وریا کنند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 23:28  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

مطالب بسیار قشنگی در وبها راجع به عید فطر خواندم .بنده هیچ نیارزنده فقط میگویم :

عیدتان مبارک

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:22  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

ظرف کمتر از سه ماه بیست کیلو گرم وزن کم کردم یعنی از ۱۰۸ به ۸۸ رسیدم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:14  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

آخرای ماه رمضانیم نزدیک یک ماه میهمان خدا بودیم همه وهمه میهمان بودن یعنی چه؟یعنی از جایی بودن لذت ببرید.بجه ها صادق ترینند همیشه خانه کسانی میرند که آنجا بیشتر بهشان خوش میگذره بزر گتر ها هم اگر دست خودشان باشه همینطور عمل میکنند یعنی جایی میرند که صاحب خانه بیشتر تحویلشان بگیره یعنی صاحب خانه با هشان نزدیکتر باشه خدا که تو همه سال صاحب خانه است ولی در این ماه به ما میگه چکار بکنیم که اونو نزدیکتر حس بکنیم

چند خوردی چرب وشیرین ازطعام     امتحان کن چند روزی در صیام

گرتو این انبان زنان خالــــــی کنی     پرزگو هرهـــــــای اجلالی کنی

یک شب وقت اذان با آقای افشاری بودم تا اذان موذن زاده اردبیلی پخش شد گفت: من این اذان را بیش از آنچه فکر کنی دوست دارم .حقیقتا من هم در ماه رمضان بد جوری عشق شنیدن صدای شجریان که شعر مولوی را می خواند واین اذان را دارم

انهایی که من را می شناسند می دانند اصلا اهل جا نماز آب کشیدن نیستم  ولی این مهمانی واقعا به من خوش گذشت خدایا عذر زحمات

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 21:7  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

چند وقت پیش متوجه شدم عموی خانم  زهراعلی اکبری دچار بیماری سختی شدند و امیدی به بهبود ایشان نیست.میزان تاثر این برادر زاده مهربان بحدی بود که مرا متاثر کرد .متاسفانه هفته پیش عموی ایشان درگذشت.خدایش بیامرزد

راستی مرگ چیست؟ من تا بحال چند بار در نزدیکی این واژه قرار  گرفتم ولی یک بار، کمی مردم خاطره جالبی بود

چند سال پیش در بیمارستان کسری بستری بودم تا آنژیوگرافی عروق قلب بشوم. شب قبل از آنژیوگرافی از پرستار خواستم به من آرام بخش بدهد صبح روز بعد مدت زیادی در اطاق انتظارآنژیوگرافی روی تخت بودم تا نوبت به من رسید هنگام عمل ،هم مقداری درد داشتم و هم استرس

حین انجام آنپیوگرافی ناگهان کل درد برطرف شد ودیگر هیچ استرسی هم نداشتم. حس کردم وارد فضایی شدم که تمامش سبز است خیلی لذت بخش بود واقعا از بودن در چنین فضایی لذت می بردم با خودم فکر کردم اینجا کجاست؟

 کلی به خودم فشار آوردم تا یادم آمد کجا هستم وناگهان فهمیدم دارم میمیرم زیاد ناراحت نشدم یا شاید اصلا ناراحت نشدم! تا اینکه یاد دختر کوچکم مریم وپسرم امیر محمود افتادم ناراحت شدم که اگر بمیرم این دو بچه معصوم چه می شوند ازآن لحظه بود که دلم خواست زنده بمانم

 در این عوالم بودم که دوباره فضای اطاق را حس کردم وبه حال عادی برگشتم دیدم تمام تیم پزشکی بهم ریختند ویکی می گفت برگشت .پزشک خودم اطاق را ترک کرد وپزشک دیگر  سریع کار را تمام کرد و من را از اطاق خارح کردند

از درد شدیدی که در ناحیه دنده هایم حس می کردم وتا هفته ها باقی بود فهمیدم زمانی که قلبم از کارایستاده مرا ماساژ قلبی دادند

این خاطره برایم بسیار شیرین بود و نگاه مرا نسبت به خیلی چیزها از جمله مرگ وزندگی عوض کرد

در روایت های متعدد آمده:

 شما همان گونه که می خوابید می میرید وهمان گونه که از خواب بیدار می شوید در قیامت بر خواهید خواست 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:0  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

سه شنبه کار مهمی با یکی از معاونتهای سازمان حفاظت محیط زیست داشتم ولی ارتباط برقرار نشد

تا اینکه چهارشنبه یعنی دیروز توانستم صحبت کنم وقتی علت را جویا شدم گفتند بعلت نپرداختن قبض برق ۳روز برق سازمان را قطع کرده بودند!

