تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی

روزنوشتهای سید محمد مجابی

محیط بان

امروز یاد خاطره ای افتادم که برای من نتیجه اش .....

در صبح یکی از روزهای پاییزی هنگامیکه نامه های اداری را میخواندم بسیار متاثر شدم نامه مربوط به گزارش آقای سخایی مدیرکل محیط زیست استان چهار محال و بختیاری  از درگیری بین محیط بانان با شکا رچیان در پارک ملی تنگ صیاد بود که در آن یکی از افراد در گیر با محیط بانان بعلت شدت خونریز ی درگذشته بود اگر چه این اولین باری نبود که با چنین موضوعی مواجه می شدم و متاسفانه آخرین با رش هم نبود وهر ساله تعدادی ازشکارچیان متخلف با محیط بانان در درگیری  زخمی وکشته میشدند  یا محیط بانان را زخمی کرده یا بقتل میرساندند ولی نمی دانم چرا با دیدن این گزارش ضمن تاثر بسیار نگران شدم وهر چه جلوتر رفتیم فهمیدم این نگرانی بی دلیل نیست

فردی که در درگیری کشته شده بود سرهنگ خلبان هوانیروز بود با سابقه ای درخشان در مدت خدمت و سوابق جنگاوری در جنگ عراق علیه ایران با لوح ها و نشان های متعدد تقدیر از فرماندهان جنگ و...

محیط بان ما هم از نیروهای جدی که دریک در گیری دیگربا یک متخلف او را زخمی کرده بود ودر دادگستری پرونده داشت

مجموعه قضایی نیروهای مسلح نیز پیگیر جدی پرونده بودند

بلافاصله برای معاضدت قضایی یکی از وکلای ارزشمند ومسلط محیط زیست بنام آقا ی برزگر به منطقه اعزام شد

ولی متاسفانه بلحاظ عدم دستیا بی  به مستندات درگیری که منجر به دفاع مشروع محیط بان میشد واز طرفی سابقه درگیری قبلی محیط بان در همان شعبه همچنین سوابق خدمتی متوفی ونیز وجود خانواده خوشنام ومورد احترام متوفی همه وهمه باعث شد دفاعیات محیط بان به جایی نرسد وی محکوم به قصاص شد 

خیلی تلاش کردیم بتوانیم در مراحل بعدی جلوی کار را بگیریم ولی نشد که نشد وپس از تایید دیوان عالی کشور حکم برای تنفیذ روی میز رییس قوه قضاییه قرار گرفت

نمیدانم چقدر برای شما قابل درک است که ما در آن شرایط چه وضعی داشتیم اگر حکم اجرا میشد اعدام یک فرد نبود بلکه تمام محیط بانان با بحران مواجه میشدند آنهم در کشوری که این همه تخلف وتعرض به محیط زیست داریم دیگر چیزی برای گفتن باقی نمی ماند

یک روز پنجشنبه خانم دکتر ابتکار مرا صدا کرد و وضعیت را پرسید گفتم متاسفانه به انتهای راه رسیدیم

برایم بسیار جالب بود وقتی ایشان گفت آقای دکتر عارف معاون اول رییس جمهور بشدت در حال پیگری وضع این محیط بان میباشد .پرسید در این وضعیت چه می شود کرد وچگونه می شود جلوی اجرای حکم را گرفت ؟

                                                                                                  ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 13:41  توسط سیدمحمد مجابی  | 

پوریا

امروز یکی از دوستان عزیز به این نام برایم کامنت گذاشته بود وقتی وارد وبش شدم دیدم خیلی تنهاست برایش نوشتم من برادرزاده ای بنام پوریا دارم که بسیار سر حال وشلوغ به توان N میباشد ویک دوست اساطیری هم بنام پوریای ولی دارم که آخر جوانمردیست  یک شعر که منتسب به پوریای ولی است تقدیم میکنم:

نردبان این جهان ما و منی است     عاقــــبت این نردبان افتادنی است

لاجرم هر کس که بالاتر نشست     استخوانش بیشتر خواهد شکست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:51  توسط سیدمحمد مجابی  | 

تنهایی

از وقتی به همت دوست خوبم آقای فرازنده کار وب را شروع کردم ،به وب دوستانی که برایم کامنت می گذارند سر زدم و هم با دیدن وب جوانان وهم مشاهده وضع جامعه بد جوری نگران شدم

جوانی یعنی :شور ،نشاط ،انرژی ،فعالیت ،آرزوهای بزرگ ،عشق ،امید و....

اما متاسفانه آنچه در مشاهده بیشتر جوانان  می بینم غیر از این است خصوصا در وب هایشان بلحاظ اینکه شناخته نمی شوند راحت تر می شود این موضوع را دید،تنهایی ،غم ،اندوه ،ناامیدی وشکایت در نوشته هایشان موج میزند براستی چرا؟چرا از وجود اینهمه جوانی که وجودشان برای کشور فرصت طلایی است کمتر بهره مند می شویم؟

در یکی از پستها موضوع اخراج دانش آموزی که بعلت سرما کاپشن پوشیده بود نوشتم این ماجرا مربوط به بیست سال قبل است شما امروز به کار ناظمی که این کار را کرده می خندید فکر می کنید چند سال دیگر به بعضی از کار هایی که امروز انجام میدهیم خواهیم خندید؟مشکل اینجاست که شخصیت وغرور آسیب دیده براحتی تر میم نمی شود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 9:16  توسط سیدمحمد مجابی  | 

انتقام

بعضی ها به عشق انتقام زنده اند به نظر من این اصلا خوب نیست.

خدا با یک ببخشید مارا می بخشد

شیطان تا آخر زمان دست از کینه اولاد انسان بر نمی دارد

سعدی علیه الرحمه در گلستان مینویسد:

مردی را در مسیر سگی دنبال کرده و بشدت پای اورا گاز می گیرد .مرد لنگ لنگان به خانه میرسد وبا آه وناله ماجرا را برای اهل منزل بازگو می کند .فرزند خردسالش برآشفته به پدر می گوید :تو هم می خواستی پای سگ را گاز بگبری!

از افلاطون پرسیدند به چه وسیله می توان از دشمن انتقام گرفت؟گفت :به فضل وکرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 23:48  توسط سیدمحمد مجابی  | 

رشت

فردا صبح عازم رشت هستم

به سواحل جنوبی خزر عشق می ورزم .نه بهتر است بگویم به تمام ایران عشق می ورزم

زیبایی عجیب وقابلیتهای این منطقه هر بار مرا در فکر فرو می برد که چرا اینقدر با مولفه های توسعه فاصله داریم؟مدتی است با همکاران واندیشمندان در حال تهیه طرحی برای بهبود شرایط در این منطقه هستیم .آرزو میکنم به نتیجه برسد اگر دوست داشتید بعدا برایتان توضیح تقدیم کنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 23:21  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مهمانی

یکی از دوستان در وبلاگ  کامنتی در پست قبلی گذاشتند وما را به مهمانی دعوت کردند نتیجه این شد که خوانندگان محترم هم میخواهند تشریف بیاورند ما هفته آینده میرویم لطفا اگر تشریف می آورید بفرمایید تا به اطلاع صاحبخانه برسانیم

[car_2007_18octb.jpg]

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:6  توسط سیدمحمد مجابی  | 

عشقبازی

هنگام بازگشت در هواپیمابیاد شبی که در ساحل کیش بودم این قطعه را نوشتم. تقدیم به شما

بروی ماسه های نرم

            کنار ساحل و دریا

                             نشسته مات و محو عشقبازیهایشان هستم

آسمان پر ستاره         مخمل توری خود را گسترانده

چشم های پر فروغ و هیز        

                                          به نرمی از میان درزهای تور

                                          بوسه های گرم خود را با دو صد چشمک      نثار پهنه زیبای او میکرد

ودریا نیز گویی      با تمام هیبتش      میل هوس انگیز او دارد

به آرامی ولی دایم        

                                 نوازشگونه

                                            طعنه های دلبری را سوی او مستانه میدارد

                                                                                                       که بیا!

وساحل تشنه این عشق

تمام گرمی این دلبریها را

چو جان در جسم خود آهسته می بلعد

تو گویی عشقبازی در همین حد است

و من از عشقبازیهای اینان

عشق می بازم 

                                                                     ۲۶/۷/۸۶ سید محمد مجابی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 17:35  توسط سیدمحمد مجابی  | 

حافظ

امشب این توفیق را یافتم که به مزار دوست عزیز حضرت حافظ بروم واقعا جای شما خالی مثل همیشه بسیار با روح وبا صفا بود وهمه وهمه طوری بر مزارش جمع شده بودند که انگار خانه نزدیک ترین دوست خود آمده بودند.

 من هم با مادر خانمم رفته بودم خواستم با ایشان در آنجا یک چای بنوشیم که دیدیم قهوه خانه تعطیل است علت را جویا شدم گفتند چون اینجا پاتق عشاق شده بسته اند!بقول نیک آهنگ: پناه بخدا!

واقعا بعضی از محتسبان اگر دستشان می رسید آیاتی از قرآن را هم سانسور می کردند

الساعه تفالی به حافظ زدم چنین آمد:

            مریدپیــــــر مغانم زمن مرنج ای شیخ        چرا که وعــــده تو کردی واو بجا آورد

            به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم        که حمله بر من درویش یک قبا آورد 

        فلـــک غلامی حافظ کنون به طوع کند     که التــــــــــجا به در دولت شما آورد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:46  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مشکل گوارش

يك مرد آمريكايي بيش از دو سال است كه براي حل مشكل گوارشي خود زيرانداز‌هاو فرش هاي بافته شده از الياف گياهي و چوب بامبو را مي‌خورد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزاري آلمان، اين مرد آمريكايي كه مشاور مالياتي است بعد از اينكه هيچ كدام از پزشكان نتوانستند مشكل گوارشي او را درمان كنند به توصيه يك مرد هندي سالمند رو به خوردن زيراندازهاي بافته شده از بامبو و الياف گياهي آورد.