این اداره برقی ها عجب آدمهای بی ملاحظه ای هستند فکر نمی کنند تمام کارهای یک سازمان به این مهمی که کلی ارتباطات بین المللی دارد را بهم ریخته اتد آنهم برای یک قبض ناقابل؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 12:39  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
شیخ سعدی می فرماید:

به هنگام خشم تعجیل نکندکه زنده را توان کشت و مرده را باز زنده نتوان کرد.چنانکه جواهر را توان شکست و شکسته ،باز جای آوردن محال بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 21:3  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

این مطلب اشک مرا درآورد اگر دوست داشتید اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:0  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

من هنوز نمی دانم سیاست را با چه ۳ای می نویسند ولی فکر می کردم تا حدی از آن سر در بیاورم تااینکه امشب فرصت کردم به وب آقای عطاءالله مهاجرانی سر بزنم ونوشته ایشان با عنوان اخلاق وسیاست را بخوانم .پس از آن نوشته سر کار خانم جمیله کدیور همسر ایشان، با عنوان سقراط زمانه را مطالعه کردم با خواندن این دو پست که در فاصله دو روز نوشته شده بود فهمیدم واقعا از سیاست سر درنمی آورم وهمان بهتر  که خاطره بنویسم ونقل حکایت کنم

حکایت :خر ما از کرگی دم نداشت

شرمنده! نمی توانم بنویسم اگر خواستید شفاهی عرض می کنم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 0:54  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
افلاطون میگوید:

به عقیده من تنها فکری که شایسته است مغز انسان را نگران بدارد آینده فرزندان اوست واندیشه این موضوع که چکار کند تا فرزندان خوشبخت شوند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 23:34  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

رییس پلیس راهنمایی ورانندگی اعلام کرد:در ایران سالانه ۲۸۰۰ کودک در حوادث رانندگی کشته می شوند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:43  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

هیچ چیزی برای من زیبا تر از خنده از ته دل یک کودک نیست ودیدن بغض مظلومانه کودکان بسیار سخت است

یکی از نشانه های تمدن و توسعه فرهنگی در کشورها توجه به دو قشر است:کودکان وسالمندان

چرا ما از یاد می بریم خودمان هم کودک بودیم ؟چرا نیاز های دوره کودکی خود را فراموش می کنیم؟وچرا به فرزندانمان به شکل مالکیت نگاه می کنیم؟آیا آنها ملک ما هستند یا امانت خالق یکتا هستند که ما افتخار این امانتداری را داریم؟

آخه بابا جان........................

به نظر من مهمترین هدف زندگی فردی که صاحب فرزند میشود این است که به تعالی همه جانبه فرزندش بیاندیشد

بیایید در روز جهانی کودک دل کودکان را شاد کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:27  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
افلاطون می گوید:

کاملترین نوع بی عدالتی آنست که عادل به نظر برسیم در حالی که عادل نیستیم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 0:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
                          
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 14:29  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
نمی دانم تا بحال شده جانداری را در مانده وزخمی ببینید وبه آن کمک کنید؟ این کمک واقعا خالص ترین کمک کردنهاست که آدم انتظار هیچ چیزی را ما به ازای آن نداردو بسیار کار دلپذیری است

در منطقه تنگ صیاد با خانواده ام مشغول بازدید بودیم دخترم مریم که ۵ساله بود مارمولک درشتی را دید که در آب افتاده بود دستش را داخل آب برد و مارمولک را از آب دراورد ونازش کرد وبعد رهایش نمود تا بحال این خاطره شیرین را از یاد نبرده است

روز قبل شنیدم که محیط بانان زحمت کش وعزیز استان گلستان که در فصل گاو بانگی مشغول  گشت در پارک ملی گلستان بودند ناله ماده پلنگی را می شنوند و وقتی به آن نزدیک میشوند آثار جراحت را بر روی فک وپیشانیش می بینند و و با تلاش بسیار این ماده پلنگ را که بشدت دچار ضعف شده بود زنده گیری می کنند وچند روزی با مداوای یک دامپزشک علا قه مند بنام دکتر شکیبا به تیمار ش می پردازند وبا جگر!گاو پذیراییش می کنند وپس بهبود رها سازی میشود

به مدیر کل، آقای علی نژاد وتمام محیط بانان عزیز خدا قوت میگویم                           یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 14:15  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
چندی پیش متوجه شدم یکی از دوستان بسیار عزیزم دلتنگ شده واز شرایطش ناراضی است چون هیچ کاری (جز یک کار)از دستم برنمی آیدکه برایش انجام دهم  یاد دو مطلب افتادم که تقدیم می دارم

اگر برادر ما رمق فریاد زدن ندارد ،ماییم که باید این کار را برایش انجام دهیم

بنده از امروز با تمام وجود به این وظیفه عمل میکنم ولی حیف آنهایی که باید بشنوند فاصله شان با من خیلی زیاد است واحتمالاتنها همسایگان بهره مند خواهند شد

اما حکایت:

روزی امیری به وزیر کاردان خود میگوید ای وزیر امروز خیلی غمناکم میخواهم یک چیزی به من بدهی تا هر وقت خیلی ناراحت بودم با دیدن آن خوشحال شوم

وزیر پس از مدتی انگشتری به امیر می دهد که روی آن حک شده بود  این نیز بگذرد  و به امیر میگوید هر وقت که خیلی ناراحتی به آن نگاه کن که غمت کاسته شود وهر وقت که خیلی خوشحالی به آن بنگر تا قدر شادیت را بدانی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:5  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

آهای دنیا نگهدار! می خوام پیاده شم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 1:16  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

چند روز پیش تولد مهاتما گاندی پدر ملت هند بود در این مملکت ۷۲ ملت تنها برای تولد اوست که تعطیل میشود

من به شخصیت او علاقه زیادی دارم واعتقاد دارم چنین انسانهای والایی متعلق به جامعه بشریت هستند

پس تولد مهاتما گاندی برای تمام کسانی که به او احترام می گذارند مبارک

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 12:58  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
از ابتدای ماه رمضان توفیق پیدا کردم برخی۳ر یالهای تلویزیون را تماشا کنم

نمیدانم چرا جدیدا تلویزیون اینقدر به عشق و عاشقی چسبیده؟ ولی به نظر من میشد ۳ تا از این ۳ریالها  (اغما-میوه ممنوعه-یک وجب خاک ) را با هم ادغام کرد و اسمش را گذاشت :

خاک بر سر! یک وجب میوه ممنوعه را در اغما ءخورده

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 11:37  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

آقای سید علی مجابی در باره نظر اینجانب در خصوص مدیریت تحلیل طنز گونه جالبی کرده بودند اگر فرصت کردید بخوانید.

اما نکته ای که در باره مدیران وجود دارد تنها این نیست که راهشان را ادامه نمیدهند ویا بر خلاف نظرشان عمل می کنند بلکه در بعضی مواردی پدرشان را هم در می آورند

رفیق با صفایی داشتیم که یک وقتی مدیر عامل شرکت سهامی گوشت کشور بود واقعا کارهای ارزشمند و بدیعی را دنبال می کرد از جمله اولین کشتارگاه صنعتی در کشور را راه اندازی کرد ومدیر قابلی بود

پس از پایان مسولیتش مرتب به نهادهای مختلف احضار میشد یکبار در یکی از جلسات گفته بود من رییس قصابها بودم بنابر این داستان قصابی برایتان تعریف میکنم

یک روز قصابی درحال احتضار بوده شروع میکنه از همه حلالیت طلبیدن تا نوبت به گوسفند میرسه گوسفند میگه :حاجی منو کشتی عیب نداره حلال خدا بودم گوشتم را فروختی عیب نداره پوستم را باد کردی تا بکنی گذشتم ولی بخاطر اون مشت آخری که در دنبم زدی هیج وقت ازت نمی گذرم! 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 21:45  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

چارلی چاپلین می گوید:

همه آنچه بر ای ساختن یک کمدی نیاز دارم عبارت است از :یک پارک،یک پلیس ویک دختر زیبا!