بنابر گفته اين مرد هندي، مصرف روزانه يك تكه فرش تهيه شده از الياف گياهي بامبو مشكل او را برطرف مي كند.

اين گزارش مي افزايد: بيشتر از دو سال است كه اين مرد آمريكايي هر هفته حدود نيم متر مربع فرش مي‌خورد و مدعي است كه از وقتي كه فرش گياهي مي خورد مشكل گوارشي بكلي برطرف شده است

این هم راه حلی برای آنان که مشکل گوارش دارند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:37  توسط سیدمحمد مجابی  | 

همیشه!

کسانی همیشه از آن ما خواهند بود ،که همیشه از دست داده ایم.......

این مطلب را در وب ندافضلی خواندم جالب بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 13:35  توسط سیدمحمد مجابی  | 

همسایه بقلی

" بي‌نظير بوتو " نخست وزير سابق و رهبر حزب مردم پاكستان پس از هشت سال تبعيد ناخواسته، براي تقسيم قدرت يا تحت‌فشار قراردادن ژنرال "پرويز مشرف " رييس جمهور فعلي امروز (پنجشنبه) به كشورش بازگشت.

ایرنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 13:17  توسط سیدمحمد مجابی  | 

می توان اصلا نبود

مدتی در ذهن من هست این سوال

چرا اکثر انسانهای دور برم از زندگی نا راضی هستند ؟

خیلی از ناراضیان آنهایی هستند که تمام آنچه را که ناراضیان دیگر به علت نداشتنش ناراضی هستند دارند!

وخیلی از ناراضیان کسانی هستند که چیز هایی را که عده ای برای داشتنش نا راضی هستند ندارند!

یاد داستان غازی افتادم که آرزوی داشتن قسمتهایی از بدن دیگر پرندگان را داشت. ولی هرکدام از موجودات زیبایی خودشان را دارند

به نظرمن تا هستیم باید به بودنمان افتخار کنیم وبدانیم چون هستیم می توانیم

زیبایی زندگی در فراز ونشیب هاست، زیبایی زندگی در بدست آوردن موفقیت هاست .تا طعم تلخ شکست را نچشیده باشیم شیرینی موفقیت را حس نخواهیم کرد

آخر کلام میتوان اصلا نبود

میلیونها سال میتوانیم نباشیم ولی متاسفانه دیگر نمی توانیم غر بزنیم و نمی توانیم دیگر شکایت بکنیم و نمی توانیم ببینیم دیگران برایمان دلسوزی میکنند! تمام اینها را برا ی این نوشتم که کامنت یکی از دوستان را در پست لذت بردن خواندم ووقتی به وبش رفتم دیدم از روز تولدش خوشش نمی آید ولی من با تمام وجود روز تولدش را که گوهر بودن را به او ارزانی داشته تبریک میگویم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 12:44  توسط سیدمحمد مجابی  | 

هنر لذت بردن

خیلی ها بلد نیستند از زندگی لذت ببرند حتی اگر لذت را کادو کنی وذستشان بدهی آن را به عذاب الیم تبدیل میکببد

مثل کسی که در سونا وجکوری فقط می سوزد ودر استخر آب میخورد!

اگر نظری دارید بفرمایید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:25  توسط سیدمحمد مجابی  | 

چه بگویم

دیشب ساعت ا بامداد با یکی از دوستان عزیز کنار ساحل زیبای کیش قدم می زد یم واز شوق وشعف جوانانی که میدیدیم لذت می بردیم دوستم خاطره ای برایم تعریف کرد که جالب است برایتان نقل کنم

ایشان در اردبیل درس میخواند ند یک روز از شدت سرما بجای کت یک کاپشن گرم میپوشد وقتی به مدرسه میرسد ناظم با او برخورد کرده می فرستد ش به خانه تا دو باره کت بپوشد وتعهد کتبی می گیرد که دیگر تکرار نکند!

یکبار هم وقتی مدرسه میرفته بعلت باد موهایش مدل پیدا میکند و ناظم به جرم سشوار زدن ۲نمره ازانضباطش کم می کند در حالیکه او اصلا نمی دانسته سشوار چیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:19  توسط سیدمحمد مجابی  | 

کیش

امروز برای صحبت در سمینار روابط عمومی در جزیره زیبای کیش هستم

روابظ عمومی تعاریف مختلفی دارد عده ای میگویند چشم ،گوش يا زبان سازمان است ولي به نظر من بزرگترين معزل اين است كه روابط عمومي سازمانها امروزه تنها به كار تبليغات ميپردازند البته تبليغات كار خوبي است ولي روابظ عمومي مفهومي بسيار بالاتري دارد انشالله بعد ار صحبتم اشاره اي تقديم خواهم كرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

کیش

امروز برای صحبت در سمینار روابط عمومی در جزیره زیبای کیش هستم

روابظ عمومی تعاریف مختلفی دارد عده ای میگویند چشم ،گوش يا زبان سازمان است ولي به نظر من بزرگترين معزل اين است كه روابط عمومي سازمانها امروزه تنها به كار تبليغات ميپردازند البته تبليغات كار خوبي است ولي روابظ عمومي مفهومي بسيار بالاتري دارد انشالله بعد ار صحبتم اشاره اي تقديم خواهم كرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بازي

ما لعبــــــــکانیم و فلک لعبت باز              از روی حقــیقتی نه از روی مجاز
یک چند در این بساط بازی کردیم              رفتیم به صندوق عدم یک یک باز
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:33  توسط سیدمحمد مجابی  | 

فرش

یادش بخیر نزدیک به ۱۰ سال پیش همزمان بامسولیتی که داشتم سرپرست دو موسسه تحقیقاتی هم شدم تا تعیین تکلیف شوند یکی موسسه تحقیقات فرش دستباف بود ودیگری موسسه تحقیقات آفات وبیماریهای جنگلها ومراتع با تصمیم آقای سعیدی کیا وزیر وقت جهاد سازندگی دومی را منحل کردند وبنده کلیه امکانات آنرا تحویل موسسه تحقیقات جنگلها ومراتع کشور دادم ولی چون به مقوله فرش خیلی علاقه مند بودم با جدیت کامل وهمکاری بسیار صمیمی محققان وکارشناسان خصوصا آقای دکتر بصام و حمایت جدی آقای مهندس محمد تقی امانپور توانستیم موسسه تحقیقات فرش رانگه داریم که بعدا با نام مرکز تحقیات فرش دستباف جهاد سازندگی به کار خود ادامه داد وبنده پس از یک سال و خورده ای آن را به آقای دکتر شم آبادی تحویل دادم.

از آنجاییکه علاقه ام به فرش دستباف خیلی زیاد است، وبلاگ آقای دکتر مجابی مدرس دانشگاه را لینک کردم تا اگر دوست داشتید با فرش بیشتر آشنا شوید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:23  توسط سیدمحمد مجابی  | 

میوه ممنوعه

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی

از سه سریالی که در ماه رمضان دیدم  این سریال برایم دلنشین بود.انصافا بازی خوب حاج یونس، قدسی خانم و  آقا جلال به آن کمک زیادی کرده بود.

اگرچه بنظرم مشکلات زیادی درآن وجودداشت ولی کلا برایم دلنشین تر بود

امید وارم صدا وسیما از کارهای سبک وبقول خودش مبتذل دوری کند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 1:14  توسط سیدمحمد مجابی  | 

گاو

پریشب شبکه ۴یک فیلم کمدی صامت و جالبی گذاشته بود که متاسفانه به آخرش رسیدم در این فیلم درب یک گاوداری بزرگ باز مانده بود و تمام گاوها فرار کرده بودند جوانکی که میخواست برای گرفتن پاداش هرطور شده آن گاوها را برگرداند چاره را در آن دید که خود لباس گاو بپوشد وبه شکل گاو درآید .

این کار را کردوتمام گاوها بدنبالش رفتند تا به طویله رسیدند 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 0:52  توسط سیدمحمد مجابی  | 

خیام

ای بس که نباشیم جهان خواهد بود          بی نام زما و بی نشـــــان خواهد بود

زین پیش نبودیم نبــــــــــد هیچ خلل           زین پس که نباشیم همان خواهد بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 19:10  توسط سیدمحمد مجابی  | 

افسانه حیات

افســــــــــانه حیات دو روزی نبود بیش           آنهم کلیم با تو بگویم چسان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این وآن          روز دگـــر به کندن دل زین آن گذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 19:3  توسط سیدمحمد مجابی  | 

چطور شد که ایطور شد؟

تعدادی از دوستان خواستند که نحوه کاهش وزن را توضیح دهم

قبل از توضیح لازم است عرض کنم اگر مجبور نمی شدم هرگز تن به این ...نمیدادم ولی چه کنم که درد زانو وسرگیجه و...و از همه مهمتر دستور همسر موجب شد که لذت خوردن را کم و فشار ورزش را زیاد کنم

مهمترین اصل در کاهش وزن اینست که بخواهید چون خواستن توانستن است

حتما با مشاور تغذیه این کار را انجام دهید

حتما ورزش کنید خصوصا پیاده روی که دو اثر دارد یکی کمک به کاهش وزن میکند ودیگر اینکه با عث خوش اخلاقی میشود  یادتان باشد که چاقها نوعا  خواستنی ترند پس حتما ورزش کنید که سروتنین خونتان کم نشه

اگر توضیح بیشتر خواستید در خدمتم    موفق باشید 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 16:19  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بنفشته

امروز بحث جدی این است که قرمز یا آبی؟

بنده علیرغم اینکه بیشتر اوقات طیف قرمز میپوشم ولی به آبی بیشتر علاقه دارم البته منافاتی ندارد !