البته از اینکه این پارک در کجاست هیچ سخنی به میان نیاورده 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 20:59  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

                                   

امشب شب شهادت مظهر عدالت،اسوه تقوا،پیشوای مسلمانان وامام اول شیعیان جهان است

بزرگ مردی که تمام اعمالش الگوست

       از علــــــــــــــی آموز اخلاص عمل         شـــــــیر حق را دان منزه از دغل

        در غزا بر پهــــــلوانی دســت یافت           زود شمشــیری برآورد وشتافت

        او خدو انداخــــــــــــت بر روی علی         افتخار هر نبـــــــــــــی و هر ولی

       او خدو انـــــــداخت بر رویی که ماه        سجده آرد پیش او در سجده گاه

       در زمان بنداخت شمشیر آن علی         کرد او اندر غــــــــــــزایش کاهلی

           پهلوان از برخاستن علی متعجب می شود وعلت را از او سوال میکند

         راز بگشای ای علــــــــــــــی مرتضی        ای پس از سوءالقضا حسن القضا

         گفت من شمشیر از پی حق میزنم          بنده حقـــــــــــــــــم نه مامور تنم

         شـــــــــــــــیر حقم نیستم شیر هوا       فعل من بر گفــــــــت من باشد گوا

       که نیم کوهم زحــــــــــــلم وصبر وداد        کوه را کــی در رباید تنـــــــــــــد باد

                                                                                           مثنوی مولوی

هر آنچه از علی بگوییم کم گفته ایم او که با تمام صلابتش یتیم نواز بود برای صلاح جامعه اسلامی سالها سکوت کرد در مدیریت وحکومت داری عدالت را پیاده کرد وهرگز به مردم دروغ نگفت  ودر پایان حتی با قاتل خود به عدالت رفتار کرد

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من        چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 0:26  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

به نظر من دوره مدیریت مثل مسابقه دوی چهار در صد متر میماند که هر دونده در زمان خود باید با تمام وجود بدود وهم چوب را بموقع وخوب از نفر قبلی تحویل بگیرد وهم در بهترین شرایط به نفر بعدی تحویل دهد

در خیلی از کشورها پست های سیاسی تعریف شده اند واگر در اثر انتخابات حزب های حاکم جا بجا شوند منصوبین این پستها جا بجا می شوند ولی سایرین بر اساس روال قبل به کار خود ادامه میدهند. در برنامه چهارم خیلی تلاش شد که روند انتخاب و مدیریت اجرایی ثبات پیدا کند که نمیدانم به چه سر نوشتی دچار شد

 در تمام دولتهای ما عدم تفکیک پستهای سیاسی وغیر سیاسی باعث انتصابهای بسیار زود هنگام و بدون سیر شرایط انتصاب صورت گرفته است که مناسب است روزی چالشهای مدیریت اجرایی در کشور به بحث گذاشته شود تا بتوان نقاط قوت وضعف آنرا شناخت 

اما خاطره ای دارم که گفتنش خالی از لطف نیست

یکی از نمایندگان بسیار فعال اصلاح طلبان در مجلس ششم بشدت دنبال عوض کردن مدیر کل استان خراسان بود و با علاقه میگفت :باید یکی از اصلاح طلبان جایگزین او شود

یکبار هم معاون یکی از وزرای مهم دولت قبل با اینجانب تماس گرفت  وگفت آقای وزیر با خانم ابتکار صحبت کردند واز ایشان خواستند که یکی از نیروهای اصلاح طلب را مدیر کل استان چهار محال وبختیاری بگذارند واز شما هم خواستند که پیگیری کنید

پیش خانم ابتکار رفتم ومسایل را در میان گذاشتم خیلی صریح پاسخ دادند که تحت هیچ شرایطی مدیر را با سیاسی بازی انتخاب نمیکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 16:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

امروز در جلسه ای بودم وشنیدم در یکی از دستگاه ها یکی از مدیران با سابقه را درست قبل از           بازنشستگی کنار گذاشتند وباپست کارمندی ساده بازنشسته کردند یاد خاطراتی افتادم وبقول اولین وا الان هم وقت خوبی برای خاطره نویسی است گفتم بنویسم.

خانم ابتکار تصمیم به جابجایی مدیر کل استان قم داشت وتنها ۲ماه به رسیدن سن باز نشستگی او باقی مانده بود تامل کرد تا او باز نشسته شود و بعد انتصاب را انجام داد 

مدیر کل استان همدان زحمات زیادی برای احداث ساختمان اداری کشیده بود زمانی که تصمیم به جابجایی او گرفت تامل کرد تا ساختمان افتتاح شودو وی حاصل زحمتش را در زمان خود ببیند و بعد بازنشسته اش کرد

مدیر کل استان قزوین نیز با ۲ ماه تامل ایشان پس از رسیدن به سن بازنشستگی تعویض شد

اگر پیشکسوتان حرمتشان حفظ نشود جوانان که آینده خود را در برخورد باپیشکسوتان می بینند به چه باید دل خود را خوش کنند؟

 چه زیبا حضرت امیر در نامه خود به مالک اشتر شرایط انتخاب مدیران را میفرماید

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 1:54  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

امروز در سایتها و وب سایتها مطالبی در باره مقاله مجله فرانسوی وصحبتهای سعود الفیصل و....در باب مسایل ایران و منطقه خواندم ودر میهمانی افطاری که شرکت کرده بودم هر کس نظری میداد با کنجکاوی به صحبتها گوش می دادم وقتی نظر من را در رابطه با وقوع برخورد نظامی پرسیدند گفتم:من دارم خاطرات می نویسم!