اما خدا وکیلی دلم میخواد این دفعه هر دوتاشون ببازند که هیچ برند دسته ۲

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 15:17  توسط سیدمحمد مجابی  | 

آزاد

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود        زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 13:1  توسط سیدمحمد مجابی  | 

ریا

حافظ میفرماید:

می خور که صد گناه زاغیار در حجاب         بهتر زطاعتـــــــی که بروی وریا کنند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 23:28  توسط سیدمحمد مجابی  | 

عید فطر مبارک

مطالب بسیار قشنگی در وبها راجع به عید فطر خواندم .بنده هیچ نیارزنده فقط میگویم :

عیدتان مبارک

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:22  توسط سیدمحمد مجابی  | 

آفرین

ظرف کمتر از سه ماه بیست کیلو گرم وزن کم کردم یعنی از ۱۰۸ به ۸۸ رسیدم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:14  توسط سیدمحمد مجابی  | 

خدایا عذر زحمات

آخرای ماه رمضانیم نزدیک یک ماه میهمان خدا بودیم همه وهمه میهمان بودن یعنی چه؟یعنی از جایی بودن لذت ببرید.بجه ها صادق ترینند همیشه خانه کسانی میرند که آنجا بیشتر بهشان خوش میگذره بزر گتر ها هم اگر دست خودشان باشه همینطور عمل میکنند یعنی جایی میرند که صاحب خانه بیشتر تحویلشان بگیره یعنی صاحب خانه با هشان نزدیکتر باشه خدا که تو همه سال صاحب خانه است ولی در این ماه به ما میگه چکار بکنیم که اونو نزدیکتر حس بکنیم

چند خوردی چرب وشیرین ازطعام     امتحان کن چند روزی در صیام

گرتو این انبان زنان خالــــــی کنی     پرزگو هرهـــــــای اجلالی کنی

یک شب وقت اذان با آقای افشاری بودم تا اذان موذن زاده اردبیلی پخش شد گفت: من این اذان را بیش از آنچه فکر کنی دوست دارم .حقیقتا من هم در ماه رمضان بد جوری عشق شنیدن صدای شجریان که شعر مولوی را می خواند واین اذان را دارم

انهایی که من را می شناسند می دانند اصلا اهل جا نماز آب کشیدن نیستم  ولی این مهمانی واقعا به من خوش گذشت خدایا عذر زحمات

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 21:7  توسط سیدمحمد مجابی  | 

وقتی که مردم

چند وقت پیش متوجه شدم عموی خانم  زهراعلی اکبری دچار بیماری سختی شدند و امیدی به بهبود ایشان نیست.میزان تاثر این برادر زاده مهربان بحدی بود که مرا متاثر کرد .متاسفانه هفته پیش عموی ایشان درگذشت.خدایش بیامرزد

راستی مرگ چیست؟ من تا بحال چند بار در نزدیکی این واژه قرار  گرفتم ولی یک بار، کمی مردم خاطره جالبی بود

چند سال پیش در بیمارستان کسری بستری بودم تا آنژیوگرافی عروق قلب بشوم. شب قبل از آنژیوگرافی از پرستار خواستم به من آرام بخش بدهد صبح روز بعد مدت زیادی در اطاق انتظارآنژیوگرافی روی تخت بودم تا نوبت به من رسید هنگام عمل ،هم مقداری درد داشتم و هم استرس

حین انجام آنپیوگرافی ناگهان کل درد برطرف شد ودیگر هیچ استرسی هم نداشتم. حس کردم وارد فضایی شدم که تمامش سبز است خیلی لذت بخش بود واقعا از بودن در چنین فضایی لذت می بردم با خودم فکر کردم اینجا کجاست؟

 کلی به خودم فشار آوردم تا یادم آمد کجا هستم وناگهان فهمیدم دارم میمیرم زیاد ناراحت نشدم یا شاید اصلا ناراحت نشدم! تا اینکه یاد دختر کوچکم مریم وپسرم امیر محمود افتادم ناراحت شدم که اگر بمیرم این دو بچه معصوم چه می شوند ازآن لحظه بود که دلم خواست زنده بمانم

 در این عوالم بودم که دوباره فضای اطاق را حس کردم وبه حال عادی برگشتم دیدم تمام تیم پزشکی بهم ریختند ویکی می گفت برگشت .پزشک خودم اطاق را ترک کرد وپزشک دیگر  سریع کار را تمام کرد و من را از اطاق خارح کردند

از درد شدیدی که در ناحیه دنده هایم حس می کردم وتا هفته ها باقی بود فهمیدم زمانی که قلبم از کارایستاده مرا ماساژ قلبی دادند

این خاطره برایم بسیار شیرین بود و نگاه مرا نسبت به خیلی چیزها از جمله مرگ وزندگی عوض کرد

در روایت های متعدد آمده:

 شما همان گونه که می خوابید می میرید وهمان گونه که از خواب بیدار می شوید در قیامت بر خواهید خواست 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:0  توسط سیدمحمد مجابی  | 

عجب

سه شنبه کار مهمی با یکی از معاونتهای سازمان حفاظت محیط زیست داشتم ولی ارتباط برقرار نشد

تا اینکه چهارشنبه یعنی دیروز توانستم صحبت کنم وقتی علت را جویا شدم گفتند بعلت نپرداختن قبض برق ۳روز برق سازمان را قطع کرده بودند!