Evelyn Waugh

اولین وا میگوید: وقتی انسان هر نوع کنجکاوی در مورد آینده را از دست میدهددیگر به سنی رسیده که باید بنشیند و زندگینامه خود را بنویسد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 23:15  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
 

  از بزرگی پرسیدند مهربانترین فرد به انسان کیست ؟  گفت:مادر

  گفتند مهربانتر از او کیست؟  گفت: خدا

  رحمت ومهربانی خدا همیشه جاری است ،ولی امشب آغوش او بر همگان گشاده است

  واعظی می گفت :دعای بدون حضور قلب بی معنی است .یاد حکایتی در تذکره الاولیا افتادم که یکی ازبزرگی پرسید :به زبان ذکر می گویم ولی دل باآن یار نمی گردد . گفت: شکر کن که یک عضو مطیع شدو یک جزو از تورا راه دادندباشد که دل نیز موافقت کند

خدایا ترا به بزرگیت قسم میدهم  هر آنچه خیر است برای بندگانت ارزانی دار ونور امید بخشت را بردل آنان بتاب 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 3:15  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
                                           

شخصی دعوی خدایی می کرد،او را پیش خلیفه بردند.

او را گفت:پارسال اینجا یکی دعوی پیغمبری می کرد او را کشتند.

گفت:نیک کرده اند که او را من نفرستاده بودم!               رساله دلگشا-عبیدزاکانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 12:52  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
جلال ورامینی پیش مولانا رکن الدین ابهری درس هیات میخواند

مولانا گفت:کره هوا سه طبیعت دارد،آنچه بالاست مماس کره اثیر به غایت گرم است ومیانه به اعتدال نزدیک وهرچه مماس کره خاک است وبه ما نزدیک،به غایت سرد است

جلال گفت:نیک فرمودی مولانا،سبب برودت هوا معلوم شد

                                                                                  رساله دلگشا- عبیدزاکانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 12:21  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

ماه مبارک رمضان ماه خودسازی است وشجاع ترین مردم کسانی هستند که بر نفس خود غلبه می کنند

امروز خاطره ای در ذهنم آمد که نشان  از شجاعت مدیر عالیرتبه ای بود که علیرغم تصمیم اعلام شده اش در حضور مردم با شنیدن ادله کارشناسی بر دستور خود که لازم الا جرا هم بود پافشاری نکرد

اما قضیه:

نماینده محترم پاکدشت بشدت پیگیر باز شدن راه پاکدشت به بزرگراه شهید بابایی تهران از داخل پارک ملی سرخه حصارومنطقه حفاظت شده ونهایتا خجیر بود .

 خانم دکتر  ابتکارو کارشناسان سازمان محیط زیست نیز با این موضوع به لحاظ اثرات مخربی که در این مناطق داشت کاملا مخالف بودند

 پیگیری نمایندگان مهمی چون جناب آقای هادی خامنه ای وجناب آقای مجید انصاری ونیز دبیر مجمع نمایندگان تهران در مجلس ششم(آقای خویینی) که بر اساس در خواست آقای قمی نماینده محترم پاکدشت نیز کار را دنبال می کردند  اثری در تغییر نظر کار شناسی سازمان نداشت

تا اینکه رییس جمهور وقت جناب آقای خاتمی در سفری که به پاکدشت داشت ،براساس درخواست نماینده محترم منطقه از ایشان در اجتماع مردم قول به حل موضوع دادند

بلافاصله مدیر کل وقت محیط زیست استان تهران به خانم ابتکار موضوع را منتقل کرد وایشان نیز طی نوشته ای ادله مخالفت سازمان را به آقای خاتمی ارایه داد ودر خواست تجدید نظر نمود 

آقای رییس جمهورپس از بررسی همه جانبه موضوع از نظر خود برگشت وبر دستور خود پافشاری نکرد

 نمیدانم چقدر برای شما سختی این پذیرش قابل تصور است ؟

 رییس جمهور باشی ودر حضور مردم منطقه قول به حل موضوع بدهی ونمایندگان هم خط فکری دولتت درخواست کننده باشند ولی به نظر کارشناسی اهمیت بگذاری ودستوری که با اقتدار داده ای اصلاح کنی   بهر صورت مردان بزرگ بزرگ منش هستند

 خوشحال میشوم بدانم اگر شما جای او بودید چه می کردید؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 16:18  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

 

                  افلاطون می فرماید:

سعادت جامعه به مراتب مهمتر از سعادت فرد است

     بنا برا ین اگر سعاد تمند نیستی بی خیال!

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 12:17  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
                                                                 

به بهانه مرکز صلح ومحیط زیست

کلاس سوم یا چهارم ابتدایی بودم که برادرم مسعود کتابی بنام تیستو سبز انگشتی برایم خرید  او عادت داشت پس خریدن کتاب در باره موضوع داستان با من صحبت کند با همان سن کم بحثهای جالبی درباره کتابهای :انسان در گذر تاریخ ُ،داستانهای صمد بهرنگی،داستانهای داریوش عباداللهی و...داشتیم

بر عکس کودکان ونوجوانان امروز که به دیدن فیلم هاو بازیهای کامیوتری خشن علاقه دارند از کتاب تیستو

خیلی خوشم آمد بطوریکه امروز پس از۳۰ سال هنوز بیادش دارم

اما داستان:

پدر تیستو یک تولید کننده بزرگ اسلحه بود  یکروز تیستو به کارخانه پدرش رفت  انواع سلاحهای جنگی را دید و فکر کرد هر کدام از آنها می تواند چه بلایی سر مردم وهمسالان خودش بیاورد می تواند چه پدر هایی که عشق فرزندانشان هستند را بکشد  وچه زندگی های زیبایی را که با عشق وتلاش فراوان ساخته شده در یک چشم به هم زندن نابود کند او عمق نکبت ونحسی شغل پدرش را احساس کرد وآرزو کرد بتواند  جلوی کار او را بگیرد. یک شب در خواب دید این قدرت را پیدا کرده است

صبح برخواست وبه کارخانه رفت وبر روی تمام ابزارهای جنگی دست کشید با هر دستی که میکشید از جای دستانش گل وسبزه بیرون می آمد وقتی کارکنان پدرش خواستند آن سلاحها را برای خریداری آزمایش کنند از داخل آن ابزار مرگ و نیستی گل بیرون می پاشید 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 11:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امشب خبر عجیبی راجع به ساخت بمبی شنیدم که کسی را نمی کشد ولی اثرات دیگری دارد
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:43  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

 در برهوتی از خاک

       بر زمین تشنهء ترک خورده

                        وزیر آفتاب سوزان

                                             باپای برهنه

                              در پی آب به هر سو می روم

                      جز سایهء بر زمین افتاده

                                                              هیچ همراهی نیست

                              ای کاش آسمان ابری بود

                            ای کاش بغض آسمان   چون من می شکست

 آسمان بارید

 از گوشه چشمان انتظار

 زمین غرقاب اشک ابرهاست

         ومن میان آب هم تنهایم

        ولی این بار سایه همراهم نیست

 باز به خشکی میرسم

 سایه ام پیداست

 ولی دیگر نه بر روی زمین افتاده وخیزان

 سایه ام بر روی نعش جاودان تنهای من پیداست

 از این پس این منم   سایه

                                         ودیگر هیچ                          سید محمد مجابی ۱۳۷۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 17:10  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز ولادت حضرت امام حسن مجتبی است امامی که مظلوم بود امامی که صلح را پذیرفت واگر نمی پذیرفت در شرایط آنروز تمام یاران صدیقش شناسایی وکشته می شدند و اگر نمی پذیرفت مردم آن زمان فرصت نمی یافتند تا مکر وحیله ها و عوام فریبی های بنی امیه را درک کنند امروز روز ولادت امامی است که پیامبر او را برای مباهله برد

فمن حاجک فیه من بعدماجاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءناونساءکم وانفسنا و انفسکم ثمنبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین    ال عمران۶۱

     بگو پس بیاییــــــدتا این زمان               همه گردآییــم در یک مکان

    به همراه انفاس و اطفال و زن               تباهل نماییـــــم ای انجمن

    نماییم نفرین بر یکـــــــــــــدگر               به در گاه پروردگار بشــــــــر

    که ناراستگو را به خشم خدا                نماییـــــم با این عمل مبتلا         امید مجد

ولادت امام حسن مجتبی بر شما مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 12:56  توسط سیدمحمد مجابی  |  </