این اداره برقی ها عجب آدمهای بی ملاحظه ای هستند فکر نمی کنند تمام کارهای یک سازمان به این مهمی که کلی ارتباطات بین المللی دارد را بهم ریخته اتد آنهم برای یک قبض ناقابل؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 12:39  توسط سیدمحمد مجابی  | 

خشم

شیخ سعدی می فرماید:

به هنگام خشم تعجیل نکندکه زنده را توان کشت و مرده را باز زنده نتوان کرد.چنانکه جواهر را توان شکست و شکسته ،باز جای آوردن محال بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 21:3  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاتر از عشق

این مطلب اشک مرا درآورد اگر دوست داشتید اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:0  توسط سیدمحمد مجابی  | 

سیاست

من هنوز نمی دانم سیاست را با چه ۳ای می نویسند ولی فکر می کردم تا حدی از آن سر در بیاورم تااینکه امشب فرصت کردم به وب آقای عطاءالله مهاجرانی سر بزنم ونوشته ایشان با عنوان اخلاق وسیاست را بخوانم .پس از آن نوشته سر کار خانم جمیله کدیور همسر ایشان، با عنوان سقراط زمانه را مطالعه کردم با خواندن این دو پست که در فاصله دو روز نوشته شده بود فهمیدم واقعا از سیاست سر درنمی آورم وهمان بهتر  که خاطره بنویسم ونقل حکایت کنم

حکایت :خر ما از کرگی دم نداشت

شرمنده! نمی توانم بنویسم اگر خواستید شفاهی عرض می کنم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 0:54  توسط سیدمحمد مجابی  | 

نگرانی

افلاطون میگوید:

به عقیده من تنها فکری که شایسته است مغز انسان را نگران بدارد آینده فرزندان اوست واندیشه این موضوع که چکار کند تا فرزندان خوشبخت شوند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 23:34  توسط سیدمحمد مجابی  | 

آه

رییس پلیس راهنمایی ورانندگی اعلام کرد:در ایران سالانه ۲۸۰۰ کودک در حوادث رانندگی کشته می شوند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:43  توسط سیدمحمد مجابی  | 

کودک

هیچ چیزی برای من زیبا تر از خنده از ته دل یک کودک نیست ودیدن بغض مظلومانه کودکان بسیار سخت است

یکی از نشانه های تمدن و توسعه فرهنگی در کشورها توجه به دو قشر است:کودکان وسالمندان

چرا ما از یاد می بریم خودمان هم کودک بودیم ؟چرا نیاز های دوره کودکی خود را فراموش می کنیم؟وچرا به فرزندانمان به شکل مالکیت نگاه می کنیم؟آیا آنها ملک ما هستند یا امانت خالق یکتا هستند که ما افتخار این امانتداری را داریم؟

آخه بابا جان........................

به نظر من مهمترین هدف زندگی فردی که صاحب فرزند میشود این است که به تعالی همه جانبه فرزندش بیاندیشد

بیایید در روز جهانی کودک دل کودکان را شاد کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:27  توسط سیدمحمد مجابی  | 

عدالت

افلاطون می گوید:

کاملترین نوع بی عدالتی آنست که عادل به نظر برسیم در حالی که عادل نیستیم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 0:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

سلام

                          
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 14:29  توسط سیدمحمد مجابی  | 

پلنگ زخمی

نمی دانم تا بحال شده جانداری را در مانده وزخمی ببینید وبه آن کمک کنید؟ این کمک واقعا خالص ترین کمک کردنهاست که آدم انتظار هیچ چیزی را ما به ازای آن نداردو بسیار کار دلپذیری است

در منطقه تنگ صیاد با خانواده ام مشغول بازدید بودیم دخترم مریم که ۵ساله بود مارمولک درشتی را دید که در آب افتاده بود دستش را داخل آب برد و مارمولک را از آب دراورد ونازش کرد وبعد رهایش نمود تا بحال این خاطره شیرین را از یاد نبرده است

روز قبل شنیدم که محیط بانان زحمت کش وعزیز استان گلستان که در فصل گاو بانگی مشغول  گشت در پارک ملی گلستان بودند ناله ماده پلنگی را می شنوند و وقتی به آن نزدیک میشوند آثار جراحت را بر روی فک وپیشانیش می بینند و و با تلاش بسیار این ماده پلنگ را که بشدت دچار ضعف شده بود زنده گیری می کنند وچند روزی با مداوای یک دامپزشک علا قه مند بنام دکتر شکیبا به تیمار ش می پردازند وبا جگر!گاو پذیراییش می کنند وپس بهبود رها سازی میشود

به مدیر کل، آقای علی نژاد وتمام محیط بانان عزیز خدا قوت میگویم                           یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 14:15  توسط سیدمحمد مجابی  | 

این نیز بگذرد

چندی پیش متوجه شدم یکی از دوستان بسیار عزیزم دلتنگ شده واز شرایطش ناراضی است چون هیچ کاری (جز یک کار)از دستم برنمی آیدکه برایش انجام دهم  یاد دو مطلب افتادم که تقدیم می دارم

اگر برادر ما رمق فریاد زدن ندارد ،ماییم که باید این کار را برایش انجام دهیم

بنده از امروز با تمام وجود به این وظیفه عمل میکنم ولی حیف آنهایی که باید بشنوند فاصله شان با من خیلی زیاد است واحتمالاتنها همسایگان بهره مند خواهند شد

اما حکایت:

روزی امیری به وزیر کاردان خود میگوید ای وزیر امروز خیلی غمناکم میخواهم یک چیزی به من بدهی تا هر وقت خیلی ناراحت بودم با دیدن آن خوشحال شوم

وزیر پس از مدتی انگشتری به امیر می دهد که روی آن حک شده بود  این نیز بگذرد  و به امیر میگوید هر وقت که خیلی ناراحتی به آن نگاه کن که غمت کاسته شود وهر وقت که خیلی خوشحالی به آن بنگر تا قدر شادیت را بدانی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:5  توسط سیدمحمد مجابی  | 

anthony newley

آهای دنیا نگهدار! می خوام پیاده شم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 1:16  توسط سیدمحمد مجابی  | 

Gandhi

چند روز پیش تولد مهاتما گاندی پدر ملت هند بود در این مملکت ۷۲ ملت تنها برای تولد اوست که تعطیل میشود

من به شخصیت او علاقه زیادی دارم واعتقاد دارم چنین انسانهای والایی متعلق به جامعه بشریت هستند

پس تولد مهاتما گاندی برای تمام کسانی که به او احترام می گذارند مبارک

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 12:58  توسط سیدمحمد مجابی  | 

جعبه جادو

از ابتدای ماه رمضان توفیق پیدا کردم برخی۳ر یالهای تلویزیون را تماشا کنم

نمیدانم چرا جدیدا تلویزیون اینقدر به عشق و عاشقی چسبیده؟ ولی به نظر من میشد ۳ تا از این ۳ریالها  (اغما-میوه ممنوعه-یک وجب خاک ) را با هم ادغام کرد و اسمش را گذاشت :

خاک بر سر! یک وجب میوه ممنوعه را در اغما ءخورده

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 11:37  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مشت آخر

آقای سید علی مجابی در باره نظر اینجانب در خصوص مدیریت تحلیل طنز گونه جالبی کرده بودند اگر فرصت کردید بخوانید.

اما نکته ای که در باره مدیران وجود دارد تنها این نیست که راهشان را ادامه نمیدهند ویا بر خلاف نظرشان عمل می کنند بلکه در بعضی مواردی پدرشان را هم در می آورند

رفیق با صفایی داشتیم که یک وقتی مدیر عامل شرکت سهامی گوشت کشور بود واقعا کارهای ارزشمند و بدیعی را دنبال می کرد از جمله اولین کشتارگاه صنعتی در کشور را راه اندازی کرد ومدیر قابلی بود

پس از پایان مسولیتش مرتب به نهادهای مختلف احضار میشد یکبار در یکی از جلسات گفته بود من رییس قصابها بودم بنابر این داستان قصابی برایتان تعریف میکنم

یک روز قصابی درحال احتضار بوده شروع میکنه از همه حلالیت طلبیدن تا نوبت به گوسفند میرسه گوسفند میگه :حاجی منو کشتی عیب نداره حلال خدا بودم گوشتم را فروختی عیب نداره پوستم را باد کردی تا بکنی گذشتم ولی بخاطر اون مشت آخری که در دنبم زدی هیج وقت ازت نمی گذرم! 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 21:45  توسط سیدمحمد مجابی  | 

چارلی چاپلین

چارلی چاپلین می گوید:

همه آنچه بر ای ساختن یک کمدی نیاز دارم عبارت است از :یک پارک،یک پلیس ویک دختر زیبا!

البته از اینکه این پارک در کجاست هیچ سخنی به میان نیاورده 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 20:59  توسط سیدمحمد مجابی  | 

یا علی

                                   

امشب شب شهادت مظهر عدالت،اسوه تقوا،پیشوای مسلمانان وامام اول شیعیان جهان است

بزرگ مردی که تمام اعمالش الگوست

       از علــــــــــــــی آموز اخلاص عمل         شـــــــیر حق را دان منزه از دغل

        در غزا بر پهــــــلوانی دســت یافت           زود شمشــیری برآورد وشتافت

        او خدو انداخــــــــــــت بر روی علی         افتخار هر نبـــــــــــــی و هر ولی

       او خدو انـــــــداخت بر رویی که ماه        سجده آرد پیش او در سجده گاه

       در زمان بنداخت شمشیر آن علی         کرد او اندر غــــــــــــزایش کاهلی

           پهلوان از برخاستن علی متعجب می شود وعلت را از او سوال میکند

         راز بگشای ای علــــــــــــــی مرتضی        ای پس از سوءالقضا حسن القضا

         گفت من شمشیر از پی حق میزنم          بنده حقـــــــــــــــــم نه مامور تنم

         شـــــــــــــــیر حقم نیستم شیر هوا       فعل من بر گفــــــــت من باشد گوا

       که نیم کوهم زحــــــــــــلم وصبر وداد        کوه را کــی در رباید تنـــــــــــــد باد

                                                                                           مثنوی مولوی

هر آنچه از علی بگوییم کم گفته ایم او که با تمام صلابتش یتیم نواز بود برای صلاح جامعه اسلامی سالها سکوت کرد در مدیریت وحکومت داری عدالت را پیاده کرد وهرگز به مردم دروغ نگفت  ودر پایان حتی با قاتل خود به عدالت رفتار کرد

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من        چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 0:26  توسط سیدمحمد مجابی  | 

قدرت یا خدمت

به نظر من دوره مدیریت مثل مسابقه دوی چهار در صد متر میماند که هر دونده در زمان خود باید با تمام وجود بدود وهم چوب را بموقع وخوب از نفر قبلی تحویل بگیرد وهم در بهترین شرایط به نفر بعدی تحویل دهد

در خیلی از کشورها پست های سیاسی تعریف شده اند واگر در اثر انتخابات حزب های حاکم جا بجا شوند منصوبین این پستها جا بجا می شوند ولی سایرین بر اساس روال قبل به کار خود ادامه میدهند. در برنامه چهارم خیلی تلاش شد که روند انتخاب و مدیریت اجرایی ثبات پیدا کند که نمیدانم به چه سر نوشتی دچار شد

 در تمام دولتهای ما عدم تفکیک پستهای سیاسی وغیر سیاسی باعث انتصابهای بسیار زود هنگام و بدون سیر شرایط انتصاب صورت گرفته است که مناسب است روزی چالشهای مدیریت اجرایی در کشور به بحث گذاشته شود تا بتوان نقاط قوت وضعف آنرا شناخت 

اما خاطره ای دارم که گفتنش خالی از لطف نیست

یکی از نمایندگان بسیار فعال اصلاح طلبان در مجلس ششم بشدت دنبال عوض کردن مدیر کل استان خراسان بود و با علاقه میگفت :باید یکی از اصلاح طلبان جایگزین او شود

یکبار هم معاون یکی از وزرای مهم دولت قبل با اینجانب تماس گرفت  وگفت آقای وزیر با خانم ابتکار صحبت کردند واز ایشان خواستند که یکی از نیروهای اصلاح طلب را مدیر کل استان چهار محال وبختیاری بگذارند واز شما هم خواستند که پیگیری کنید

پیش خانم ابتکار رفتم ومسایل را در میان گذاشتم خیلی صریح پاسخ دادند که تحت هیچ شرایطی مدیر را با سیاسی بازی انتخاب نمیکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 16:57  توسط سیدمحمد مجابی  | 

آدمی را آدمیت لازم است

امروز در جلسه ای بودم وشنیدم در یکی از دستگاه ها یکی از مدیران با سابقه را درست قبل از           بازنشستگی کنار گذاشتند وباپست کارمندی ساده بازنشسته کردند یاد خاطراتی افتادم وبقول اولین وا الان هم وقت خوبی برای خاطره نویسی است گفتم بنویسم.

خانم ابتکار تصمیم به جابجایی مدیر کل استان قم داشت وتنها ۲ماه به رسیدن سن باز نشستگی او باقی مانده بود تامل کرد تا او باز نشسته شود و بعد انتصاب را انجام داد 

مدیر کل استان همدان زحمات زیادی برای احداث ساختمان اداری کشیده بود زمانی که تصمیم به جابجایی او گرفت تامل کرد تا ساختمان افتتاح شودو وی حاصل زحمتش را در زمان خود ببیند و بعد بازنشسته اش کرد

مدیر کل استان قزوین نیز با ۲ ماه تامل ایشان پس از رسیدن به سن بازنشستگی تعویض شد

اگر پیشکسوتان حرمتشان حفظ نشود جوانان که آینده خود را در برخورد باپیشکسوتان می بینند به چه باید دل خود را خوش کنند؟

 چه زیبا حضرت امیر در نامه خود به مالک اشتر شرایط انتخاب مدیران را میفرماید

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 1:54  توسط سیدمحمد مجابی  | 

پیش بینی

امروز در سایتها و وب سایتها مطالبی در باره مقاله مجله فرانسوی وصحبتهای سعود الفیصل و....در باب مسایل ایران و منطقه خواندم ودر میهمانی افطاری که شرکت کرده بودم هر کس نظری میداد با کنجکاوی به صحبتها گوش می دادم وقتی نظر من را در رابطه با وقوع برخورد نظامی پرسیدند گفتم:من دارم خاطرات می نویسم!

Evelyn Waugh

اولین وا میگوید: وقتی انسان هر نوع کنجکاوی در مورد آینده را از دست میدهددیگر به سنی رسیده که باید بنشیند و زندگینامه خود را بنویسد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 23:15  توسط سیدمحمد مجابی  | 

مطالب قدیمی‌تر